تاریخ / تاریخ نگاری (بخش اول) ، .

این مقاله شامل این بخشهاست :

1) واژه شناسی

2) تاریخ در طبقه بندی علوم در دورة اسلامی

3) تاریخ نگاری اسلامی

4) تاریخ نگاری شیعیان

5) تاریخ نگاری اسماعیلیان

6) تاریخ نگاری ایران

7) تاریخ نگاری افریقا در دورة اسلامی

8) تاریخ نگاری اندلس

9) تاریخ نگاری عثمانی و ترکیه

10) تاریخ نگاری در هند دورة اسلامی

11) تاریخ نگاری اندونزی و مالزی



1) واژه شناسی . تاریخ در لغت به معنای تعیین زمان رویدادهاست . این واژه در عربی و فارسی و ترکی با مفاهیم متعدد به کار می رود. در قرآن کریم و احادیث واژة تاریخ به کار نرفته است . اولین بار این کلمه در منابع سدة دوم دیده شده و از سدة سوم به بعد کاربرد آن رایج گردیده است (روزنتال ، ص 13). در بارة ریشه و اشتقاق آن میان لغویان عرب اختلاف نظر وجود دارد (قلقشندی ، ج 6، ص 234). ابوسعید عبدالملک بن قریب اَصمَعی (متوفی 213) آن را واژه ای عربی دانسته و گفته است که قیسیها (یکی از قبایل بزرگ عرب ) مصدر آن را اَرَخ و تمیمیها (دیگر قبیلة بزرگ عرب ) وَرَخ می دانند (صولی ، ص 180)، اما أرخ رایجتر شده است (سالم ، ص 17). جوهری (متوفی 398 یا 400) ریشة آن را اَرَخ / اِرَخ (با فتح یا کسر همزه ) به معنای گوسالة گاو وحشی ذکر کرده است (ذیل «أرخ »؛ نیز رجوع کنید به سخاوی ، ص 14ـ 15). جوالیقی (متوفی 539) بر آن است که این واژه ریشة عربی ندارد و مسلمانان آن را از اهل کتاب گرفته اند (ص 137). روزنتال اشتقاقهای گوناگونی برای این واژه آورده است : اَرْخُو در اکدی ، یرْحْ در عبری ، یرَحْ در آرامی ، وَرْخ در اتیوپیایی و وْرْخ در عربی جنوبی (یمن ). وی احتمال می دهد که ریشة واژة تاریخ ، توریخ (در سامی به معنای ماه ) است و تاریخ از مُوَرَّخ یا مؤَرِّخ اشتقاق یافته است و اشتقاقهای دیگر را نمی پذیرد (ص 12). برخی ، اصل واژة تاریخ را فارسی و برگرفته از «ماه ـ روز» می دانند که معرّب آن مورِّخ شده است (رجوع کنید به حمزة اصفهانی ، ص 12؛ ابوریحان بیرونی ، ص 29ـ 30؛ سخاوی ، ص 15)، در درستی این مطلب تردید وجود دارد.

لغویان به این نتیجه رسیده اند که به احتمال قوی واژة تاریخ از ریشة اَرَخ یا وَرَخ سامی در یمن است (مصطفی ، ج 1، ص 49)، زیرا وَرَخ (جمع آن : أَوْرَخَم ) در سنگنوشته هایی متعلق به پیش از اسلام ــ که در جنوب عربستان پیدا شده ــ به معنای ماه قمری به کار رفته است (رجوع کنید به جواد علی ، ج 8 ، ص 509 ـ 516).

منابع : ابوریحان بیرونی ، آثارالباقیه ؛ موهوب بن احمد جوالیقی ، المعرّب من الکلام الاعجمیّ علی حروف المعجم ، چاپ احمدمحمد شاکر، ] قاهره [ 1389/ 1969؛ اسماعیل بن حماد جوهری ، الصحاح : تاج اللغة و صحاح العربیة ، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت ] بی تا. [ ، چاپ افست تهران 1368ش ؛ حمزة بن حسن حمزة اصفهانی ، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء علیهم الصلاة و السلام ، بیروت : دارمکتبة الحیاة ، ] بی تا. [ ؛ سیدعبدالعزیز سالم ، التاریخ و المؤرخون العرب ، بیروت 1406/ 1986؛ محمدبن عبدالرحمان سخاوی ، الاعلان بالتوبیخ لمن ذمّ التاریخ ، چاپ فرانتس روزنتال ، بغداد 1382/ 1963؛ محمدبن یحیی صولی ، ادب الکتّاب ، چاپ محمد بهجة الاثری ، قاهره 1341؛ جواد علی ، المفصّل فی تاریخ العرب قبل الاسلام ، بیروت 1976ـ 1978؛ قلقشندی ؛ شاکر مصطفی ، التاریخ العربی و المورّخون ، ج 1، بیروت 1983؛

Franz Rosenthal, A history of Muslim historiography , Leiden 1968.

/ ستار عودی /

2) تاریخ در طبقه بندی علوم در دورة اسلامی . از جایگاه تاریخ در طبقه بندی علوم در کتابهای نخستین متفکران مسلمان نظیر کِندی و ابوزید بلخی ، آگاهی در دست نیست . برخی از اندیشمندان نیز، مانند فارابی و به پیروی از او ابن سینا، به تأسی از دانشمندان یونانی ، در طبقه بندی علوم جایی برای تاریخ درنظر نگرفته اند (رجوع کنید به نصر، ص 54 ـ56). نخستین کوششها در نشان دادن اهمیت تاریخ به عنوان شاخه ای علمی و تثبیت جایگاه آن ، از نیمة دوم سدة چهارم صورت گرفت . ابوعبداللّه خوارزمی در مفاتیح العلوم (تألیف بین 367 تا 372) ضمن علوم شریعت و علوم عربی وابسته به آن ، از تاریخ به عنوان یکی از اصطلاحات دبیران دیوان رسایل یاد کرده و به جای «تاریخ »، عنوان «اَخبار» را برای بیان رویدادها و سرگذشتهای پادشاهان و خلفا برگزیده است . وی باب ششم کتابش را در نه فصل به این موضوع اختصاص داده و اصطلاحات و واژه های مرتبط با تاریخ را که در تاریخ ایران و روم و جاهلیت عرب و فتوح و مغازی اسلام به کار می رفته ، توضیح داده است (ص 79، 97ـ130). همچنین شَعیابن فَریغون در جوامع العلوم (تألیف در نیمة قرن چهارم ) مباحثی مانند آگاهی از آغاز آفرینش و حوادث طبیعی اعصار کهن ، اخبار و احوال پیامبر صلی اللّه علیه وآله و سلم و صحابه و تابعین که از علم آثار به شمار می آید، اخبار خلفا و فتوح و فتنه های زمان آنان ، ایام العرب و آگاهی از کتب و سِیَر و آثار مدون ساسانیان را از گونه های علم دانسته و در ردیف دیگر انواع علوم ، از شرعی و عقلی ، برشمرده است (ص 135).

جایگاه تاریخ به منزلة علم ، نخستین بار در رسائل اخوان الصفا (نیمة سدة چهارم ) با صراحت بیان شده است . در رسالة هفتم این مجموعه ، «علم السِیَر و الاخبار» از انواع نه گانة علوم عملی به شمار آمده است (ج 1، ص 266ـ267). ابن ندیم در الفهرست (تألیف در 377) پس از فصل مربوط به نحویان و لغت شناسان ، فصلی را به اَخباریان (مورخان ) و نسب شناسان و سیره نویسان و وقایع نگاران اختصاص داده است (ص 101ـ 128). ابن حَزم (متوفی 456) علم اَخبار (تاریخ ) را مانند شریعت و لغت ، از علوم تمیز دهندة ملتها دانسته که بر اساس قلمرو پادشاهان ، سالها، کشورها، طبقات یا به طور پراکنده به مراتبی تقسیم می شود (ج 4، ص 78ـ79). در طبقه بندی فخرالدین رازی (متوفی 606) در جامع العلوم (ص 50 ـ 65) و شمس الدین محمدبن محمود آملی در نفائس الفنون (تألیف در 742؛ ج 2، ص 170ـ263، 301ـ333)، «علم تواریخ و سیَر و علم مغازی » میان علوم دینی و ادبیات جای گرفته است . جای شگفتی است که ابن خلدون (متوفی 808) با آنکه در مقدمة کتاب تاریخ خود (ج 1، ص 13) تاریخ را فنی با هدفی شریف و سودهای فراوان و در عین حال صعب الوصول می شناساند، که جویندة آن به منابع و دانشهای گوناگون نیازمند است ، هنگام برشمردن علوم (رجوع کنید به ج 1، ص 549 به بعد)، سخنی از تاریخ به میان نمی آورد.

طاشکوپری زاده (متوفی 968) تصویر کاملی از تاریخ در مفتاح السعادة ارائه داده است ؛ به گفتة وی (ج 1، ص 231) «علم تواریخ » عبارت است از شناخت احوال گروهها و شهرها و رسوم و عادات آنان و دستاوردهای اشخاص و انساب و وفیات ایشان . این دانش از طریق مطالعة سرگذشت انبیا و اولیا و علما و حکما و شعرا و پادشاهان و به قصد آگاهی از اوضاع گذشته ، به دست می آید و بدان وسیله انسان پند می گیرد و از راه آگاهی از فراز و نشیب روزگار تجاربی کسب می کند تا به کمک آنها از زیان بپرهیزد و به منافع دست یابد. طاشکوپری زاده گفتگوی شاهان ، حکایات صالحان ، داستانهای پیامبران ، مغازی و سیر، تاریخ خلفا و طبقات اصناف مختلف را از شاخه های علم تاریخ در مفهوم گستردة آن شمرده است (رجوع کنید به ج 1، ص 260ـ262).

در سدة نهم چند تن از علمای بزرگ مصر، در دفاع از تاریخ و تثبیت جایگاه آن در میان علوم دینی ، کتابهایی تألیف کردند. محمدبن سلیمان کافِیَجی در 867 المختصر فی علم التاریخ را در بیان تعریف و اصول و مسائل و فواید تاریخ به منزلة دانشی سودمند، و نیز ویژگیها و روشهای مورخ و معیارها و درجة اعتبار اطلاعات تاریخی تألیف کرد (روزنتال ، ص 54ـ55). شاگرد او، عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی (متوفی 911)، نیز کتابی کوچک به نام الشَّماریخ فی علم التاریخ نوشت و در آن در بارة مبدأگذاری تاریخ پیش و پس از اسلام و فواید علم تاریخ و مسائلی کلی در بارة تاریخ بحث کرد. مشروحترین کتاب در بارة تاریخ ، الاءعلان بالتوبیخ لِمن ذَمّ التاریخ از محمدبن عبدالرحمان سخاوی (متوفی 902) است . وی در این کتاب به بیان تعریف ، موضوع ، مسائل ، فواید و غایت تاریخ پرداخته و آثار و دستاوردهای تاریخی را به حسب موضوعات یا به ترتیب مورخان دسته بندی و معرفی کرده است . این دانشمندان تاریخ را نه خادمی محض ، بلکه تا حدودی هم تراز علم حدیث به شمار می آوردند (همان ، ص 54).

منابع : ابن حزم ، رسائل ابن حزم الاندلسی ، چاپ احسان عباس : رسالة مراتب العلوم ، بیروت 1980ـ1983؛ ابن خلدون ؛ ابن ندیم ؛ اخوان الصفا، رسائل اخوان الصفاء و خلان الوفاء ، قم 1405؛ محمدبن احمد خوارزمی ، کتاب مفاتیح العلوم ، چاپ فان فلوتن ، لیدن 1968؛ فرانتس روزنتال ، تاریخ و تاریخ نگاری در اسلام ، ترجمة اسداللّه آزاد، مشهد 1365 ش ؛ شعیابن فریغون ، جوامع العلوم ، چاپ عکسی از نسخة خطی کتابخانة توپقاپی سرای ، ش 2768، فرانکفورت 1405/ 1985؛ محمدبن محمود شمس الدین آملی ، نفائس الفنون فی عرایس العیون ، ج 2، چاپ ابراهیم میانجی ، تهران 1379؛ احمدبن مصطفی طاشکوپری زاده ، مفتاح السعادة و مصباح السیادة ، بیروت 1405/ 1985؛ محمدبن عمر فخررازی ، جامع العلوم ، یا، حدایق الانوار فی حقایق الاسرار ، معروف به کتاب ستینی ، چاپ محمدحسین تسبیحی ، تهران 1346 ش ؛ حسین نصر، علم و تمدن در اسلام ، ترجمة احمد آرام ، تهران 1359 ش .

/ محمدرضا ناجی /

3) تاریخ نگاری اسلامی . این مقاله شامل این قسمتهاست :

الف ) زمینه ها و مراحل آغازین

ب ) اقسام و سیر تاریخ نگاری

1. تاریخ نگاری خبر

2. وقایع نگاری

3. تاریخ نگاری عمومی به روش سالشمار

4. ذیل نویسی و مختصرنویسی

5. تاریخ نگاری بر اساس نسب شناسی

6. تاریخ نگاری به شیوة طبقات

7. سرگذشتنامه ها

8. سده نامه ها

9. تاریخ نگاری محلی

10. تاریخ نگاری دودمانی

ج ) تاریخ نگاری در دورة معاصر

الف ) زمینه ها و مراحل آغازین . مردم عرب دورة جاهلی ، رویدادهای مهم خویش را که عبارت از مفاخرات و تعصبات قومی و ستیزه جوییهای قبیله ای بود، تحت عنوان ایام العرب حفظ می کردند و به طور شفاهی به نسلهای بعد انتقال می دادند. ایام العرب عمدتاً برای سرگرمی بود و بیشتر جنبة ادیبانه داشت ، اما به جهت پرداختن به رویدادهای مهم ، مشتمل بر عناصر تاریخی بود. هر چند رابطة علّی و معلولی در آنها به چشم نمی خورد و بی زمانی جوهر آنها بود (روزنتال ، ص 32ـ33). زندگی عربهای جاهلی بقدری ساده بود که حوادث برجستة آن بسیار کم بود و از نظر جغرافیایی و انسانی تأثیری محدود داشت . این حوادث هستة اولیة ایام العرب را تشکیل می داد. عربهای جاهلی از «زمان پیوسته » به عنوان مفهومی تمدنی ، درکی نداشتند و زمان از نظر آنها صرفاً پدیده های نجومی و فصول متوالی بود و در نتیجه ، فاقد مقوله ای به نام گاه شماری بودند. بر اثر این عوامل ، عربها از تجربة تاریخی ارزشمندی که از حوادث گذشته نشأت گرفته باشد و در چارچوب نظم پیوستة زمانی و به شکلی مرتبط با هم ، و نه به عنوان حوادثی پراکنده ، بدان آگاهی یابند بی بهره بودند. داستانهای ایام بندرت مشتمل بر رویدادهایی بزرگ با اهمیت سیاسی و انسانی است . اغلب حوادث از جنگهای کوچک قبایل شکل می گیرد که خیالپردازیهای شاعرانه و سخنان رجزگونه ، بدان جنبة غیرواقعی می بخشد (همانجا؛ شمس الدین ، ص 53 ـ54). پس از اسلام بخشی از این میراث تاریخی عرب را راویه ها نقل کردند که بتدریج به متون ادبی و جغرافیایی راه یافت . تعبیر «یوم » پس از اسلام نیز برای شرح فتوح و جنگها و وقایع مهم به کار رفت و در برخی تک نگاریها از این عنوان استفاده شد.

با ترغیب آموزه های قرآنی و تعالیم نبوی توجه به تاریخ نهادینه شد. در بسیاری از آیات قرآن کریم ، سرگذشت (قَصَص ) انبیا آمده و ضمن آن به سرگذشت اقوام و علل شکوفایی یا انحطاط آنها توجه شده است . مقصود از این قصص ، داستان سرایی نبوده و ازینرو هیچ سرگذشتی با جزئیات آن نقل نشده ، بلکه نکاتی مایة تأمل و دقت یا آموزندة حکمت و موعظه یا سنّتی الاهی ، بیان شده است (برای نمونه رجوع کنید به بقره : 246ـ252؛ یوسف : 111؛ طه : 77ـ99؛ طباطبائی ، ج 2، ص 308). در قرآن کریم گاه به سنّتها و قوانین تاریخی حاکم بر زندگی انسان مستقیماً اشاره شده و نمونه هایی از این قوانین کلی آمده یا انسان به عبرت آموزی از حوادث گذشته و جستجوی تاریخ برای یافتن سنن و قوانین تاریخی ترغیب شده است (صدر، ص 53 ـ 54)، قوانینی که اختصاص به گذشته ندارد، بلکه قابل تعمیم به حال و آینده است (مطهری ، ج 5، ص 71)؛ بنابراین ، قرآن به منزلة کتاب هدایت ، سرگذشت انسان را از دریچة دعوت انبیا می نگرد و واژه هایی مانند ایام اللّه ، سنّة اللّه ، سنن ، سِیَر ، عبرت و قصص گویای این دیدگاه است .

در حدیث و بیانات امامان نیز از این منظر اشاراتی به تاریخ شده است . امام علی در نامه ای به امام حسن (یا محمدبن حنفیه ) به ضرورت و فایدة نگرش در کار پیشینیان و تفکر در بارة سرگذشت و آثار آنان توجه داده و مطالعة تاریخ را موجِد تجربه ای به بلندای عمر انسان ، و معرفت و روشن بینی دانسته است (رجوع کنید به نهج البلاغه ، نامة 31). او به تاریخ نه از منظر مورخ می نگرد و نه فقط به مثابه منبعی برای وعظ ، بلکه آن را وسیله ای برای نقد و تربیت سیاسی و رهنمود فرهنگی می داند (شمس الدین ، ص شانزده ، 9ـ10).

تحت تأثیر این بینش قرآنی و حدیثی ، مسلمانان به سیره و مغازی پیامبر اکرم ، به منزلة نخستین و مهمترین موضوع برای مطالعات تاریخی توجه نشان دادند. اهل بیت علیهم السلام ، به روایت و شرح مغازی پیامبر پرداختند و اصحاب و سپس تابعان و محدّثان به روایت از این سرچشمه های نخستین همت گماشتند. از این طریق سیرة پیامبر در شکل احادیث و با عنوان کتاب السِیَر وارد مجامیع حدیثی شد و محدّثان کتابهای مستقلی با این عنوان تألیف کردند و جنبه های گوناگون سیرة پیامبر موضوع تألیفات جداگانه گردید. این آثار زندگی پیامبر را به مثابه کاملترین الگو در رفتار فردی و اجتماعی و زمینه های فقهی و اخلاقی ترسیم می کردند. البته تدوین سیرة کامل پیامبر تا پایان قرن اول به جهت پاره ای ملاحظات سیاسی و تعصبات قومی بکندی پیش رفت ؛ چه ، امویان به نگارش وقایعی که در آن دشمنان خاندان اموی (از جمله انصار) طرفداران جدّی اسلام و اجداد امویان از دشمنان اصلی اسلام قلمداد می شدند، راضی نبودند (زریاب خویی ، ص 15ـ17)، چنانکه سلیمان بن عبدالملک ، از اَبان بن عثمان بن عفّان (متوفی 105) خواست تا کتابی در بارة سیرة پیامبر بنویسد و دستور داد ده کاتب از نوشته های او رونویسی کنند، اما بعداً رونوشتها را ــ به این دلیل که در کتاب نام انصار به نیکی یاد شده بود ــ سوزاند و خلیفه عبدالملک بن مروان کار او را تأیید کرد (زبیربن بکّار، ص 331ـ334). از این روایت برمی آید که در نسل سوم پس از پیامبر علاقه به اطلاع از سیرة آن حضرت وجود داشته است و از قرن اول کسانی از تابعان و بلکه صحابه سیرة ایشان را می نوشته اند. آنجا هم که امویان یا عمال ایشان با تدوین سیرة پیامبر موافقت می کردند، متوقع بودند که مطالب بسیاری به نفع ایشان تغییر یابد و تحریف شود (زریاب خویی ، ص 15، 17)؛ مثلاً گفته اند که خالدبن عبداللّه قَسری ، حاکم عراق (متوفی 125 یا 126)، از شِهاب محمدبن زُهْری (متوفی 124) خواست تا کتابی در بارة سیرة پیامبر برای او بنویسد، اما از ذکر فضایل علی علیه السلام خودداری کند (ابوالفرج اصفهانی ، 1383، ج 22، ص 15). با وجود این ، بنی امیه نتوانستند مانع از شور و علاقة دینی مردم شوند (زریاب خویی ، ص 18). خلفای عباسی هم به سیرة پیامبر توجه نشان می دادند. ابن اسحاق کتاب السیره را به منصور عباسی تقدیم کرد (خطیب بغدادی ، ج 1، ص 221؛ ابن خلّکان ، ج 4، ص 277). هارون الرشید هم از واقدی خواست تا رویدادهایی از سیره را با دیدار از محل حوادث در مدینه برای او شرح دهد (ابن سعد، چاپ زاخاو، ج 5، ص 315).