زيباكلام: استناد به بيانات‌امام(ره) استفاده ابزاري است!/ روانبخش: حرمت‌امام به گذاشتن بيانات ايشان روي طاقچه نيست

حجت‌الاسلام و المسلمين قاسم روانبخش و دكتر صادق زيباكلام هفته گذشته در دانشگاه بوعلي همدان با موضوع «کمک به فلسطين؛ منافع ايران يا منافع اسلام؟» مناظره كردند.

به گزارش رجانيوز، در اين مناظره، زيباكلام كه پيش از اين به‌عنوان مدافع رضاخان شناخته مي‌شد، به‌طور عجيبي در نقش مدافع موجوديت و توجيه‌كننده جنايات رژيم صهيونيستي ظاهر شد و بحث مفصلي در دفاع از رژيم اشغالگر ارائه داد.

بخش دوم متن كامل اين مناظره در ادامه آمده است:

روان‌بخش:

متشکرم ما در منطق يک مغالطه‌‌‌اي داريم به نام پهلوان پنبه،(تشويق حضار).... مغالطه پهلون پنبه مغالطه‌اي است که رقیب نمي‌‌‌تواند رقیب را بزند يک چيزي مي‌‌‌اندازد گردنش که او نگفته است.... (تشويق حضار) دوستان مستحضر هستند ضبط هم شده است من جايي نگفتم اسرائيل آمده جنبش‌‌‌هاي آزادي بخش را سرکوب کند که شما 20 دقيقه راجع به اين صحبت کرديد....(تشويق حضار)

نکته‌‌‌ دوم اين که آقاي دکتر قرار بود افکار ما و دوستان و همفکران ما را کالبد شکافي کنند، ولي ظاهراً نشد من حرف‌هايي که اين‌جا زدم و از روي کتاب خواندم حرف‌هاي امام است فکر من نيست شما موضع خودتان را مشخص کنيد شما در مناظره قبلي خودتان فرموديد که وقتي شما در «ننو» بوديد ما اعلاميه‌‌‌هاي امام را پخش مي‌‌‌کرديم (تشويق حضار) من اين جمله را نمي‌گويم آقاي دکتر در مناظره مشهد به من گفتند وقتي شما در «ننو» بوديد ما اعلاميه امام را در لندن و... پخش مي‌کرديم و طرفدار مطالب امام بوديم فکر نکنم شما امام را قبول نداشته باشيد قطعاً قبول داريد اگر نداريد بايد روشن موضعتان را رسماً مشخص کنيد. اين حرف‌هاي امام بود پس من هرگز بحث جنبش‌‌‌هاي آزادي بخش را مطرح نکردم بلکه بالاتر، حرف امام اين است که اگر اسرائيل را که در منطقه تأسيس کرده‌‌‌اند ادامه حيات پيدا کند اصلاً نه تنها کشورهاي عربي بلکه جهان اسلام در خطر است نمونه‌‌‌اش را هم که داريد مي‌‌‌بينيد اول که تشکيل شد‌ چه اندازه بود؟ به مرور زمان پيشروي کردند جنوب لبنان را گرفتند صحراي سينا را گرفتند بلندي‌هاي جولان را گرفتند همين طور داشتند مي‌آمدند جلو، اين زماني بود که احساس مي‌‌‌کردند نيرويي در مقابلشان نيست، جنگ شش روزه که ديگر خواب و خيال نيست ميدان ژاله نيست که بياييم ببينيم آيا سندي برايش داريم که ببينيم آن‌ها در ميدان ژاله‌ حمله کردند يا نکردند؛ در جنگ شش روزه، اسرائيل با چه کسي مي‌جنگيد؟ با مسلمانان داشت مي‌‌‌جنگيد متاسفانه آن روز دولت شاه که شما از طرفشان صحبت مي‌‌‌فرماييد حامي رژيم صهيونيستي بود، سوخت براي آن مي‌‌‌فرستاد به صهيونيست‌ها کمک مي‌‌‌کرد. وقتي پدران ما مي‌‌‌رفتند مکه، عرب‌ها به آن‌ها مي‌‌‌گفتند شما يهودي هستيد چرا چون شما حامي رژيم صهيونيستي هستيد. سران اسرائيل نخست وزيرشان رسماً به کشور ما سفر مي‌کردند ارتباطات خوب سفارت اسرائيل با شاه که ديگر خواب و خيال نيست يا اين را هم مي‌‌‌گوييد نبوده است؟ خوب اين‌ها ديگه از مسائل روشن است. بنابراين اولاً من که چنين چيزي را نگفته بودم که اسرائيل براي سرکوب جنبش‌ها تشکيل شده است ثانياً اين‌که فرموديد که انقلاب اسلامي يک جنبش بود چه طور نتوانستند سرکوب کنند نتوانستن يک چيز است نخواستن يک چيز ديگري است بله البته آن‌ها مي‌خواستند ولي نتوانستند. اسرائيل عددي نيست که بخوهد در مقابل انقلاب اسلامي مقاومت کند (تشويق حضار)

اين‌که مي‌‌‌فرماييد‌ آن‌ها در ايران بودند وقتي انقلاب پيروز شد رفته بودند؛ خوب، چند هزار آمريکايي‌ هم قبل از اين‌که انقلاب پيروز بشود فرار کردند و رفتند. دليلش اين است که بالاخره آن‌ها هم عقل دارند مي‌‌‌فهمند که ملتي که الان يکپارچه بلند شده است در سراسر کشور، اگر اين انقلاب پيروز مي‌شود و آن‌ها اين‌جا باشند ملت پدرشان را در مي‌آورند بنابراين زودتر فرار کردند...(تشويق حضار)

اين که مي‌‌‌فرماييد در ميدان ژاله شما چندتا دليل داريد که اسرائيلي‌ها نبودند بر فرض که معلوم باشد که آن‌ها نبودند ولي اسنادي وجود دارد که شکنجه گران ساواک در اسرائيل دوره ديده بودند و اين نيازي به اين ندارد که اسرائيلي‌ها بيايند اين‌جا شکنجه بکنند يا در ميدان ژاله مستقيماً آدم بکشند آموزش‌هايي که اين‌ها داشتند و حمايتي که اسرائيل و آمريکا از شاه مي‌‌‌کردند نمي‌توان پنهان کرد و گفت که چنين چيزي نبوده است. بنابراين ‌اگر سندي هم نداشته باشد من دنبال اثبات اين سند نيستم.

اما راجع به موضوع چين سياست جمهوري اسلامي يک سياست مبنايي و درست است. ببينيد من اين بحث را در مشهد هم خدمت شما عرض کردم من طلبه حوزه علميه قم هستم انتظار اين‌است که بحث مبنايي ‌کنم، بحث ديني بکنم حالا اگر شما واکاوي و موشکافي کنيد من خيلي خوشحال مي‌‌‌شوم چون فکر من همين است که خودم دارم مي‌گويم. احکام اسلام دو گونه است احکام ثابت و احکام متغير؛ به تعبير ديگر يا احکام اوليه است يا احکام ثانويه احکام اولي و احکام ثابت دين، تغيير پذير نيست نماز صبح دو رکعت است و واجب، هزار سال ديگر هم تغيير نمي‌‌‌کند هيچ کس نمي‌تواند بگويد بشود 4 رکعت. حج همينطور است روزه همين طور است اين‌ها احکام ثابت اسلام است. يک سري احکام داريم احکام متغير و ثانويه هستند که بنابه مصالحي ممکن است تغيير بکند به‌عنوان مثال فرض کنيد که غصب حرام است، ورود بدون اجازه مالک به ملکش حرام است اما اگر متوجه شديم بچه همسايه در خانه‌اش در حوض افتاده و در حال خفه شدن است، پدر و مادرش هم نيستند؛ ورود به ملک همسايه بدون اذنش جايز نيست آيا بايد بنشينيم تا خفه بشود؟ اسلام مي‌‌‌گويد اين حکم متغير است در اين‌جا مصلحت اقوايي وجود دارد که اقتضا مي‌کند شما بدون اذن مالک وارد ملکش ‌شويد بچه را نجات ‌دهيد اين احکام ثانويه است. در سياست خارجي نيز دو حکم ثابت و متغير داريم اولي و ثانوي حکم اولي اسلام در سياست خارجي اصل عدم سلطه است لن يجعل الله للکافرين علي المؤمنين سبيلا هيچ کافري حق ندارد بر مسلمين تسلط پيدا کند اين حکم اولي است ما نه سلطه مي‌‌‌پذيريم و نه بر کشوري سلطه پيدا مي‌کنيم؛ استقلال اصل ثابت ماست ما بايد استقلالمان را حفظ کنيم وفاي به عهد اوفو بالعقود صريح قرآن است خطاب مي‌‌‌کند به ما که به عهدتان وفادار باشيد. در جنگ صفين که کار به حکميت -کشيد و حضرت مجبور شدند معاهده را بپذيرند بعضي‌‌‌ها پيشنهاد دادند عهد نامه را بهم بزنيم حضرت فرمودند نه عهدنامه امضا شده است. وقتي قطعنامه 598 از سوي امام(ره) پذيرفته شد بعضي از فرماندهان گفتند در اهوازو خرمشهرو فلان منطقه آنقدر نيرو آمده که مي‌توان با آن‌ها حتي بصره را گرفت امام فرمودند عهدنامه امضا شد ما پذيرفتيم «اوفوابالعقود» حکم اولي در سياست خارجي ماست. عدالت در روابط بين‌الملل، ما با کشورهاي دنيا اگر ارتباط داريم بر اساس عدالت است. تحقق صلح جهاني، توسعه توحيد دين و معنويت تعهد به وحدت اسلامي، برادري اسلامي اين‌ها احکام اوليه ماست اما يکسري احکام ثانويه هم داريم؛ احکام ثانويه و احکام متغير يا احکام حکومتي؛ آن‌جا ممکن است تغيير بکند همانطور که حکم غصب تغيير مي‌‌‌کرد ما اصولي داريم که قابل تغيير است. بر اين اساس رهبر جمهوري اسلامي راهبردهاي نظام را تعيين مي‌‌‌کند مقام معظم رهبري فرمودند راهبردهاي نظام بر اساس حکمت عزت و مصلحت تعيين مي‌شود. مواردي است که مصلحت اقتضاء مي‌‌‌کند همان حکم اصلي را کنار بگذاريم مثل غصب و وارد خانه‌‌‌ي مردم بشويم بايد هزينه فايده کرد. شما سؤالتان هميشه اين است که چرا ما در بحث چچن دخالت نکرديم و چرا در فلان جا کاري نکرديم البته موضوع کاملاً متفاوت است ولي در عين حال اگر کاملاً مشابه هم بدانيم شما مي‌گوييد چرا آن وقت و در آن مورد چيزي نگفتيم؟ اين‌جا بحث مصلحت است. يعني هزينه، فايده کردن در ‌قانون اساسي ما به عهده‌‌‌ رهبري نظام گذاشته شده که با مشورت با کارشناسان و اعضاي مجمع تشخيص مصلحت انجام مي‌شود به‌عنوان مثال شما بحث مسلمانان چين را فرموديد آن موضوع به اندازه‌‌‌اي که اردوغان تذکر داده ما هم تذکر داده‌‌‌ايم به سفيرش تذکر داده شده است اما اين‌که ما بياييم در اين شرايط با چين وارد جنگ بشويم بايد ببنيم در اين شرايط اصلاً مي‌‌‌توانيم با يک ابر قدرت بجنگيم؟ خوب چه کار مي‌‌‌توانيم بکنيم؟ اگر شرايطش را داشته باشيم آنقدر اقتدار پيدا کنيم که ان شاء ا... پيدا خواهيم کرد که بتوانيم با ابر قدرت‌ها بجنگيم مي‌‌‌دانيد يکي از جهاد‌هايي که ما داريم جهاد ابتدايي است يعني ما جنگ را شروع بکنيم نه آن‌ها؛ يعني آنچه که در ظهور امام زمان(عج) اتفاق خواهد افتاد؛ که لزومي ندارد که آن‌ها شروع کنند و ما دفاع کنيم. اگر روزي از اقتدار لازم برخوردار بشويم مي‌‌‌گوييم بله، منتها الان در آن شرايط نيستيم آقاي دالايي لاما رهبر آن حرکت بود نمي‌‌‌گويم مسلمان بود که شما اشکال بکنيد که مسلمان نبود. جمهوري اسلامي دارد مي‌بيند که اين آقا صبحانه‌‌‌اش در کاخ سفيد با بوش مي‌‌‌خورد بستني‌‌‌اش را با اوباما مي‌‌‌خورد بعدش حالا آمده است رهبري يک حرکت جدايي طلبانه در چين را به عهده گرفته است آيا جمهوري اسلامي مي‌تواند بيايد در زمين دشمن بازي بکند؟ ما هرگز در ميدان دشمن بازي نمي‌‌‌کنيم حواسمان هست داريم چه کار مي‌‌‌کنيم بياييم مملکتمان را با کشور چين بر سر مسأله‌‌‌اي درگير کنيم که عده‌اي مي‌خواهند آن‌جا استقلال ايجاد کنند! آيا واقعاً مسلمان‌ها دنبال اين کارها هستند يا مثلاً آقاي دالاي لاما دنبال اين بحث هست. بنابراين به اين مي‌گويند هزينه، فايده. کار هر کسي هم نيست اين رهبر مملکت است که بر اساس عزت جمهوري اسلامي و بر اساس حکمت تصميم مي‌گيرد.و مصلحتي که اقتضا مي‌‌‌کند پس ما در موضوع چين نيز بي‌‌‌تفاوت نيستيم اما بايد ديد مصلحت و هزينه، فايده چه اقتضا مي‌‌‌کند و آيا به قول شما منافع ملي ما چنين چيزي اقتضا دارد يا نه. ما بايد ببنيم که در چه ميداني داريم وارد مي‌‌‌شويم. (تشويق حضار)

زيبا کلام:

من در دانشگاه مشهد که در خدمت حاج آقاي روانبخش بودم باز همين مسأله مطرح شد و من واقعاً آن روز فکر کردم که مثلاً اشتباه سهوي بوده ولي نمي‌‌‌دانم چرا ايشان اصرار دارند بگويند دالايي لاما رهبر مبارزات مسلمانان چين است، حالا يقيناً اگر حساب کتابي مي‌‌‌بود دوتا پرونده عليه ايشان در قوه قضاييه تشکيل مي‌‌‌شد يکي از طرف مسلمانان چين (تشويق جمعي از حضار) دالايي لاما مذهبش خيلي خوبه عاليه ولي خداي ناديده را قبول ندارند ما خداي ناديده را قبول داريم و پرونده دوم هم از سوي دالايي لاما بود که آقا جان من بودايي هستم من اينم من آنم من کجا رهبر مسلمانان هستم البته اين نشان مي‌‌‌دهد که ‌ملاک برايشان اين هست که هر کسي که با بوش نهار بخورد يا صبحانه بخورد و با اوباما‌ بستني و قهوه‌‌‌اش را بخورد فاسد است خراب است... در عين حال اين نشان مي‌‌‌دهد که ايشان چقدر دلش مي‌‌‌خواست که خداوند عزت باعث نجاتشان مي‌‌‌شد و رهبر مسلمانان چين مي‌‌‌رفت با بوش قهوه مي‌‌‌خورد و با آن يکي قليان مي‌‌‌کشيد (تشويق جمعي از حضار) نکته‌‌‌ جدي‌‌‌تر و اساسي‌‌‌تر که باز در مشهد مطرح شد که باز اين‌جا هم دارد مجدداً هي مطرح مي‌‌‌شود ببينيد هم حضرت آقاي اسدي(مجري) فراز‌هايي از کلام امام را خواندند من به اندازه‌‌‌ کافي گمراه هستم شما ديگر نمي‌‌‌خواهد من را گمراه بکني.... (تشويق جمعي از حضار)

آقاي روانبخش عزيز هم فراز‌هايي از سخنان امام در مورد مسأله اسرائيل را خواندند و سؤالشان هم اين است که امام گفتند که اسرائيل اين جوري است فلسطين اينجوري است شما تکليفت را با ما روشن کن شما اگر امام را قبول داريد پس چي مي‌‌‌گوييد شما، بايد همين چيز‌هايي که ما مي‌‌‌گوييم در مورد اسرائيل بگوييد و‌گر‌نه تکليف خودتان را با مردم روشن ‌کنيد. من در دانشگاه مشهد هم در ارديبهشت ماه که خدمت جناب آقاي روانبخش بودم گفتم ببينيد حاج آقا من در جمع هم مطرح کردم به‌عنوان قاعده کلي هيچ وقت از امام نقل نمي‌‌‌کنم چون معتقدم که نقل کردن از امام به لحاظ مبارزه‌‌‌اي که دارم با طرف مقابلم مي‌‌‌کنم، يک جور دوپينگ کردن است درست نيست به لحاظ اخلاقي براي اين‌که شما طرف را مي‌‌‌گذاريد در يک گوشه‌‌‌اي که او آن‌وقت بايد بگويد که من قبول دارم يا ندارم البته من نظر خودم را مي‌گويم ببينيد يک سري افراد بودند که در زمان حيات امام(ره) و بعد در زمان فوت ايشان که الان هم بيست و اندي از آن گذشته جداي از مسائل سياسي جداي از اين‌که ايشان جايگاهشان رهبر انقلاب بوده از نظر شرعي مقلد ايشان بودند حالا يکي مقلد مرحوم آقاي بهجت بود يکي مقلد مرحوم آقاي منتظري بود يکي مقلد آقاي اراکي بود و اين‌ها..... يک عده‌‌‌ زيادي هم مقلد امام بودند من تا آن‌جايي که مي‌‌‌دانم اگر امام حکم شرعي بدهند در خصوص يک موضوع بر مقلدين شرعي ايشان لازم و واجب است که از اين حکم از اين فتوا تبعيت بکنند يعني چي يعني مي‌‌‌دانيد که در مورد اصلاح، کردن تيغ انداختن صورت آقايان بعضي از مراجع هستند که حرام مي‌دانند حالا بعضي‌‌‌ها هستند که مي‌‌‌گويند اگر نکنيد بهتر است ولي حرام نمي‌‌‌دانند و يا در سفر حج که آفتاب به شما بخورد يا نخورد بايد چتر بگيريد يا نگيريد و خيلي مسائل ديگر اين‌ها هست‌ که آن‌چه امام گفتند در خصوص مسائل اين‌چنيني هست يعني مسائلي که يک مقلد نمي‌‌‌تواند از خودش يک رأي ديگري را وسط بياورد و اگر واقعاً تقليد مي‌‌‌کند از آن مرجع، بايد در آن مسائل شرعي آن چيزي که مرجعش مي‌‌‌گويد اطاعت کند يک وقت است آن چيزي که امام گفتند حالت حکم شرعي و فقهي ندارد يک نظر سياسي است. آقاي روانبخش! شما اين را از کجا درست کرديد که اگر ولي فقيه يک نظر سياسي بدهد ماها مجبور هستيم، مکلف هستيم که از آن تبعيت کنيم اين‌ها را از کجا آوردي. سؤال آيا امام اگر نظري را در مورد فلسطين گفتند نظري در مورد آمريکا و اسرائيل گفتند آيا اين نظر يک نظر سياسي هست يعني از جايگاه سياسي اين را گفتند يا اين‌که يک نظر فقهي است يک نظر شرعي است مثل هماني که من مي‌‌‌توانم صورتم را اصلاح بکنم يا نه يا خانم‌‌‌ها مي‌‌‌توانند با لاک وضو بگيرند نماز بخوانند يا نه؟ کدام يک‌ از اين‌ها هست؟ به نظر من اتفاقاً آقاي روانبخش و دوستانشان بزرگ‌ترين ظلم را دارند به امام مي‌کنند (تشويق جمعي از حضار) مي‌دانيد چرا؟ براي اين‌که اين‌ها بدبختانه از امام استفاده ابزاري مي‌‌‌کنند (تشويق جمعي از حضار) نگاه مي‌‌‌کنند ببينند که کجا حرف امام به نفعشان است آن را تابلو مي‌‌‌کنند مي‌‌‌گويند چه چيزي است آقاي زيباکلام چي مي‌‌‌گويي مي‌‌‌گويند امام گفته آقاي روانبخش! من هم مي‌توانم چيز‌هايي که امام در حق حاکميت مردم گفته اند را بگويم و بعد به شما مي‌‌‌گويم آقاي روانبخش آيا امام حق حاکميت را در تجزيه و تحليل نهايي به مردم دادند يا ندادند شما تکليف را روشن کن آقاي روانبخش! من هم مي‌‌‌توانم به شما بگويم که آقاي روانبخش امام گفتند که مجلس در رأس امور است هست يا نيست(تشويق جمعي از حضار) ولي خواهران برادران اگر من هم گفتم بدانيد دارم استفاده ابزاري مي‌‌‌کنم (تشويق جمعي از حضار) نبايد از امام استفاده ابزاري بکنيم من اگر معتقدم که مجلس در راس امور است بايد بيايم بحث کنم استدلال کنم اين‌جا دانشگاه است بايد دليل بياورم و بگويم به اين دليل مجلس در رأس امور باشد من اگر معتقدم که مجلس در رأس امور نيست قوه مجريه بايد در رأس امور باشد بايد دليل بياورم اين که شما يک نقل قول از امام مي‌‌‌آوريد، مي‌‌‌خواهيد دهن طرف را ببنديد به نظر من اين کار فضيلت اخلاقي نيست و.... کارتان حرام نيست ولي به نظر من خيلي کار جالبي انجام نمي‌‌‌دهيد.....(تشويق جمعي از حضار)

اما يک نکته ديگر را من بگويم در خصوص اين‌که اگر امام چيزي را گفته‌‌‌اند چه وجهي پيدا مي‌‌‌کند اين داستان اين جوري که من گفتم في الواقع اگر اشتباه نکنم در سال 62 يا 63 در مجلس شوراي اسلامي دوم شما مي‌‌‌دانيد که رهبري و يک عده که ايشان آن موقع رئيس جمهور بودند با آقاي مهندس موسوي خيلي آبشان توي يک جوي نمي‌‌‌رفت (تشويق تعدادي از حضار) و ايشان به‌علاوه يک فراکسيون از مجلس دوم معتقد بودند که آقاي ميرحسين موسوي نخست وزير نباشد و يک آقاي ديگري نخست وزير باشد و بحث‌‌‌هاي زيادي شد و نهايتاً بحث کشيده شد به امام که آيا ما نمايندگان مجلس مجاز هستيم آيا اجازه داريم آيا ما مي‌‌‌توانيم آيا ما بايد به مهندس ميرحسين موسوي حکماً رأي بدهيم يا نه امام گفتند چون شرايط جنگ است و اگر مهندس موسوي رأي بالا‌ در مجلس نياورد اين مي‌‌‌تواند باعث تضعيف جايگاه دولت در جنگ و در مسائل بين الملل و اين‌ها بشود ببينيد آدم بايد درست نقل بکند امام مقيدشان نکردند امام نگفتند شما بايد راي بدهيد امام گفتند‌ اين نظر من است من فکر مي‌‌‌کنم امام گفتند که اين نظر من است به خير و صلاح شما و اين دولت است که نمايندگان دولت مجلس راي بالايي بهش بدهند داريم با عراق مبارزه مي‌‌‌کنيم، ولي نود و خورده‌‌‌اي از نمايندگان مجلس علي رغم توصيه‌‌‌هاي امام به آقاي مهندس مير حسين موسوي رأي مخالف دادند بعد خيلي‌‌‌ها که دنبال اينجور بحث‌‌‌ها هستند گفتند ولايت فقيه تضعيف شد ولايت فقيه را قبول نداريد وه اينجوري است وه آنجوري است. خود امام جلويشان را گرفتند خود امام فرمودند شما اصلاً حق نداريد، نماينده مجلس آزاد است که نظرش را بدهد من هم نظر خودم را دادم (تشويق حضار) ببينيد اين بحث به‌عنوان بحث مولوي و ارشادي مطرح شد يعني يک وقتي است که امام يک چيزي را به‌عنوان ارشاد کننده، توصيه کننده مي‌گويد. آن‌چه که امام مي‌‌‌گويد بعضاً جنبه ارشادي دارد توصيه مي‌‌‌کند خواستيد عمل کنيد نخواستيد عمل نکنيد بعضي از نکاتي که ايشان مي‌گويند بعضي از مطالبي که ايشان مي‌گويند جنبه مولوي دارد يعني از جايگاه ولي از جايگاه رهبر و مسؤولين کشور دارند مي‌گويند آن فرق مي‌‌‌کند من نمي‌‌‌دانم اين داستان اگر امروز اتفاق مي‌‌‌افتاد چي مي‌‌‌شد و چه بلوايي به راه مي‌‌‌افتاد. اما من معتقدم اين شيوه شيوه درستي نيست من هم مي‌‌‌توانم به ايشان بگويم که امام گفتند بعد از کشتار زوار ايراني در مکه سال 66 اگر از حزب بعث و صدام بگذريم از فهد و آل سعود نمي‌‌‌گذريم يعني هيچ وقت ما به خاطر جنايتي که اين‌ها سيصد چهارصد تا زائر ايراني را کشتند دو سال بعدش سه سال بعدش جنگ تمام شده بود و وزير خارجه وقت آقاي رفسنجاني تشبيه کرد از ايران و عربستان به‌عنوان دو بال جهان اسلام يعني اگر جهان اسلام را مثل دوبال يک کبوتر بگيريم ايران و عربستان سعودي دو بالش هستند باز يک عده راه افتادند که وه مگه امام نگفته بود اگر از صدام و حزب بعث بگذريم از فهد و آل سعود نمي‌‌‌گذريم شما چرا اين را گفتيد؟ آقاي هاشمي رفتند به امام گفتند نه آقا من هنوز بر سر آن حرف هستم ولي شما ببينيد مصالح و منافع کشور چه چيزي اقتضا مي‌‌‌کند شما برويد آن را انجام ‌دهيد (تشويق حضار)

مجري: در مناظره با آقاي زيباکلام اجازه خواستم از ايشان که جملاتي از حضرت امام نقل کنم يا نه خود آقاي دکتر اجازه دادند وگرنه مجري بايد کاملاً عدالت را رعايت کند.

زيبا کلام:

خوب اگه من مي‌‌‌گفتم نه، که واويلا مي‌‌‌شد.

روان بخش:

جناب آقاي دکتر من خيلي به مسائل جزيي نمي‌خواهم بپردازم براي اين‌که جلسه مفيدتر و فايده بيش‌تري داشته باشد اين نکته‌اي که در مورد دالاي لاما مطرح شد کافي است که مراجعه کنيد به گوگل و يک سرچي بکنيد و ببينيد ايشان کيست که ديگر نيازي به بحث ندارد ما هم نگفتيم مسلمان است ما گفتيم رهبر جدايي طلبان است البته مسلمانان نيز ممکن است تحت تأثير او قرار گرفته باشند نکته بعدي اين که يک وقتي مصاحبه‌‌‌اي از آقاي دکتر خواندم و در مشهد خدمتشان عرض کردم فرمودند درست است فرمودند يک بار من موفق شدم قرآن را با ترجمه‌اش قرائت کنم کسي که اطلاعاتش در اسلام همين مقدار باشد خوب طبيعي است که نظرات اسلامي اش معتبر نباشد(تشويق حضار) راجع به بحثي که مطرح فرموديد گرچه از موضوع بحث به نحوي خارج مي‌‌‌شويم ولي در عين حال چون مطرح کردند و به نحوي به بحث فلسطين مربوط است بحث مي‌کنيم جناب آقاي دکتر! به اجماع تمام فقهاي شيعه اگر مرجع تقليدي،‌ حکمي بکند بر همه مردم چه مقلدين خودش و چه مقلدان مراجع ديگر حتي بر فقهاي ديگر و مراجع ديگري که هم تراز او هستند واجب است از او اطاعت ‌کنند آن‌چه که امام(ره) فرمودند در رابطه با مسأله فلسطين قبل از انقلاب است اصلاً هنوز انقلابي هم شکل نگرفته بود به‌عنوان يک مرجع تقليدي در کنار ساير مراجع ايشان يک حکم کردند و طبق مبناي همه فقها هيچ کس هم در اين ترديدي نکرده است حکمي که امام کرد بر همه مردم مسلمان واجب مي‌‌‌شود حتي بر ساير فقها، پس اين بحثي نيست که بگوييم سياسي محض است و تمام شدو رفت، نکته دوم اين‌که شما مي‌فرماييد که حالا اگر نظر سياسي باشد ما مکلف هستيم يا نيستيم؟ اصلاً اسلام سياستش از ديانتش جدا نيست 60 الي 70درصد احکام اسلام سياسي است آيا يک مرجع تقليد براي همين است که بگويد غسل جنابت چه جور بکنيد و وضو و تميم چطور است (تشويق جمعي از حضار)

يعني شما شناخت‌تان نسبت به مرجع تقليد همين است؟ احکام سياسي اسلام به مراتب بيش‌تر از احکام فردي است کتاب حدود، کتاب ديات، کتاب قصاص، کتاب متاجر، کتاب بيع ساير کتب فقهي 60 الي 70 درصد آن‌ها مسائل حکومتي است سياسي اجتماعي است، احکام فردي آن بسيار نادر است. وقتي که نظامي تشکيل ‌شود حکومتي تشکيل ‌شود و فقيهي در رأس حکومت قرار بگيرد و متولي احکام حکومتي اسلام ‌شود، ساير مراجع هم همه به اتفاق نظرشان اين است که بايد تبعيت کرد. همين الان هم مراجع فعلي نظرشان اين است ولي فقيه که حضرت آيت ا... خامنه‌‌‌اي هستند (صلوات حضار) اطاعت از ايشان واجب است و تضعيف نظام را حرام مي‌‌‌دانند بنابراين بحث اين‌که ما بحثي را سياسي کنيم بحثي را حکومتي کنيم مباحثي است که از تفکر سکولاريستي بر مي‌‌‌خيزد و نه تفکر اسلامي، بله سکولاريست‌ها چنين تفکراتي دارند که مي‌گويند اسلام و دين فقط يک سلسله ارتباط انسان با خداست اما اگر بحث مي‌کنيم اسلام را بشناسيم خواهيم ديد مسائل حکومتي و مسائل اجتماعي و سياسي‌‌‌اش به مراتب بيش‌تر از مسائل فردي است. حتي ‌آقاي صانعي در کتاب ولايت فقيه مي‌‌‌نويسد اگر فقيهي متولي يک کاري شد و حکم صادر کرد و دستور و امري صادر ‌کند فقهاي ديگر اگر نظرشان مخالف آن فقيه باشد حق مبارزه و مخالفت ندارند حتي مي‌‌‌گويد حق مصاحبه هم ندارند حتي خودشان هم برايشان واجب است که اطاعت کنند گرچه آن‌را قبول نداشته باشند.(تشويق حضار) اما اين نکته‌‌‌اي که حضرت عالي مي‌‌‌فرماييد که حرمت امام اين است که حرفي از ايشان نقل نکنيم و بالاخره ممکن است که جانب دارانه باشد من حرمت امام را در اين نمي‌‌‌بينم که امام خوبي بودي و بگذاريم بالاي طاقچه و فقط نگاهش کنيم و حرفي از آن نقل نکنيم(تشويق حضار) اتفاقاً بايد از امام نقل کرد ولي درست وکامل. حضرتعالي در مشهد فرموديد من حرفي از حضرت امام نقل نمي‌‌‌کنم ولي همانجا يادتان هست هفت هشت مورد از امام نقل کرديد همه آن‌ها هم برخلاف بود و هيچکدام درست نبود...(تشويق حضار)

امام آن‌چه گفته‌‌‌اند بايد عمل کرد ما بحث گزينشي هم نداريم چپ و راست و اصولگرا‌ نداريم هر کسي مي‌‌‌خواهد باشد, ولي فقيه يک مقامي بالاتر از مرجعيت دارد يعني جانشيني امام زمان (تکبير حضار) برهان اگر خواستيد، بياييد بنشينيد با هم صحبت کنيم هم برهان عقلي دارد هم برهان نقلي و فقهي دارد و همه فقها هم به اين معتقدند و هيچ فقيهي خلاف اين را نمي‌‌‌گويد همه مي‌‌‌گويند ولايت فقيه ولايتش واجب است، منتها در حدودش بحث است، هيچ فقيهي اصل ولايت را منکر نيست جز آقاي منتظري که آن هم اين اواخر فقط نظرش را داد و رفت او ولايت را وکالت مي‌‌‌گفت ولي درميان فقهاي ديگر اختلاف نيست. بحث ولايت بحثي نيست که کسي منکرش بشود(تشويق حضار) آخرين نکته اين‌که باز مطرح کرديد امام فرمودند هيچ وقت از آل سعود نمي‌‌‌گذريم و امثال ذلک اين در چارچوب همان بحث مبنايي است که مطرح کردم عزت، حکمت و مصلحت، ارتباط با دولت سعودي از احکام اوليه سياست خارجي ما نيست اين‌ها از احکام ثانويه است تابع مصلحت است بايد هزينه و فايده کرد که آيا اگر براي هميشه اين ارتباط قطع باشد منافع کشور و منافع اسلام بيش‌تر تأمين مي‌‌‌شود يا اگر برقرار بشود اين هزينه و فايده کار خود رهبري است حضرت امام نيز اگر خودشان هم زنده بودند حتماً اين کار را مي‌‌‌کرد و ربطي هم به آقاي هاشمي نداشت، نمي‌خواهد سندي هم براي ايشان درست کنيد اين مسأله در زمان مقام معظم رهبري دوره رهبري ايشان انجام شد نظرايشان هم اين بود که بحث حج مردم نبايد تعطيل ‌شود در مصلحتي که ما سنجيديم و برداشت کرديم بايد با دولت عربستان ارتباط برقرار کنيم و ارتباط برقرار شد.

زيبا کلام:

من خيلي مطلب ديگري ندارم بگويم فقط محض اطلاع آقاي روانبخش ايشان درست مي‌‌‌گويند من در مصاحبه‌‌‌ام هم گفتم حالا نمي‌‌‌دانم اين جرم است يا گفتم يک بار قرآن را با معني‌‌‌اش در عمرم خواندم هيچ وقت من ادعاي شريعت و اسلاميت نکردم شما زماني مي‌‌‌تواني يقه من را بگيري که من بگويم اينجوري است، نکته دوم اين‌که آقاي روانبخش شما مشکلتان با من نيست که من نيم دور قرآن را خواندم و يا اصلاً قرآن را نخواندم اصلاً قرآن را قبول ندارم اصلاً شما مشکلات با آن 92 نفر هستش چون آن 92 نفر چندين برابر شما فقيه بودند مثل مرحوم آقاي آذري قمي بنابراين مشکلتان با من نيست برويد به آن 92 نفر بگوييد آن‌هايي که فوت شدند روحشان را احضار کنيد و به آن‌ها بگوييد من که ادعايي ندارم برويد به آن 92 نفر بگوييد که همه چيز‌هايي که گفتيد دين از سياست جدا نيست سياست از دين جدا نيست نمي‌‌‌دانم پيچ از مهره جداست اين‌ها همه را برويد به آن‌ها بگوييد به من نمي‌‌‌خواهد بگوييد.(تشويق حضار)

روانبخش:

..... اولاً 92 نفر نيستند آقاي دکتر نود و نه نفر هستند (تشويق حضار) بعد از آن هم خودتان اعتراف کرديد که امام حکم حکومتي ندادند بنابراين 99 نفر با حکم حکومتي امام مخالفت نکردند.