کتاب مهم الفتوح اثر ابن اَعثَم کوفی (متوفی 314)، مورخ شیعی ، سیر تاریخ اسلام از رحلت پیامبر تا خلافت مقتدر عباسی (295ـ320) است . مطالب راجع به خلافت مأمون تا پایان کتاب ، ظاهراً تألیفی جداگانه بوده که یاقوت حموی (ج 1، ص 202) با نام التاریخ و به منزلة ذیلی بر الفتوح از آن یاد کرده است . ابن اعثم از مجموع روایات مورخان پیشین ، گزارشی یکدست تنظیم کرده (رجوع کنید به ج 1، ص 147ـ149، ج 2، ص 344ـ 345) و بدینگونه تاریخ نگاری را به پیش برده است .

3. تاریخ نگاری عمومی به روش سالشمار. نوع مهمی از وقایع نگاری ، نوشتن تاریخ عمومی یا تاریخ جهان است که در آن مؤلفان ، رویدادهای پس از اسلام را بدون در نظر گرفتن عوامل جغرافیایی و قومی («ممالک و اُمَم »)، به «امت واحدة اسلامی » اختصاص داده اند. این شیوه که شکل آغازین آن تألیفاتی مانند المبتدأ و المبعث و المغازی ابن اسحاق بود، در نیمة دوم سدة سوم تحول و تکامل یافت و کمتر از یک سده بعد به اوج رسید.

ابوحنیفة دینوری (متوفی 282)، مورخ و ادیب و دانشمند ایرانی ، در الاخبار الطوال * به تاریخ ایران پیش از اسلام و تاریخ اسلام بویژه در ایران و عراق پرداخته و سیر حوادث را از داستان آفرینش و انبیا و تاریخ کهن آغاز، و حوادث دورة اسلامی را از عصر فتوح تا روزگار معتصم عباسی (218ـ227) دنبال کرده است . وی اغلب خلاصه ای از روایات منابع مختلف را با لفظ «قالوا» عرضه کرده و از ذکر حوادث به ترتیب سالشمار و ذکر کامل اسناد خودداری نموده است (چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره 1960).

تاریخ احمدبن اسحاق یعقوبی * (زنده در 292)، مورخ و جغرافی نویس ایرانی ، نیز از قدیمترین تاریخهای عمومی است . یعقوبی همچون ابوحنیفة دینوری از شیوة تاریخی پیروی کرده و گزارشی جامع از روایات مختلف فراهم آورده و ازینرو سلسلة اسناد را به شیوة اخباریان ذکر نکرده است .

تاریخ طبری * نیز الگویی کامل از تاریخ عمومی به شیوة وقایع نگاری است که به لحاظ مؤلف ، و جامعیت و اِسناد و اعتدال تألیف ، سرآمد دیگر تألیفات در قالب ترجمه و تلخیص و تکمله گردید. کار طبری در نگاهی کلی ، تاریخی جامع و عمومی در شکل وقایع نگاری است ، اما با نظر به اجزای آن ، صورت خبر نیز دارد. وی در هر موضوع ، مجموعة گسترده ای از اخبار و روایاتِ احیاناً متضاد را در قالب معمول حدیث و پس از ذکر سلسلة راویان گزارش کرده و جز در پاره ای موارد، اظهارنظر ننموده است . وی با چنین شیوه ای حجم بزرگی از روایات مورخان بزرگ ، مانند ابن اسحاق و ابومخنف و مدائنی و اخباریانی مانند سیف بن عمر (متوفی 200) را که علمای رجال او را تضعیف کرده اند، نگاه داشته و بدینگونه راه تحقیق و داوری را باز گذاشته است . روایات فراوان سیف محدودة وسیعی ، از جنگهای ردّه تا جنگ جمل ، را دربر می گیرد (جواد علی ، 1369، ص 179، 182).

داستان آفرینش و قصص انبیای تاریخ طبری مملو از اسرائیلیات و آرا و عقاید اهل کتاب است که بیشتر از طریق وهب بن منبّه روایت می شود (همان ، ص 179، 184، 187).

بخش اعظم تاریخ طبری ، تاریخ اسلام است . در این بخش ، حوادث پس از هجرت تا سال 302 به صورت سالشمار تنظیم شده و اغلب در بارة رویدادهای سیاسی و نظامی است . طبری پس از گزارش وقایع هر سال ، شرح حال وفیات مشاهیر از جمله خلفا را آورده است (روزنتال ، ص 157ـ 158).

ابوالحسن علی بن حسین مسعودی * (متوفی 345 یا 346)، مورخ و جغرافی نویس بزرگ ، بر اساس مفهومی وسیع از تاریخ که افزون بر فعالیتهای انسانی ، تمام پدیده های طبیعی و افکار و علوم را دربر می گیرد (شمس الدین ، ص پانزده )، حرکتی نو در تاریخ نگاری عمومی آغاز کرد. وی به چین و سند و خراسان و عراق و شام و مصر و دیگر جاها سفر کرد و از این طریق مواد و اطلاعاتی از ویژگیهای سرزمینها و زندگی اجتماعی و آداب و عقاید و ادیان مردم و ملتهای گوناگون گرد آورد (رجوع کنید به مسعودی ، مروج ، ج 1، ص 10ـ12؛ همو، التنبیه ، ص 6). کتاب مهم مسعودی ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، حاوی این آگاهیهای ارزشمند و مطالبی از منابع مختلف است . وی این کتاب را در 332 تألیف و در 336 بازنگری کرد (رجوع کنید به مروج ، ج 1، ص 10، 147، ج 5، ص 118؛ التنبیه ، ص 133). در این تاریخ عمومی از سیاست و جنگ ، زندگی مردم ، مسائل اجتماعی و فرهنگی و شرح و وصف آثار و بناهای تاریخی سخن می رود و مسعودی با این شیوه از حدود مرسوم تاریخ نگارانی همچون طبری درمی گذرد. وی گاه در ضمن بحث ، به موضوعات دیگر می پردازد و منابع خود را نقد می کند. او تجربه و علم و تحقیق و تخصص را لازمة تاریخ نگاری می داند (جواد علی ، 1964، ص 21ـ24، 26).

مسعودی از نخستین مؤلفان ، و شاید اولین مؤلفی است که تاریخ و جغرافیای علمی را به جهت نقشی که جغرافیا در زندگی انسان و تحول او دارد، به سبکی ممتاز درهم آمیخته است (همان ، ص 26؛ روزنتال ، ص 128). وی در اخبارالزمان ــ که به عقیدة بعضی محققان نسخة چاپ شده بدین نام نمی تواند تألیف مسعودی باشد (رجوع کنید به جواد علی ، 1964، ص 6ـ9) ــ و در مروج الذهب * و التنبیه و الاءشراف * ، پیش از بیان وقایع تاریخی به وصف زمین و پدیده های جغرافیایی و مسائل علم هیئت پرداخته است .

در سدة چهارم مورخان بزرگ دیگری پا به عرصه گذاشتند که شیوة تاریخهای عمومی را تداوم بخشیدند. مطهّربن طاهر مَقدسی در 355 با دیدی متعادل و انتقادی ، البدء و التاریخ را تألیف کرد (رجوع کنید به مقدسی ، ج 1، ص 5 ـ6). وی نیز همچون مسعودی ، مفهوم گسترده ای از تاریخ را درنظر داشت . وی در این کتاب ، تاریخ را با دیدی فلسفی نگریسته و کوشیده است که میان فلسفه و تاریخ پیوندی استوار برقرار کند (روزنتال ، ص 21، 135ـ136، 158).

در 350 حمزة اصفهانی تاریخ عمومی موجزی به نام سِنی ملوک الارض و الانبیاء نوشت (حمزه اصفهانی ،

ص 176) و به بیان تاریخ ملتهای جهان به ترتیب موضوعی و شیوة زمان نگاشتی پرداخت و مدت حکومت هر حاکم را بتحقیق معلوم نمود و ضمن رخدادهای سیاسی ، اطلاعات ارزشمند فرهنگی و اجتماعی فراهم آورد (برای نمونه ((ر.ک.ب))ص 144، 150).

ابوعلی احمدبن محمد مسکویه (متوفی 421) نمایندة تحول فکری قرن چهارم در تاریخ نگاری عمومی است . او به عنوان فیلسوفی ایرانی که به کار تاریخی پرداخته ، شخصیتی متمایز یافته است . او تاریخ را به مثابه ذخیره ای ارزشمند می کاود تا از آن پند و تجربه و راهنمایی برای رویدادهای همانند بیابد، ازینرو می کوشد علل برآمدن و برافتادن امتها و دولتها را تحلیل و ریشه یابی کند و حقیقت را از افسانه بازشناسد و تاریخی برای خواص بنویسد که عوام را نیز به کار آید. مسکویه در درک و دریافت آنچه جوهر تاریخی دارد، فراست خود را به نمایش گذارده و رویدادهای مهم را اندیشمندانه و منسجم گزارش کرده است (روزنتال ، ص 164).

4. ذیل نویسی و مختصرنویسی . در سیر تاریخ نگاری به شیوة وقایع نگاری آثاری تألیف شد که ذیل و تکملة آثار پیشین به شمار می آید. برخی مؤلفان افزون بر تدوین رویدادهای معاصر خویش ، از تاریخ دوره های پیشین با مراجعه به منابع معتبر، بویژه تاریخ طبری که تکیه گاه اصلی مورخان بود ( ((ر.ک.ب))ابن ندیم ، ص 292؛ سخاوی ، 1382، ص 301)، «مختصر» فراهم آوردند. قفطی (ص 110ـ111) سیر تاریخ نگاری پس از طبری را شرح داده است .

شاید طبری نخستین کسی باشد که بر کتاب خویش ذیل نوشته است (سخاوی ، 1382، ص 301ـ302؛ طبری ، ج 1، مقدمة ابوالفضل ابراهیم ، ص 5). وی کتاب ذیل المُذَیَّل را که تاریخ رجال است ، در شرح حال صحابه و تابعان و علما تا نسل مشایخ خود، پس از سال 300 تألیف کرد (یاقوت حموی ، ج 6، ص 2444ـ2457). گزیده ای از این کتاب با نام المنتخب من ذیل المذیّل ، از مؤلفی ناشناس ، باقی است . عبداللّه بن احمد فَرغانی (متوفی 362)، محدّث و مورخ ، الصلة یا التاریخ المذیّل یا ذیل التاریخ را به عنوان دنبالة تاریخ طبری تألیف کرد (یاقوت حموی ، ج 4، ص 1493ـ1494؛ ذهبی ، 1401ـ1409، ج 16، ص 132ـ133).

تاریخ از میان رفتة ثابت بن سنان (متوفی 365) که شامل حوادث 295 تا 363 بوده (ابن اثیر، الکامل ، ج 8، ص 647)، تکمله ای مشهور بر آثار طبری و احمدبن ابی طاهر طیفور (متوفی 280) و پسرش عبیداللّه بن احمد به شمار می آمده و در مقایسه با ذیل فرغانی بر تاریخ طبری ، تفصیل کمتری داشته است (قفطی ، ص 110). این کتاب بجز رویدادهای سیاسی ، مشتمل بر اخبار و وفیات ادیبان و وزیران و امرا نیز بوده است (برای مثال ((ر.ک.ب))یاقوت حموی ، ج 2، ص 526 ، 554 ، 935). بعداً هلال بن محسِّن بن ابراهیم صابی (متوفی 448)، خواهرزادة ثابت ، حوادث تاریخ ثابت را تا 447 ادامه داد (قفطی ، همانجا) که بخشی کوتاه از آن (شامل حوادث 389 تا 393) باقی است . پس از آن فرزند هلال ، غَرْس النّعمه محمدبن هلال صابی (متوفی 480) ادیب و مترسل ، عیون التواریخ را در ذیل تاریخ پدرش نوشت و حوادث را تا 479 ادامه داد (همانجا؛ صفدی ، 1962ـ 1979، ج 5، ص 168؛ سبط ابن جوزی ، 1968، ص 246ـ 247). عَریب بن سعد/ سعید قرطبی (زنده در 331)، ادیب و طبیب و مورخی از نسل موالی معروف به بنی ترکی ، تاریخ خود را از خلاصة تاریخ طبری فراهم آورد و اخبار افریقیه و اندلس را بدان افزود (مراکشی ، سفر پنجم ، قسم 1، ص 141ـ143). بخشی از این کتاب با عنوان صلة تاریخ الطبری مشتمل بر حوادث 290 تا 320 به نام عریب به چاپ رسیده و بخش مربوط به تاریخ افریقیه و اندلس را نیز دوزی به پیوست البیان المُغرب ابن عِذاری منتشر ساخته است . محمدبن عبدالملک همدانی (متوفی 521) نیز به تکمیل تاریخ طبری پرداخت و گزیده ای از رویدادهای مهم سالهای 295 (آغاز خلافت مقتدر) تا 512 (آغاز خلافت مستظهر) را از منابع سدة چهارم و پنجم گرد آورد و به شیوة سالشمار تنظیم نمود (همدانی ، ج 1، ص 3؛ قفطی ، ص 111). بخش نخست آن ، که تا رویدادهای 367 را دربر می گیرد، باقی است و با نام تکملة تاریخ الطبری چاپ شده است . همدانی بیانی ساده و دور از حشو و صناعات و جانبداریهای قومی و دینی دارد و به اخبار ادبا و متصوفه و فقها و علما نیز توجه نموده است (همدانی ، ج 1، مقدمة کنعان ، ص و).

ابن زاغونی ابوالحسن علی بن عبیداللّه ، مورخ و فقیه حنبلی بغداد، کار همدانی را ادامه داد و تاریخ خود را به شیوة سالشمار نوشت که از آغاز خلافت مسترشد (512) تا مرگ مؤلف (527) را دربر می گرفت (صفدی ، 1962ـ1979، ج 21، ص 294؛ ابن رجب ، ج 1، ص 181). وی به پاره ای مطالب بی اهمیت پرداخته که از ارزش کتاب کاسته ، زیرا وی تاریخ نگار حرفه ای نبوده است (قفطی ، همانجا). ظاهراً بخشی از این کتاب باقی مانده است (ابن فوطی ، ج 4، قسم 1، ص 534، پانویس 1). پس از وی شاگردش العفیف صدقة بن حسین حدّاد (متوفی 573)، فقیه و مورخ فلسفی مشرب بغدادی ، تاریخ ابن زاغونی را به شیوة سالشمار از 527 تا نزدیک مرگ خود ادامه داد (قفطی ، همانجا؛ صفدی ، 1962ـ1979، ج 16، ص 292ـ293).

ابن جوزی عبدالرحمان بن علی (متوفی 597)، مورخ و واعظ حنبلی بغدادی ، در المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم * که از دیگر تکمله های تاریخ طبری به شمار می آید، حوادث را تا 574 ادامه داد (رجوع کنید به قفطی ، همانجا). ابن جوزی توجه خاصی به حوادث سیاسی عراق و اخبار دارالخلافة بغداد و شرق اسلامی ، و نیز اخبار فرهنگی و اجتماعی داشت . در این کتاب حوادث قبل از هجرت به ترتیب موضوعی و پس از آن به شیوة سالشمار آمده و به دنبال رویدادهای هر سال ، سرگذشت مختصری از وفیات بزرگان آن سال به نظم الفبایی ذکر شده است . به عقیدة روزنتال (ص 165ـ166) ابن جوزی هر چند آغازگر این شیوه نبوده ، نخستین کسی است که به طور مستمر و مفصّل و با هدف نقد رجال به شرح حال مشاهیر پرداخته است . ابن جوزی بعداً خلاصه ای از المنتظم با عنوان شُذور العقود فی تاریخ العهود در یک جلد فراهم آورد (سخاوی ، 1382، ص 304) و در آن حوادث را تا 578 ادامه داد (عزّاوی ، 1376، ج 1، ص 125) و سپس دُرّة الاکلیل را در چهار مجلد (سخاوی ، همانجا) در ذیل المنتظم نوشت و حوادث 575 تا 590 را در آن آورد، اما به استقصای رویدادها نپرداخت ( سبط ابن جوزی ، 1370، ج 8، قسم 1، ص 353). العزّ ابوبکر محفوظ بن معتوق بن بُزوری (متوفی 694) هم ذیلی بر المنتظم نوشت (سخاوی ، همانجا). ابن قادسی محمدبن احمد (متوفی 632) ذیلی در چند جلد بر تاریخ ابن جوزی به نام الفاخر فی ذکر حوادث ایام الامام الناصر تا 616 نوشت (قفطی ، همانجا؛ ابن کثیر، ج 7، جزء 13، ص 113؛ سخاوی ، همانجا؛ قس ذهبی ، 1401ـ 1409، ج 21، ص 374 : الفاخر فی ایام الناصر ، اثری در یک مجلد از ابن جوزی ).

در اوایل سدة هفتم ابن اثیر علی بن محمد جَزَری (متوفی 630) مهمترین اثر خود، الکامل فی التاریخ * ، را نوشت (روزنتال ، ص 168). این کتاب در بخش نخست آن اقتباسی از طبری و مورخان پس از اوست و ابن اثیر با شیوه ای استادانه از روایاتِ گوناگون ، خلاصه ای یکدست و هماهنگ فراهم آورده است . الکامل پس از تاریخ طبری شهرت فراوان پیدا کرد و مرجع مورخان شد. آنچه الکامل را از دیگر آثار تاریخی ممتاز ساخته ، جامعیت و بیان روان و توجه یکسان به تاریخ جهان و کل سرزمینهای اسلامی از شرق دور تا اقصای مغرب است . ابن اثیر ضمن نقد روایات (رجوع کنید به ج 1، ص 2ـ4) به ریشه یابی حوادث و نتیجه گیری و قضاوت نیز پرداخته است . وی حوادث تاریخ اسلام را پس از هجرت تا 628 به شیوة سالشمار نوشته و در ذیل هر سال ، وفیات مشاهیر و حوادث پراکنده و کوتاه را تحت عنوان «ذکر عدّة حوادث » آورده است .

ابن ابی الدم (متوفی 642)، مورخ و قاضی شافعی ، تاریخ مختصر خود التاریخ المظفری را به دورة اسلامی اختصاص داده و حوادث را از ولادت پیامبر اکرم تا 627 به شیوة سالشمار و با ذکر تراجم شرح کرده است (ابن ابی الدم ، ص 50 ـ51، مقدمة حامد زیان ، ص 41). وی کتابی بزرگتر با نام التاریخ الکبیر نیز نوشته است که آن را التاریخ المُقَفّی ' نیز نامیده اند (رجوع کنید به سخاوی ، 1382، ص 306، 315).

نوة ابن جوزی ، یوسف بن قِز اوغلی (متوفی 654)، کتاب بزرگ و مشهور خود، مرآة الزمان فی تاریخ الاعیان ، را نوشت و در آن حوادث را از آغاز آفرینش تا اوایل سال مرگ خود به صورت سالشمار شرح داد و وفیات بزرگان را نیز در ضمن آن آورد (سبط ابن جوزی ، 1405، سفر اول ، ص 40).

قطب الدین ابوالفتح موسی بن محمد یونینی (متوفی 726) مرآة الزمان را مختصر کرد و ذیلی بر آن نوشت . حاجی خلیفه (ج 2، ستون 1647ـ 1648) از ذیلهای دیگر این کتاب و ترجمة آن به ترکی یاد کرده است .

در روزگاری که تاریخ نگاری راه تکامل را طی می کرد و آثار بسیاری تألیف می شد، ابن ساعی علی بن انجب بغدادی (متوفی 674)، مورخ و نویسندة پرکار، در عراق درخشید و بر آثار نویسندگان معاصر و پس از خود تأثیر گذارد (عزّاوی ، 1376، ج 1، ص 91). از آثار او الجامع المختصر فی عنوان التواریخ و عیون السیر است که جلد نهم آن به چاپ رسیده است (چاپ مصطفی جواد، بغداد 1353/ 1934).

ابن عبری (متوفی 685)، مورخ و دانشمند مسیحی ، اخبارالزمان را که به سریانی نوشته بود، پس از تهذیب و اضافاتی با نام تاریخ مختصرالدول * به عربی برگرداند. وی در این کتاب ــ که از آغاز آفرینش تا عصر خود او را شامل می شود ــ افزون بر منابع عربی ، از متون سریانی و غیر آن بهره گرفته و کتاب را به ترتیب موضوعی در ده «دولت » تنظیم کرده است . دولت نهم بخش اعظم کتاب را دربر می گیرد و بیان سالشمار تاریخ اسلام از آغاز تا حملة مغول است . در این کتاب به اوضاع فرهنگی و تاریخ علوم توجه شده است (مثلاً ((ر.ک.ب))ص 238ـ 241).

از سدة هشتم تاریخهای عمومی بسیاری ، اغلب به عنوان خلاصة الکامل ابن اثیر، تألیف شد که برای دورة معاصر مؤلفان و گزارشهای مستند به مشاهدات شخصی آنان و همچنین به جهت احتوا بر منابعی که اکنون در دست نیستند، اهمیت ویژه ای دارند. پاره ای از این آثار تنها حاوی رویدادهای دورة اسلامی است ، از جمله زُبدة الفکرة فی تاریخ الهجرة ، تألیف بیبرس منصوری * دولتمرد و مورخ مملوکی . این کتاب مشتمل است بر یازده جلد در شرح وقایع از اول هجرت تا 724 به صورت سالشمار. بخش پایانی آن اطلاعات مهمی در بارة ممالیک بحری دارد.

ابوالفدا اسماعیل بن علی (متوفی 732)، حکمران ایوبی حَماة ، المختصر فی اخبارالبشر را تألیف کرد که تاریخ عمومی و مختصری از کتابهای مفصّل است و تا حوادث 729 را دربرمی گیرد. پس از آن ابن وَردی (متوفی 749) این کتاب را مختصر کرد و شرح حوادث را تا سال مرگ خود ادامه داد و کتاب را تتمة المختصر فی اخبار البشر نامید. مؤلفان دیگری نیز به تلخیص و تکمیل کتاب المختصر پرداخته اند (رجوع کنید به تاریخ ابوالفداء * ).

در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم آثاری دایرة المعارفی تألیف شد که بخش مهمی از آنها تاریخ عمومی بود. احمدبن عبدالوهّاب نُوَیری (متوفی 733) ادیب و مورخ بزرگ مصری ، دانشنامة بزرگ خود، نهایة الارب فی فنون الادب ، را تألیف کرد و نزدیک به دو سوم کتاب را به مباحث تاریخی اختصاص داد. این بخش ، تاریخ عمومی جهان را از آغاز آفرینش و حوادث تاریخ اسلام را تا 731 دربرمی گیرد. نویری در وقایع نگاری دورة اسلامی ، شیوة سنّتی سالشمار را کنار نهاده و تقسیم بندی دودمانی را برگزیده است (رجوع کنید به نویری ، ج 13، ص 2ـ3)، اما در ضمن هر موضوع ، توالی زمانی و شیوة سالشمار را نیز رعایت

کرده است . تواریخ عمومی ، بویژه الکامل ، از منابع وی بوده است (برای نمونه رجوع کنید به نویری ، ج 25، ص 352ـ 355؛ نیز رجوع کنید به ابن اثیر، الکامل ، ج 8، ص 458ـ463؛ محمدرضا ناجی ، ص 70).

مقارن این دوره دیگر مورخ مصری ، ابن فضل اللّه عُمَری (متوفی 749)، کتاب دایرة المعارفی دیگری به نام مسالک الابصار فی ممالک الامصار در 27 جلد تألیف کرد. او ضمن توجه فراوان به مباحث جغرافیایی ، فصلهایی را به علوم مختلف و شرح حال بزرگان و دانشمندان اختصاص داده و از مجلد بیست وچهارم تا بیست وهفتم به تاریخ دولتهای قبل از اسلام و دولتهای اسلامی تا 744 پرداخته است .

شمس الدین محمدبن احمد ذهبی (متوفی 748)، مورخ و محدّث سلفی و نویسندة پرتألیف سدة هشتم ، تاریخ عمومی خود تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام را به دورة اسلامی (از مغازی و سیرة نبوی تا عصر خود) اختصاص داده و به شیوة ابن جوزی ، شرح سالشمار رویدادها را تا سال 700 با وفیات بزرگان هرسال و جرح و تعدیل رجال آمیخته است . وی از تواریخ و کتب تراجم و رجال بسیاری بهره گرفته که از آنها نام برده و برخی از آنها را مختصر کرده است (رجوع کنید به ذهبی ، 1415، ص 12ـ16). وی تاریخ هفتصدسالة اسلامی را به هفتاد دهه تقسیم کرده و به هر دهه عنوان «طبقه » داده است . ذهبی مختصری از این کتاب فراهم آورد و آن را العِبَر فی خَبرِ من غَبَر نامید و ذیلی شامل حوادث 701 تا 740 بر آن نوشت (چاپ محمدرشاد عبدالمطلب ، کویت : وزارة الارشاد و الانباء) و پس از آن مؤلفان بعدی ذیلهای دیگری بر آن نوشتند. ذهبی خلاصه ای نیز از تاریخ اسلام از آغاز تا 744 و وفیات مشاهیر هر سال به شیوة سالشمار تألیف کرد و آن را دول الاسلام نامید و بر آن نیز ذیلی نوشت .

محمدبن شاکر کُتُبی (متوفی 764)، مورخ و ادیب دمشقی ، تاریخ عمومی اسلام را با عنوان عیون التواریخ مشتمل بر حوادث اسلام از سیرة نبوی و نسب و ولادت پیامبر تا 760 به صورت سالشمار نوشت و در ذیل هر سال ، وفیات و سرگذشت مشاهیر و علما و متصوفه و گزیده ای از اشعار ادیبان را آورد. ابن شاکر مطالب فراوانی از الکامل ابن اثیر و منابع دیگر نقل کرده است ( ((ر.ک.ب))ابن کثیر، ج 7، جزء 14، ص 317؛ سخاوی ، 1382، ص 311).

عبداللّه بن اسعد یافعی (متوفی 768)، مورخ صوفی مسلک یمنی ، سالشمار تاریخ اسلام را با نام مرآة الجنان و عبرة الیقظان از هجرت پیامبر اکرم تا 750 تألیف کرد وبه پیوست رویدادها، وفیات مشاهیر را آورد. منبع اصلی وی در تاریخ و تراجم ، کتابهای ذهبی و ابن خلّکان بوده است ( ((ر.ک.ب))یافعی ، ج 1، ص 7ـ 8). یافعی نیز مانند ابن شاکر به اخبار متصوفه و اشعار توجه نشان داده است .

تأثیر باورهای کلامی بر اندیشة تاریخی را می توان در البدایة و النهایة ابوالفدا اسماعیل بن عمربن کثیر (متوفی 774)، مورخ و مفسر و محدّث سلفی دمشق ، مشاهده کرد. بخش پایانی این کتاب بحثی اعتقادی در بارة معاد و قیامت ، یا به تعبیر مؤلف «نهایه »، است ( ((ر.ک.ب))ابن کثیر، ج 1، جزء1، ص 4ـ 5) که در چاپهای موجود حذف شده است . ابن کثیر در تدوین کتاب از آثار مورخان پیشین ، از طبری گرفته تا ذهبی ، استفاده کرده است . وی گزیده ای از المُقتَفی تألیف استاد خود علم الدین قاسم بن محمد بِرزالی (متوفی 739) را که مشتمل بر حوادث 665 تا 738 بوده ، در پایان کتاب خود آورده و شرح حوادث پس از آن را تا زمان خویش ادامه داده است (ابن کثیر، ج 7، جزء 13، ص 265، جزء 14، ص 194ـ197؛ ابن شاکر کتبی ، ج 3، ص 197). ابن حجر عسقلانی (متوفی 852) بر البدایة و النهایة ذیل نوشته است ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «ابن کثیر»).

نخستین مورخی که مواد تاریخی را در ارتباطی تنگاتنگ با دیگر معارف انسانی مطالعه کرد، ابن خلدون (متوفی 808)، سیاستمدار تونسی و متفکر بزرگ دنیای اسلام ، بود ( ((ر.ک.ب))ابن خلدون ، ج 1: مقدمه ، ص 13). وی در العبر و دیوان المُبتدأ و الخبر فی ایام العرب و العجم و البربر که به اختصار تاریخ نامیده می شود، خود را پیرو روش مسعودی خوانده است که به ذکر اخبار یک عصر یا گروهی خاص بسنده نکرده ، بلکه با نگاهی فراگیر به شرح سرزمینها و نژادها و نسلها و عصرها و ملتها و کشورهای شرق و غرب و مذاهب و آداب و رسوم و مباحث جغرافیایی و دولتها و اقوام و طوایف عرب و غیرعرب پرداخته است (همان ، مقدمه ، ص 42ـ43). از نظر ابن خلدون تاریخ وسیله ای است که انسان به کمک آن می تواند حوادث نهان را با وقایعِ آشکار، و حال را با گذشته بسنجد و با تعمق در گذشته و تحولات آن ، به معیاری حکیمانه برای شناخت و درک درست وضع موجود برسد (همان ، ص 13، 49). ابن خلدون از چارچوب خشک و سنّتی وقایع نگاری و ذکر اخبار تاریخی فراتر رفته و با طرح مباحثی ابتکاری ، شالودة علمی نو و مستقل را که خود «علم العمران » نامیده ، پی ریزی کرده است (همان ، ص 49ـ50، 52). به این منظور «مقدمة » تاریخ خود را به این مباحث و مسائل کلی اختصاص داده و از عوامل اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی که به کمک آنها می توان رویدادهای سیاسی را تحلیل کرد، سخن رانده است . از اینجاست که تاریخ به عنوان شاخه ای علمی مطرح می شود. در نظر ابن خلدون تاریخ بظاهر اخباری است در بارة روزگاران و دولتها و ملتهای پیشین و در باطن ، علمی است که از طریق تفکر و تحقیق در بارة پدیده ها و جستجوی دقیق برای یافتن علل آنها پدید می آید؛ ازینرو تاریخ علمی اصیل و از شاخه های حکمت شمرده می شود (رجوع کنید به همان ، ص 6). مقدمه ، که مهمترین بخش کتاب است ، مشتمل بر مباحث اجتماعی و حاکی از اندیشة تاریخی ابن خلدون و پیوند فن تاریخ با علم عمران در نگاه اوست ؛ ازینرو، برخی ابن خلدون را پیشاهنگ جامعه شناسی دانسته اند (مثلاً آریانپور، ص 51). بعضی نیز به جهت آنکه در مقدمه نظریاتی در قوانین کلی حاکم بر جریانهای تاریخ و جامعه مطرح شده ، مقدمه را فلسفة تاریخ خوانده اند (مهدی ، ص 150؛ حُصَری ، ص 260). به این دلیل ابن خلدون را مبتکر روش و اندیشة تاریخی می دانند و معتقدند که مورخان مسلمانِ دوره های بعدی ، این روش را در پیش نگرفتند (روزنتال ، ص 138ـ139). از دو سدة پیش تاکنون ، مقدمة ابن خلدون موضوع مطالعات و بررسیهای بسیار خاورشناسان و اندیشمندان مسلمان قرار گرفته است .