4مقاله
بخشهای دوم و سوم تاریخ ابن خلدون ، پس از مقدمه ، یک دوره تاریخ عمومی است که از پاره ای منابع مهم تاریخی ( ((ر.ک.ب))ج 1 : مقدمه ، ص 7) فراهم آمده و مشتمل است بر اخبار عرب و قبایل و دولتهای آنان از آغاز آفرینش تا عصر مؤلف ، اخبار ملتها و دولتهای مشهور معاصرِ ایشان ، اخبار بربر و قبایل آنان و دولتهایی که بویژه در دیار مغرب و همچنین در شرق پا گرفته بودند (همان ، مقدمه ، ص 9 ـ10). روش ابن خلدون در تنظیم مطالب ، تلفیقی از تقسیم بندی دودمانی و منطقه ای است . این روش می تواند در درک نظریة ابن خلدون در بارة پیدایی ، رشد، ایستایی ، انحطاط و سقوط دولتها (رجوع کنید به همان ، ص 210ـ 215، 219ـ221) راهنما باشد.
از این زمان به بعد، تاریخ نگاری به انحطاط گرایید و مورخی که با تحلیل و نوآوری و روش علمی ، در تاریخ نگاری تحولی پدید آورد، ظهور نکرد و تکرار و تلخیص آثار پیشین با افزوده هایی اغلب در بارة حاکمان محلی ، چندی دیگر ادامه یافت ؛ مثلاً جلال الدین عبدالرحمان سیوطی (متوفی 911) تاریخ الخلفاء را در شرح وقایع از خلافت ابوبکر تا روزگار خود بر اساس توالی زمانی نوشت که کاری عادی و سطحی است (عنان ، ص 148، 151). حسین بن محمد دیار بَکری (متوفی 966) نیز منتخبی از منابع مختلف در الخمیس فی احوال نفس نفیس معروف به تاریخ الخمیس گرد آورد (رجوع کنید به دیاربکری ، ج 1، ص 2ـ3) که بخش اعظم آن سیرة پیامبر است و ربع پایانی آن ، تاریخ اسلام را از خلفای نخست تا وقایع معاصر مؤلف دربردارد. اخبار الدُّوَل و آثار الاُوَل تألیف احمد قَرَمانی (متوفی 1019)، مورخ و کاتب دمشقی ، پس از شرح مختصری در بارة داستان آفرینش و تاریخ کهن ، تاریخ دولتهای اسلامی را به طور وسیع تا زمان مؤلف شامل می شود.
مورخ صاحب نام مصر در دورة عثمانی ، ابن ابی السرور بَکری (متوفی 1060)، نیز همچون قرمانی تاریخ عمومی خود، عیون الاخبار و نُزهة الابصار ، را با داستان آفرینش و تاریخ کهن آغاز کرده و تاریخ اسلام را از سیرة پیامبر تا دولتهای ممالیک نوشته است (رجوع کنید به عنان ، ص 170ـ171).
شَذَرات الذَهَب فی اخبار مَن ذَهَب تألیف ابن عِماد (متوفی 1089) شامل تاریخ اسلام تا سال 1000 به صورت سالشمار است ، اما ویژگی سرگذشتنامه ها، بویژه تراجم علمای حنبلی ، بر آن غالب است .
سِمط النجوم العَوالی فی انباء الاوائل والتوالی اثر عبدالملک بن حسین عِصامی (متوفی 1111)، مورخ و ادیب مکی ، نیز مشتمل بر تاریخ اسلام از آغاز تا پایان سدة یازدهم با عنایت خاص به اخبار و حوادث مکه و حجاز است .
5. تاریخ نگاری بر اساس نسب شناسی . علم انساب یا تبارشناسی به منزلة شکلی از بیان تاریخی ، به صورت روایات شفاهی در میان عرب جاهلی رواج داشته است . در این روایات تنها نامهایی در قالب شجره ذکر می شده است و بسختی می توان پذیرفت که حاوی مطالب و رویدادهای تاریخی در بارة افراد مورد بحث بوده باشد. از سوی دیگر تدوین نسب نامه ها مدتها پس از ظهور اسلام و با هدف تصحیح تبارنامه های مشکوک و جلوگیری از تردیدها و فریبکاریها صورت گرفت (روزنتال ، ص 33ـ34؛ شمس الدین ، ص 54)؛ ازینرو، صحت تاریخی نسب نامه ها محل تردید است . در واقع آنچه در علم انساب اهمیت دارد، شناخت نسبی است که از پیوستگی شعوب و قبایل و روابط داخلی آنها به دست می دهد (شمس الدین ، ص شانزده ).
ساختار قبیله ایِ نظام اجتماعی و سیاسیِ شبه جزیرة عربستان ، موجب توجه به روایت تاریخ قبیله و قبایل وابسته به آن ، و توجه به حوادث ایام و مفاخرات و مدایح و مثالب مندرج در آنها شد (جواد علی ، 1369، ص 146). پس از اسلام با بر جای ماندن ساختار قبیله ای ، دانش انساب نیز در فرهنگ اسلامی جایی باز کرد. عمربن خطّاب در سال 20 دیوان را بر اساس انساب و قبایل و سوابق اسلامی تدوین و بیت المال را طبق آن تقسیم کرد (یعقوبی ، ج 2، ص 153). در دورة امویان نیز بر اثر عواملی مانند تعصبات و ستیزه جوییهای قبیله ای و مقتضیات اداری و اوضاع سیاسی و اجتماعی و مناقشات شعوبی ، به انساب توجه خاص شد. در سدة دوم علم انساب شکوفا گردید و نسب شناسان مطالب مربوط به آن را در فصلهایی دسته بندی کردند و کتابهایی نوشتند که بر محتوای کتابهای تاریخی و شیوة نگارش آنها اثر نهاد (دوری ، ص 19، 39ـ40).
سرآمد نسب شناسان سدة دوم ، محمدبن سائب کلبی (متوفی 146) بود که بیشتر نسب نویسان بعدی به روایت از کتابهای او پرداخته اند. از دیگر نسب شناسان اَخباری کوفه ، عَوانة بن حَکَم کَلبی (متوفی 147) و ابومِخْنَف اَزدی (متوفی 175) بودند.
کهنترین کتاب موجود در انساب ، حَذف مِن نسب قریش تألیف مُؤرِّج بن عمرو سَدوسی (متوفی 195) است (چاپ منجّد، بیروت 1396) که پاره ای از انساب قریشیان همراه با اطلاعاتی ادبی و تاریخی در آن آمده است .
هشام بن محمد کلبی (متوفی 204) مباحث نسب شناسی پدرش را نظم و توسعه داد و بیش از او به منابع اصلی و اسناد مکتوب ، مانند تواریخ حیره و فرس ، رجوع کرد و به این وسیله مهارت و توانایی خویش را در فهم معنای وظیفة علمی مورخ نشان داد (جواد علی ، 1369، ص 148ـ 149). جمهرة النسب وی مهمترین مرجع مؤلفان بعدی در بارة انساب شد (دوری ، ص 41). بدینگونه نسب شناسی با اخبار و روایات تاریخی همراه شد و انساب و اخبار در آثار نویسندگانی مانند احمدبن محمد جَهمی و ابوالعباس عبداللّه بن اسحاق مُکاری و ابوالحسن نسّابه ، دو بخش آمیخته و پیوسته گردید ( ((ر.ک.ب))ابن ندیم ، ص 124، 126ـ127).
بعداً افرادی از خاندان زُبیری به علم انساب توجه نشان دادند و آثاری پدید آوردند که از منابع معتبر انساب و مآخذ مهم عصر جاهلی و تاریخ صدراسلام به شمار می آید. مُصعَب بن عبداللّه زبیری (متوفی 236) نسب قریش را تألیف کرد که مورخانی مانند طبری و بلاذری از آن استفاده کردند (زبیری ، مقدمة لوی پرووانسال ، ص 6، 9). پس از وی برادرزاده اش ، زبیربن بکّار (متوفی 256)، جمهرة نسب قریش و اخبارها را به همان شیوه و با اشتمال بر انساب قریش و اخباری ارزنده از شخصیتهای مهم تألیف کرد که به عقیدة برخی ، بیشتر کتابی تاریخی است تا نسب نامه ( ((ر.ک.ب))خطیب بغدادی ، ج 8، ص 469).
غلبة صبغة تاریخی بر انساب در کتاب بسیار مهم بلاذری یعنی انساب الاشراف مشهود است (برای آگاهی بیشتر دربارة انساب الاشراف رجوع کنید به بلاذری * ).
روش بلاذری پس از او ادامه نیافت ، با اینحال آثاری در انساب بر اساس منابع پیشین تألیف شد. ابن حزم (متوفی 456)، عالم برجستة اندلسی ، جَمْهَرة انساب العرب را تدوین کرد که کتابی است دقیق و جامع از منابع متقدم انساب با احتوا بر آگاهیهای تاریخی و ادبی و در آن به خاندانهای عرب و بربر ساکن اندلس و آیینها و اصنام عرب جاهلی و نسب بنی اسرائیل اشاره شده است . ابن قُدامه مَقدسی (متوفی 620) التبیین فی انساب القرشیّین را در انساب قریشیان و به ترتیب نزدیکی نَسَبی آنان با پیامبر با استفاده از منابعی مانند نسب قریش مُصعب زبیری تألیف کرد. یاقوت حموی (متوفی 626) خلاصه ای از جمهرة النسب هشام کلبی با نام المُقتضَب فراهم آورد. قَلقَشَندی (821) در نهایة الارب شیوه ای نو به کار بست و قبایل و تیره های عرب را به ترتیب الفبا آورد. وی در قلائدالجُمان ( ((ر.ک.ب))ص 2ـ4) برای رفع نیاز دبیران به ذکر انساب قبایل و خاندانهای عرب ، بویژه در مصر، پرداخت .
الانساب * سمعانی (متوفی 562) مفصّلترین و مشهورترین کتاب انساب است . مؤلف پس از فصلهایی در مقدمه ، نسبت اشخاص را به شهر یا قبیله یا جز آن ، به ترتیب الفبا آورده و در ذیل هریک عده ای از مشاهیر دین و علم و ادب را که به آن نسبها منتسب بوده اند، معرفی کرده است . ابن اثیر خلاصه ای از آن به نام تهذیب الانساب فراهم نموده و به آن مدخلهای جدید نیز افزوده است . سیوطی نیز لُبّ اللباب را با حذف تراجم از کتاب الانساب ، استخراج کرده است .
جز این از سدة سوم به بعد، نویسندگان شیعی آثار فراوانی در بارة تبار طالبیان و انساب و اعقاب علویان تألیف کردند ( ((ر.ک.ب))بخش 4: تاریخ نگاری شیعیان ).
در شرق اسلامی تبارشناسی یا تاریخ خانوادگی به اهتمام و علاقة کسانی چون حاکمان و اعضای خانواده های مشهور و علویان و بعضی مورخان رواج یافت . کتابهای تاریخی حاکمانی با منشأ بدوی ، چون حاکمان متعدد ترک و مغول ، معمولاً مقدمه ای در تبارشناسیِ قومی داشت (روزنتال ، ص 115).
6. تاریخ نگاری به شیوة طبقات . تألیف آثار تاریخی بر اساس تقسیم به طبقات ، منشأ اسلامی دارد و از کهنترین شیوه های مورخان مسلمان است (همان ، ص 111). در این شیوه افراد متعلق به یک گروه یا دوره یا نسل (اصطلاحاً طبقه )، در یک ردیف جای می گیرند و شرح حال آنان به ترتیب زمانی درپی هم می آید. نخستین کتابهایی که با عنوان طبقات تألیف شد، مشتمل بود بر سرگذشت صحابه و تابعین و تابعینِ تابعین و سپس علمای شهرها. آنچه به تطور این شیوه کمک کرد، ضرورت نقد اِسنادی احادیث بود (همان ، ص 112).
از نخستین کتابهای تألیف شده و بزرگترین اثر موجود در این باره ، الطبقات الکبری از محمدبن سعد مشهور به کاتب واقدی است (ابن ندیم ، ص 111؛ خطیب بغدادی ، ج 5، ص 321). وی در این کتاب عمدتاً از واقدی ، و نیز از آثار کلبی و هیثم بن عدی و مدائنی بهره گرفته (ابن ندیم ، ص 111ـ112) و روایات را به روش محدّثان به صورت مُسند نقل کرده است . جلد اول و دوم کتاب در سیرة پیامبر صلی اللّه علیه وآله وسلم است . مؤلف سپس به شرح حال صحابه و تابعین و علما تا زمان خود، بر اساس تقدم زمانی آنها در قبول اسلام و احیاناً برتری نَسَبی و پراکندگیشان در مدینه و مکه و دیگر شهرها و مراکز بزرگ اسلامی ، پرداخته و با مجلدی در شرح حال زنان ، کتاب را به پایان رسانده است . وی آگاهیهای جامع و ارزنده ای به دست داده که گاه در جای دیگر نمی توان یافت . این اطلاعات در بارة مشخصات فردی ، نسب ، زندگی علمی و سیاسی افراد، جرح و تعدیل راویان ، نقد متون و وصف شهرهاست . الطبقات الکبری بر کتب طبقات پس از خود تأثیر گذاشته و از منابع مهم در بارة سیرة پیامبر اکرم و دو سدة نخست تاریخ اسلام است (ابن سعد، ج 1، مقدمة احسان عباس ، ص 15ـ16).
هم زمان با ابن سعد، خلیفة بن خیاط عُصفری ملقب به شَباب (متوفی 240)، محدّث و نسب شناس و اخباری بصره ، کتاب الطبقات را تألیف کرد (رجوع کنید به ابن ندیم ، ص 288). وی نیز کتاب را با یادی کوتاه از پیامبر اکرم و نسب او آغاز کرده و سپس مانند ابن سعد به شرح حال صحابه و تابعین و تابعین تابعین در شهرها و مراکز اسلامی پرداخته و کتاب را با تراجم زنان صحابی پایان داده است . خلیفه طبقات را بر حسب انساب و قبایل و نزدیکی نسبی آنان با پیامبر ترتیب داده و ازینرو با بنی هاشم و سپس دیگر تیره های قریش آغاز وآنان را بر اساس شهرهای محل سکونتشان تقسیم کرده است . وی در تراجم اشخاص ، سال وفات آنان و روایت از پیامبر و شرکتشان در غزوات و فتوح را ذکر کرده ولی به جرح و تعدیل راویان پرداخته است . وی از موالیِ تابعان که اهل روایت حدیث بوده اند، نیز یاد کرده است (خلیفه بن خیاط ، مقدمة عمری ، ص 31ـ32).
نظم طبقات در اصل در خدمت علم حدیث بود و بر این اساس ، تراجم محدّثانی که از جهت سن و مشایخ روایی نزدیک به هم بودند، در یک گروه قرار می گرفت (همان ، مقدمه ، ص 45). این شیوه را ــ با وجود ایراداتی که دارد ــ به لحاظ فوایدش در علم حدیث ، مؤلفان کتب رجال دنبال کردند ( ((ر.ک.ب))همان ، ص 46ـ47)، از جمله مسلم بن حجاج نیشابوری (متوفی 261) در الکنی والاسماء ، ابوعَروبة حرّانی (متوفی 318) در الاسامی والکنی ، ابن حِبّان بُستی (متوفی 354) در الثقات و مشاهیر علماء الامصار ، عبدالغنی مقدسی جَمّاعیلی (متوفی 600) در الکمال فی معرفة الرجال ، و ذهبی (متوفی 748) مؤلف تذکرة الحفاظ و الکاشف عن رجال الکتب الستة ( ((ر.ک.ب))همان ، ص 47ـ50).
پس از آن ، شیوة طبقات به کتب تراجم دیگر شاخه های علمی راه یافت و آثار فراوانی در طبقات قُراء، مفسران ، فقها، متکلمان ، فلاسفه ، صاحبان ملل و نحل ، عرفا و صوفیه ، ادبا، شعرا، نحویان ، لغویان ، وزرا و اطبا تألیف شد. این شیوه تا حد زیادی می توانست در درک پیوستگی و تطور اندیشه های علمیِ یک طبقه و برداشت معرفت شناسانه از دانشی خاص مؤثر باشد.
نیز رجوع کنید به طبقات *
7. سرگذشتنامه ها. اینگونه آثار را در تعریف عام تاریخ ، بخشی از متون تاریخی می توان به شمار آورد. این صورت ظاهراً قدیمترین و مستمرترین شکل بیان تاریخی است و از همان آغاز سهمی در تاریخ نگاری اسلامی داشته است . یکی از دلایل این امر سیرة پیامبر اکرم بود که مصالح بنای عظیم «اسلام » از آن فراهم می آمد و موضوع تألیفات بسیاری شد. در ذهن بسیاری از مسلمانان ، تاریخ مترادف سرگذشتنامه بود و حتی تاریخِ رشته های فرعی علوم را، به تأثیر از الاهیات ، مجموعة سرگذشتنامه های علمای برجستة آن رشته ها تشکیل می داد (روزنتال ، ص 120ـ122).
به تأسی از نوشتنِ سیرة پیامبر اکرم ، تک نگاریهایی نیز در بارة سیره و سرگذشت خلفا و فرمانروایان و دانشمندان تألیف شد. واقدی کتاب سیرة ابی بکر و وفاته را نوشت (ابن ندیم ، ص 111). محمدبن مسعود عیّاشی (متوفی ح 320) عالم امامی سمرقند، سیرة ابی بکر ، سیرة عمر ، سیرة عثمان و سیرة معاویة را تألیف کرد (همان ، ص 246؛ نجاشی ، ص 352). ابن جوزی (متوفی 597) نیز سیرة عمربن عبدالعزیز (بیروت 1988) را نگاشت . مورخان و نویسندگان مصری نیز ــ از جمله ابن دایه (متوفی بین 330ـ340) دانشمند و مورخ دربار طولونیان ، ابن زولاق (متوفی 386) فقیه و محدّث شیعی دورة فاطمیان ، احمدبن عبداللّه فرغانی (متوفی 398)، مُسبِّحی (متوفی 420) مورخ دستگاه فاطمیان ، مبشربن فاتک (متوفی ح 500) و ابن مَمّاتی (متوفی 606) ــ سیره های متعددی در بارة حاکمان و دولتمردان طولونی و اخشیدی و فاطمی و ایوبی تألیف
کردند که اغلب آنها از میان رفته است (یاقوت حموی ، ج 1، ص 294، ج 2، ص 559 ـ560، 641، 808، ج 5، ص 2271، ج 6، ص 2567ـ 2568).
بعضی حاکمان مایل بودند یاد اعمال و کردارشان ماندگار شود، مانند معتضد که به امر او ثابت بن قُرّه و پسرش سنان سرگذشتنامة رسمی وی را نوشتند. النوادر السلطانیة و المحاسن الیوسفیة ابن شدّاد (متوفی 684) نیز سرگذشتنامة صلاح الدین ایوبی به شمار می رود. السیف المُهَنَّد فی سیرة الملک المُؤَیّد تألیف بدرالدین عینی (متوفی 855) نیز شرح حال مؤید، حاکم مصر، است (روزنتال ، ص 124ـ 125).
تک نگاریهای سرگذشتنامه ای در بارة علما و اولیا پس از قرن چهارم آغاز شد، از جمله حسن بن محمد وزیری کتابی در باب اخبار زندگی دوستش ، ابوزید بلخی ، نوشت (یاقوت حموی ، ج 1، ص 275ـ276). بعدها سخاوی با تألیف سرگذشتنامه ای بلند در بارة استادش ، ابن حجر عسقلانی ، تصویری منسجم از زندگانی و دستاوردهای او ارائه داد (روزنتال ، ص 125ـ126).
سرگذشتنامه ها که مادّة اصلی کتب طبقات بود، برای سهولت کار مراجعان بتدریج ترتیب الفبایی یافت ( ((ر.ک.ب))ابن عبدالبر، 1380، ج 1، ص 20). دسته ای از این آثار ــ که جزء مهمترین کتابهای رجالی است ــ به شرح حال صحابه به منزلة اولین راویان سنّت پیامبر اکرم اختصاص دارد، از جمله معرفة الصحابة از ابن منده ابوعبداللّه محمدبن اسحاق (متوفی 395)، محدّث اصفهانی ، که بخشهایی از آن باقی است . ابوموسی مَدینی (متوفی 581)، محدّث اصفهانی ، ذیلی بر آن نوشت . دیگر محدّثِ بنام اصفهان ، ابونعیم اصفهانی (متوفی 430)، معرفة الصحابة را تألیف کرد که چاپ شده است (ریاض و مدینه 1408/ 1988). ابوالعباس مُستغفِری (متوفی 432)، محدّث اهل نسف (سمرقند)، کتابی به همین نام «معرفة الصحابة » نوشت . از دیگر منابع مهم رجالی ، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب ابن عبدالبر (متوفی 463) است . ابن اثیر کتاب اُسْد الغابة فی معرفة الصحابة را از جمع کتابهای یاد شده (بجز کتاب مستغفری ) با اصلاحات و افزوده هایی فراهم آورد (رجوع کنید به ج 1، ص 3ـ 5). پس از آن ذهبی (متوفی 748) فهرستواره ای از اسدالغابة با اضافات خود، به نام تجرید اسماء الصحابة تألیف کرد (حیدرآباد، 1315، 2 ج ) و سپس ابن حجر (متوفی 852) با تحقیقاتی جدید و فصلی در نقد کسانی که به اشتباه صحابی خوانده شده اند، الاصابة فی تمییز الصحابة را نوشت (چاپ علی محمد بجاوی ، قاهره 1383/1970).
نظم الفبایی تراجم در اغلب کتب رجال استمرار یافت . کتب رجال برای جرح و تعدیل راویان حدیث فراهم آمد. از کهنترین و مهمترین این آثار التاریخ الکبیر ابوعبداللّه محمدبن اسماعیل بخاری * است که مؤلف در آن تراجم راویان را از زمان صحابه تا زمان خویش گرد آورده است .
سبک و سیاق تاریخ بخاری مبنای کار ابن ابی حاتم رازی (متوفی 327) قرار گرفت و وی پس از اصلاحات و اضافاتی الجرح و التعدیل * را تألیف کرد (ابن ابی حاتم ، ج 2، ص 38؛ سخاوی ، 1380، ص 220). پس از آن یوسف بن عبدالرحمان مِزّی (متوفی 742) کتاب الکمال فی اسماء الرجال عبدالغنی جَمّاعیلی مقدسی را که مشتمل بر اسمای راویان در کتب سته بود، تهذیب کرد و به ترتیب الفبایی نوشت و از منابع دیگر، مانند الجرح و التعدیل ، مطالبی به آن افزود و تهذیب الکمال فی اسماءالرجال را تألیف کرد (رجوع کنید به مزّی ، ج 1، ص 147ـ 155). ابن حجر عسقلانی کتاب مزّی را تلخیص و تکمیل کرد و آن را تهذیب التهذیب نامید. همچنین وی با مختصر کردن و تکمیل میزان الاعتدال ذهبی ، که مشتمل بر راویان ضعیف از دیدگاه اهل سنّت است ، لسان المیزان را فراهم آورد (رجوع کنید به جرح و تعدیل * ؛ رجال * ، علم ).
از سدة هفتم در عصر ممالیک برخی سرگذشتنامه های عام و الفبایی پدید آمد که شامل شرح حال مشاهیر اصناف گوناگون بود. ابن خلّکان (متوفی 681) اثر ارزشمند خود وَفَیات الاعیان و انباء ابناء الزمان را از بسیاری از کتب تراجم و آگاهیهای خود از سرگذشت معاصرانش گرد آورد و نظم الفبایی داد و آن را «تاریخی مختصر» شمرد (ابن خلّکان ، ج 1، ص 19ـ21) که حاکی از مفهوم عام تاریخ در تلقی تراجم نویسان است . پس از وی ابن صُقاعی (متوفی 726)، کاتب و مورخ نصرانی ، ذیلی مختصر بر این کتاب مشتمل بر شرح حال اشخاص از 660 تا 725 نوشت (ابن صقاعی ، ص 1) که با نام تالی کتاب وفیات الاعیان در دست است . یحیی بن شرف نَوَوی (متوفی 676)، فقیه و محدّث شافعی ، با تألیف تهذیب الاسماء و اللغات با مراجعه به منابع تاریخی و رجالی مجموعه ای تخصصی و الفبایی از زندگینامة کسانی که نامشان در منابع فقهی شافعی یاد شده ، فراهم آورد و فرهنگی مشتمل بر لغات و اعلام جغرافیایی از منابع خود استخراج و ضمیمة آن کرد که در واقع مرجعی در کار آموزش بود (رجوع کنید به نووی ، قسم 1، جزء 1، ص 3ـ7).
خلیل بن ایبک صَفَدی (متوفی 764) کتابی مفصّل به نام الوافی بالوفیات در سی جلد نوشت (رجوع کنید به صفدی ، 1962ـ1979، ج 1، ص 5 ـ9) و برخلاف ابن خلّکان ، تراجم صحابه و خلفا را نیز آورد. وی کتاب خود را «تاریخی بزرگ » معرفی کرد ( ((ر.ک.ب))همو، 1418، ج 1، ص 38).
ابن شاکر کتبی ، فوات الوفیات را به عنوان ذیلی بر کتاب ابن خلّکان تألیف کرد که مشتمل است بر تراجم از وفات ابن خلّکان تا زمان خودش (رجوع کنید به ابن شاکر کتبی ، ج 1، ص 9ـ10). فوات الوفیات اطلاعات تاریخی تازه ای ندارد، زیرا مؤلف ظاهراً تراجم بسیاری را از الوافی بالوفیات گرفته است (همان ، ج 1، مقدمة احسان عباس ، ص 4ـ 5).
ابن دُقماق (متوفی 809) ترجمان الزمان فی تراجم الاعیان را در شرح زندگی بزرگان ، به ترتیب الفبایی ، نگاشت ( ((ر.ک.ب))حاجی خلیفه ، ج 1، ستون 396). ابن تَغری بِردی (متوفی 874) المَنْهَل الصافی و المستوفی بعدَ الوافی را به عنوان تکملة کتاب صفدی ، به تراجم مشاهیر علما و امرا و سلاطین مصر و شام در عصر ممالیک و نیز مشاهیر معاصر خود در شرق و غرب اسلامی از مسلمان و غیرمسلمان از نیمة قرن هفتم تا نیمة قرن نهم اختصاص داد (ابن تغری بردی ، ج 1، مقدمة محمد ابوالفضل ابراهیم ، ص ه ـ و). وی بعداً الدلیل الشافی علی المنهل الصافی را به منزلة خلاصه ای از المنهل الصافی فراهم کرد.
با وجود این ، ذهبی در سرگذشتنامة بزرگ و عمومی خود، سِیَر اَعلام النُبَلاء ، همچنان روش نظم طبقات را به کار بست و در آن بیشتر به شرح حال محدّثان و راویان توجه کرد. وی در هر ترجمه به ذکر نام و نسب ، سال تولد یا عمر، ویژگیهای اخلاقی و فردی ، زندگی علمی از جمله استادان و شاگردان و مسافرتها و تألیفات و اظهارنظرهای دیگران در بارة مقام علمی و اعتقادی ، و بالاخره سال وفات شخص می پردازد. طرح کلی ذهبی در دیگر سرگذشتنامه ها نیز کمابیش دیده می شود؛ مثلاً در سرگذشتنامه ای که مقریزی (متوفی 845) به نام کتاب المُقفّی الکبیر تألیف کرد (بیروت 1411/1991)، گرایش قومی و محلی حاکم است و وی تراجم بزرگانی را آورده است که یا از مصر برخاسته یا وارد آنجا شده بودند.
در دسته ای از کتب تراجم ، سرگذشت معاصرانِ مؤلف می آید. یکی از نخستین آثار از این نوع ، یتیمة الدهر فی محاسن اهل العصر ثعالبی (متوفی 429) است که به زندگینامة شاعران و ادیبان به تفکیک سرزمینها و شهرهای اسلامی اختصاص دارد. همین شیوه را علی بن حسن باخَرزی (متوفی 467)، شاعر و ادیب ایرانی ، در دُمیة القصر و عُصرة اهل العصر به کار گرفت و آن را تکمیل کرد (رجوع کنید به باخرزی ، ج 1، ص 32، 35ـ39). در این کتاب شرح حال و گزیدة اشعار شاعران عرب زبان اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم آمده است . سپس عمادالدین کاتب اصفهانی (متوفی 597) خَریدة القصر و جَریدة العَصر را در ذیل آنها (رجوع کنید به عمادالدین کاتب ، ج 1، قسم شعراء العراق ، جزء 1، ص 5 ـ6) و با اشتمال بر شرح احوال و نمونة آثار
برخی شعرای عرب زبان قرن پنجم و ششم نوشت . این کتابها حاوی آگاهیهای ارزشمند تاریخی است .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم دی ۱۳۸۹ ساعت 12:53 توسط عباسعلی عابدی تبار
|
به نام خداوند رحنمگرو مهربان