اختصاصی/شدت گرفتن فعالیت های عرفانی هندی درکرج

 


اختصاصی/شدت گرفتن فعالیت های عرفانی هندی درکرج

اخبار دریافتی از شدت گرفتن فعالیت گروه های عرفان های کاذب در کرج حکایت دارد.

اخبار دریافتی از شدت گرفتن فعالیت گروه های عرفان های کاذب در کرج حکایت دارد.
به گزارش«جوان آنلاین»،اخیراً در برخی از مناطق شهرستان کرج به ویژه شهرک های اقماری آن را جمله مهرشهر گروه های عرفانی به نام «اشرام« و« اوشو» فعالیت خود را درجهت جذب اعضاء به ویژه قشر جوان آغاز نموده اند.
مبلغین و سرکردگان این گروه های به صورت پنهانی با برگزاری کلاس های آموزشی در باغ ها ویلاهای اطراف شهرستان برای افراد موردنظر ، آنها را به مدت 40 روز مورد تعلیم و آموزش قرار می دهند . گفتنی است آنان تاکنون حدود 70 نفر از جوانان را جذب نمایند.

 

اعتراف عوامل ترور های اخیر به همکاری با موساد

 

 


اعتراف عوامل ترور های اخیر به همکاری با موساد

هم‌اکنون در حال انجام پیگیری‌های لازم برای دستگیری عوامل ترور 2 استاد دانشگاه هستیم که برخی از این عناصر توسط وزارت اطلاعات دستگیر شده‌اند...

وزیر كشور گفت: هم‌اكنون در حال انجام پیگیری‌های لازم برای دستگیری عوامل ترور 2 استاد دانشگاه هستیم كه برخی از این عناصر توسط وزارت اطلاعات دستگیر شده‌اند و اعترافات آنها نشان می‌دهد كه دست خائن رژیم صهیونیستی در این ترورها وجود دارد.
به گزارش فارس، مصطفی محمد‌نجار امروز در حاشیه مراسم افتتاح پروژه‌های عمرانی شهرستان شهریار در خصوص ترور‌های اخیر دانشمندان ایرانی گفت: صهیونیسم جهانی و عوامل استکباری مانند موساد و برخی از کشورهای اروپایی از پیشرفت ایران عصبانی هستند و به همین دلیل دست به اقدامات تروریستی علیه دانشمندان ایرانی می‌زنند.

وی با بیان اینکه دو عملیات تروریستی اخیر که بر روی دو دانشمند نخبه ایرانی انجام شد، نشان‌دهنده سردرگمی دشمنان ملت ایران است، افزود: قطعاً دشمنان باید بدانند مردم کشور ما با ترور‌هایی که صورت می‌گیرد برای ادامه راه خود و پیشرفت مصمم‌تر می‌شوند.

وزیر کشور بیان داشت: مردم کشور ما هدف دشمن را شناخته‌اند چرا که دشمن از یک سو علیه ایران قطعنامه صادر می‌کند و اسامی همین افراد را به آژانس می‌دهد و از سوی دیگر، عوامل آنها دست به ترور این افراد می‌زند که این موضوع دست دشمن را رو کرده است.

وی با بیان اینکه مقامات امنیتی و اطلاعاتی کشور تا به حال اقدامات خوبی را برای شناسایی و دستگیری تروریست‌ها انجام داده‌اند، تصریح کرد‌: در جلسه ویژه‌ای که بعد از حادثه تروریستی شهادت دکتر شهریاری برگزار شد، تمهیدات و برنامه‌های دیگری برای حفاظت از جان دیگر دانشمندان کشور در نظر گرفته شد.

نجار در پایان گفت: هم‌اکنون در حال پیگیری برای دستگیری عوامل ترور دو استاد دانشگاه هستیم و خادمان این شهدا تا گرفتن خون شهید شهریاری دست از تلاش خود بر نمی‌دارند.

 

 

مدعی قانون‌مداری صادرکننده بیانیه‌هایی به رنگ "سیا "

 


مدعی قانون‌مداری صادرکننده بیانیه‌هایی به رنگ "سیا "

انتخابات دهم ریاست جمهوری در پیش و پس از 22 خرداد با حجم انبوهی از بیانیه‌‌ها و نامه‌های سرگشاده همراه بود که از این جهت با دوره‌های پیشین انتخابات ریاست جمهوری قابل مقایسه نیست.

انتخابات دهم ریاست جمهوری در پیش و پس از 22 خرداد با حجم انبوهی از بیانیه‌‌ها و نامه‌های سرگشاده همراه بود که از این جهت با دوره‌های پیشین انتخابات ریاست جمهوری قابل مقایسه نیست.
برای واکاوی حوادث و فتنه پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری 88 برآنیم که ساختار، شاکله و اهداف مسببین این غائله که هزینه‌های گزاف مادی و معنوی برای نظام مقدس جمهوری اسلامی در بر داشته‌اند را مورد بررسی قرار دهیم. از همین رو پس از بررسی " شکل‌گیری و برخی مؤلفه‌های ایدئولوژی تجدیدنظرطلبان "، " راهبرد تبلیغاتی و گفتمان انتخاباتی میرحسین موسوی "، " گفتمان محمود احمدی‌نژاد از انتخابات نهم تا دهم ریاست‌جمهوری "، "بررسی نتیجه انتخابات دهم ریاست جمهوری با روش "تحلیل گفتمانی " و "شواهد آگاهی جبهه دوم خرداد از سلامت انتخابات " به فصل هفتم یعنی " شورش بر جمهوریت " می‌پردازیم:

آغاز فتنه و صدور بیانیه‌ها

انتخابات دهم ریاست جمهوری در پیش و پس از 22 خرداد با حجم انبوهی از بیانیه‌‌ها و نامه‌های سرگشاده همراه بود که از این جهت با دوره‌های پیشین انتخابات ریاست جمهوری قابل مقایسه نیست. در این باره باید توجه داشت که شیوه صدور بیانیه‌های مسلسل از آموزش‌ها و توصیه‌های نظریه‌پردازان انقلاب مخملی بود.
گذشته از کمیت بالای این مکتوبات آنچه در وهله نخست از اهمیت برخوردار است و در این گفتار مورد بررسی قرار می‌گیرد، محتوای این متون و کیفیت آنهاست. اهداف و انگیزه‌های نگارش چنین مکتوباتی به نوبه خود از اهمیت بالایی برخوردار است. اما پرسش‌های دیگری که باید به آنها توجه داشت، پرسش از تأثیرات این نوشته‌ها در فرایندهای اجتماعی و سیاسی در ابعاد داخلی و خارجی است. سپس باید به انطباق این مکتوبات با عقلانیت، قانون‌مداری، اصول دمکراسی و آموزه‌های دینی پرداخت.
در واقع با تحلیل این موارد سپس می‌توان درباره این موضوع داوری کرد که در پس این قلم‌فرسایی‌ها چه اندازه منافع ملی مورد توجه قرار گرفته است. در گفتار پیش‌رو تلاش می‌شود گزارشی از مهم‌‌ترین بیانیه‌های سیاسی صادر شده به همراه برخی نامه‌های سرگشاده که در روزهای پیش و پس از انتخابات منتشر شده‌اند، ارائه شود. مقصود آن است که ضمن تحلیل انگیزه‌های نگارش چنین مکتوبات و آثاری که در پی داشته‌اند، محتوای آنها را با اصول قانون‌مداری، دمکراتیک، عقلانیت و دین‌‌مداری بسنجیم.

نوشته‌های موسوی آغازگر فتنه

در میان افرادی که نوشته‌ها و رفتار آنها باید مورد بررسی قرار گیرد، قطعاً موسوی از مهم‌ترین آنهاست. سخنان و مطالب موسوی در رادیکالیزه ساختن فضای جامعه نقش مهمی بر عهده داشت که این موضوع تنها به پس از انتخابات مربوط نمی‌شود.
به طور مثال موسوی در بیانیه‌ای که در سیزدهم خرداد منتشر می‌کند، می‌نویسد: "اینک که به خواست خداوند و اراده سبز شما، امواج امیدواری گوشه گوشه ایران بزرگ را فرا گرفته و صبح پیروزی بیش از پیش نزدیک می‌نماید، اخباری نگران‌کننده از برخی تحرکات و برنامه‌ریزی‌های محفلی به گوش می‌رسد که ضرورت هوشیاری کامل شما را افزون می‌سازد. معدود افرادی که نه علقه‌ای به جمهوریت نظام دارند و نه به احکام منور اسلام دلبسته‌اند، از آنجا که رقابت قانونمند در برابر اراده شما را غیرممکن می‌یابند، در صدد بر هم زدن امنیت و آشفته کردن آرامش روانی جامعه‌اند تا قطار انتخابات سالم را از مسیر خود منحرف کنند. آنان که به بقای کشور و جمهوری اسلامی به گونه‌ای مشروط باور دارند، ظاهراً از ایجاد بحران‌هایی که دامنه آنها به انتخابات و ایام حاضر متوقف نخواهد ماند نیز ابا ندارند. اطمینان دارم که مردم و جوانان با هوشمندی، مجال شیطنت را از این افراد می‌گیرند و از هرگونه تنش که مطلوب آنان است پرهیز کرده و از دایره رفتاری که زیبنده جوان فهیم و با فرهنگ ایرانی است خارج نمی‌شوند. "
برخلاف محتوای ظاهری این نامه که دعوت طرفداران به "اجتناب از اغتشاش " بود، اما پیام اصلی بیانیه که در قالب چهره "مظلوم‌نمایانه " صورت می‌گرفت، نوعی رادیکالیزه کردن فضای انتخابات بود. اینکه ادعا شود "برخی تحرکات و برنامه‌ریزی‌های محفلی " از سوی رقبا برای برهم زدن امنیت و آرامش جامعه در حال وقوع است، جز رادیکال‌تر ساختن طرفداران و هیجانی ساختن آن دستاورد دیگری نخواهد داشت.
رادیکالیسمی که زاییده مظلوم‌نمایی است. در این بیانیه رقیب، شخصیتی بی‌هویت، ریاکار و قدرت‌طلب معرفی شده است که نه به "جمهوریت " اعتقاد دارد و نه به "اسلام ". آنچه برای او مهم است تنها "قدرت " است و تنها به این شرط است که بقای "جمهوری اسلامی " را می‌خواهد و لذا برای حفظ آن از هیچ عملی فروگذار نخواهد کرد. اما این بیانیه به این پرسش پاسخ نمی‌دهد که چرا زمانی که دو جبهه خود را پیروز انتخابات می‌دانند باید به خشونت و بر هم زدن امنیت جامعه روی بیاورند. یعنی رویکردی که جبهه دوم خرداد پس از انتخابات اتخاذ کرد. 

توهم پیروزی عاملی برای تعویق اغتشاشات

در واقع همان‌طور که این بیانیه رقیب را متهم به برنامه‌ریزی برای "اغتشاش " می‌کند، رقیب نیز پیش از انتخابات همین تصور را از جبهه دوم خرداد داشت. اما چیزی که موجب شد اغتشاشات سیاسی به پس از انتخابات به تعویق بیفتد، احتمال پیروزی بود. به عبارت دیگر ناآرامی‌هایی که از سوی جبهه دوم خرداد به بعد از انتخابات موکول شد به دلیل احتمال پیروزی در انتخابات بود. زیرا بیم آن بود که اگر این ناآرامی‌ها پیش از رأی‌گیری آغاز شود احتمال پیروزی به خطر بیفتد.
در این بیانیه، موسوی همچنین خواهان سلامت در برگزاری انتخابات می‌شود. اظهار نگرانی کردن در سلامت انتخابات چنان که پیشتر نیز گفته شد از محورهای اصلی تبلیغات آن جبهه بود که از سال 1387 آغاز شده بود. اهداف این محور تبلیغاتی را در سه موضوع می‌توان جمع‌بندی کرد:
1. بیم واقعی در صورتی که آرا بسیار به یکدیگر نزدیک باشد.
2. مظلوم‌نمایی به منظور کسب آرای بیشتر.
3. بهره‌برداری برای حوادث پس از انتخابات در صورت شکست.
به کارگیری راهبرد "مظلوم‌نمایی " در بسیاری از رفتارهای تبلیغاتی ستاد موسوی نمایان بود. در واقع تبلیغ فراوان برای متهم‌سازی رقیب به "بی‌ادبی " از نمونه این تلاشها بود. موسوی در ساعت‌های واپسین مانده به انتخابات نیز از این سیاست بهره می‌برد و بارها صدا و سیما را متهم به جانبداری از رقیب می‌کند. موسوی طی یک بیانیه نارضایتی خود را از اینکه صدا و سیما برای احقاق حقوق نامزد رقیب او نوزده دقیقه زمان به وی اختصاص داده‌ است،‌ ابراز می‌دارد.
در طول مناظره‌های انتخاباتی در غیاب احمدی‌نژاد بارها در مناظره‌هایی که رقبا داشتند، آنان بدون آن که به مناظره با یکدیگر بپردازند به مناظره با شخص غایب می‌پرداختند. این رویکرد که بارها با تذکر مجری برنامه مبنی بر ایجاد حق برای پاسخگویی شخص غایب مواجه شده بود، از سوی رقبا نادیده گرفته شد.
بر همین اساس و طبق قانون یاد شده هر کدام از نامزدها از دقایقی برای پاسخگویی به مطالبی که در غیاب آنها ارائه شده بود، برخوردار شدند که در این میان فرصت احمدی‌نژاد به دلیل آن که دیگران بیشتر در غیاب او سخن می‌گفتند، بیشتر بود. موسوی با آن که این قانون را در مناظره‌ها پذیرفته بود،‌ اما به هنگام اجرایی شدن آن، چنین قانونی را بهانه‌ای برای مظلوم‌نمایی و جانبدار معرفی کردن صدا و سیما قرار داد. در بیانیه موسوی که به این منظور انتشار یافته، چنین آمده است:
ملت شریف ایران، هموطنان عزیز! همان‌گونه که شاهد بودید در مناظره‌های تلویزیونی،‌ نامزد حاکم به جای طرح برنامه‌های خود و نقد برنامه‌های طرف مناظره‌اش با توسل به شگردهای مغالطه‌آمیز، اشخاص حاضر و حتی غایب در مناظره را به شدیدترین وجه همراه با بدترین هتاکی‌ها مورد اتهام‌های گوناگون قرار داد... متأسفانه سازمان صدا و سیما در اقدامی تبعیض‌آمیز به فرد خاطی که در طول مدت انتخابات برخلاف قانون تمامی امکانات دولتی از جمله تمام شبکه‌های صدا و سیما را در اختیار داشت با اختصاص وقتی اضافه در آخرین ساعات مجاز تبلیغات به بهانه نقد طرف‌های مناظره‌اش از برنامه و عملکرد دولت، بار دیگر فرصتی را در اختیار نامزد حاکم گذاشت تا مجدداً به جای تصحیح و جبران خطاهایش سیلی دیگر از تهمت‌های ناروا را متوجه رقبای انتخاباتی و افراد غایب کند و کمتر از دو دقیقه (101 ثانیه) زمان را برای پاسخگویی اینجانب منظور داشت که شوخی تلخی بود.
اینجانب ضمن اعتراض به این شیوه برخورد تبعیض‌آمیز و ناجوانمردانه، همه این اقدام‌ها را ناشی از یقین نامزد حاکم و اتباعش به شکست در یک انتخابات سالم و عادلانه می‌دانم و اطمینان دارم مردم، با حضور سبز خود در پای صندوق‌های رأی قاطعانه و در کمال آرامش پاسخ همه این ناروایی‌ها را خواهند داد.(1)

گذشته از آنکه در این بیانات همانند بسیاری از بیانات دیگر، موسوی از موضع ادب و اخلاق حجم بالایی از اتهامات را به اشخاص حقیقی و حقوقی وارد می‌سازد، اما نکته قابل توجه این است که وی به رغم قانون وحقوق تعیین شده افراد سعی دارد آن را ظلم و تبعیضی علیه خویش جلوه دهد.

متهم ساختن بسیاری از نهادهای جمهوری اسلامی از قبیل صدا و سیما، شورای نگهبان، دولت، بسیج و سپاه، نه تنها در ایام انتخاباتی، که در روزهای نخست سال 88 نیز مورد توجه این ستاد بود. تجمع اعضای این ستاد در مقابل صدا و سیما به منظور جانبدارانه نشان دادن این سازمان هفته‌ها پیش از آغاز تبلیغات بیانگر آن بود که "مظلوم‌نمایی " از راهبردهایی است که جریان مذکور در انتخابات از آن بهره خواهد برد.

موسوی در روز انتخابات ضمن برگزاری نشست خبری در رفتاری غیرقانونی خود را پیش از پایان انتخابات پیروزی رقابت‌های انتخاباتی معرفی کرد. او همچنین در این روز پیشاپیش بیانیه‌ای هم مبنی بر پیروزی خود صادر کرد. جالب اینجا بود که وی در این اظهارات که خود را پیروز می‌نامید به جای آن که از ابعاد و دلایل پیروزی خویش سخن بگوید، بیش از هر چیز درباره تخلف در انتخابات و پی‌گیری این تخلف‌ها سخن گفت. متن کامل بیانیه موسوی در 22 خرداد چنین است:
به نام خدا. مردم شریف ایران! ضمن تشکر از حضور پرشور و استقبال گسترده شما از انتخابات ریاست جمهوری، به اطلاع می‌رساند طبق گزارش‌ها و مستندات واصله علی‌رغم تخلفات و کارشکنی‌های متعدد و نارسایی‌های گسترده، مستندات واصله حاکی از آن است که رأی اکثریت قاطع مردم متوجه این خدمت‌گزارشان بوده است. از مسئولان امر می‌خواهم در شمارش آرا نهایت دقت را بنمایند و اعلام می‌کنم در غیر این صورت از همه امکانات قانونی برای احقاق حقوق حقه ملت ایران اقدام خواهم کرد. همین جا فرصت را مغتنم می‌شمارم و از ملت شریف ایران می‌خواهم آماده برگزاری جشن پیروزی در شامگاه میلاد بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا(س) باشند.(2)

گرچه موسوی خود را پیروز نامید؛ اما در اظهارات وی - چه مطالبی که در بیانیه آمد و چه آنهایی که در نشست خبری ذکر شد - علامت‌هایی وجود داشت که نشان می‌داد وی در اعماق درونی، خود را پیروز نمی‌داند. او هیچ‌گاه اعتماد به نفس یک شخصیت پیروز را نداشت. تردید در کلمات او بیشتر از واژه‌های پیروزی خود را به رخ می‌کشید.

او بیشتر از آن که از پیروزی بگوید متناسب با تبلیغات چند ماه گذشته جبهه دوم خرداد از "صیانت از آرا " و "پیگیری تخلفات " سخن گفت. با وجود این، پرسش بسیار مهم این بود که اگر وی خود را واقعاً پیروز انتخابات می‌دانست چه نیازی داشت که آن را به طور غیرقانونی زودتر اعلام کند. آن هم در ظهر روز انتخابات که تا پایان رأی‌گیری زمان زیادی باقی بود؟ در واقع، چنان که روشن است این قضاوت زودهنگام بیش از آن که جمله‌ای خبری باشد، جمله‌ای انشایی بود و بیش از آن که مژده‌ای برای طرفداران وی باشد، نوعی رفتار سیاسی بود که رفتارهای بعدی جبهه دوم خرداد در روزهای بعدی هدف از آن را تببین می‌کرد.

در واقع،‌ همین اعلام نتیجه زودهنگام به نفع خود و تبعیت نکردن از روش‌های قانونی با هدف برپایی اعتراض‌های خیابانی بعدی بود که موجب شد بسیاری از تحلیل‌گران از این حوادث به عنوان "انقلاب مخملی " یا "انقلاب رنگی " یاد کنند. چرا که نه تنها این دو روش از ارکان انقلاب مخملی به شمار می‌آید بلکه استفاده از موج رنگی که جبهه اصلاحات از آن بهره برد نیز یکی از نمادهای انقلاب مخملی و رنگی به شمار می‌آید.

با توجه به شواهد پیش از انتخابات و نوع تبلیغات هجومی و شالوده‌شکنانه جبهه اصلاحات، تردیدی وجود نداشت که اگر نتیجه انتخابات دلخواه این جریان نباشد، آنها به سادگی سر تسلیم فرو نخواهند آورد. اما با فاصله و اختلاف یازده میلیونی میان نفر نخست و شخص بعدی این احتمال وجود داشت که به دلیل فاصله زیاد، روند تهاجمی گذشته که وعده تخلف در انتخابات را داده بود به دلیل دلسرد شدن ادامه نیابد. در حالی که چنین نشد و این جبهه به جای پذیرش رأی اکثریت یا اعتراض به شیوه قانون‌مند طریق رادیکالی اعتراض‌های خیابانی را با هدف ابطال انتخابات و نیز برخی مطالبات جانبی برگزید که معنایی جز "انقلاب مخملی " نداشت.

موضوعی هم که به این خواست افراطی و غیرقانونی یاری می‌رساند بیانیه‌های موسوی، کروبی، خاتمی و تشکل‌هایی نظیر مجمع روحانیون مبارز و جبهه مشارکت بود. در واقع "انقلاب رنگی " چیزی جز ساقط کردن دولت برخاسته از اراده اکثریت،‌ به بهانه "وقوع تقلب " و به واسطه رفتارهایی چون نافرمانی مدنی و اعتراض‌ها و تجمعات خیابانی که همان تبلور سیاست "فشار از پایین و چانه‌زنی در بالا " بود، معنای دیگری نداشت. 

بدعت‌های سیاسی

تقاضای ابطال انتخابات، بر هم زدن قوانین انتخاباتی کشور، ایجاد بدعت‌های سیاسی غیرقانونی و حذف رقیبی که با اکثریت آرا به پیروزی دست یافته است، خواسته‌هایی بود که در صورت موفقیت به معنای پیروزی انقلاب رنگی تلقی می‌شد. انقلاب رنگی مطابق وقایعی که در برخی کشورها مانند گرجستان، اوکراین و قرقیزستان رخ داد نیز همین معنا را افاده می‌کرد. با این تفاوت که در آنجا نتیجه داد و در ایران ابتر ماند.

تصمیم پیگیری رفتار غیرقانونی پس از انتخابات در جلسه 23 خرداد با حضور هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، موسوی، کروبی و حسن خمینی گرفته شد. جمع‌بندی شرکت‌کنندگان در این جلسه در مصاحبه‌ای بر زبان جوان‌ترین عضو این جلسه نمایان شد که: "انتخابات باید باطل شود. " لذا موسوی در بیانیه‌ای که پس از اعلام نتایج انتخابات منتشر می‌کند، چنین می‌آورد:
نتایجی که برای دهمین دوره از انتخابات ریاست جمهوری اعلام شد بهت‌آور است. مردمی که در صف‌های طولانی اخذ رأی شاهد ترکیب آرا بودند و خود می‌دانند که به چه کسی رأی داده‌اند با حیرت تمام به شعبده‌بازی دست‌اندرکاران انتخابات و صدا و سیما نگاه می‌کنند، آنان بیش از همیشه به دنبال آن هستند که بدانند چگونه و توسط چه کسانی و مقاماتی طرح این بازی بزرگ ریخته شده است.

اینجانب ضمن اعتراض شدید به روند موجود و تخلفات آشکار و فراوان روز انتخابات هشدار می‌دهم که تسلیم این صحنه‌آرایی خطرناک نخواهم شد. نتیجه آنچه از عملکرد متصدیان بی‌‌امانت دیده‌ایم و می‌بینیم جز تزلزل ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و حاکمیت دروغ و استبداد نیست.

اینجانب طبق وظیفه شرعی و ملی خویش به افشای رازهای پشت سر این مخاطره‌ خواهم پرداخت و آثار نابودکننده آن را بر سرنوشت کشور توضیح خواهم داد و ترس آن دارم که ادامه وضع موجود همه نیروهای مؤثر نظام را به توجیه‌گرانی دروغگو در مقابل مردم تبدیل کند و دنیا و آخرت آنان را در معرض لطمه‌های جبران‌ناپذیر قرار دهد.

به مسئولان توصیه می‌کنم پیش از آن که دیر شود این روند را فوراً متوقف کنند و همگی به خط قانون و امانت‌داری از آرای ملت بازگردند و بدانند که خروج از عدالت، مشروعیت‌زداست. آنان بیش از هر کس دیگر، از این حقیقت باخبرند که در این کشور، انقلابی بزرگ و اسلامی صورت گرفته است. کمترین پیام انقلاب ما این است که مردم آگاهند و در برابر کسانی که با تقلب روی کار بیایند تمکین نخواهند کرد.

اینجانب از همین فرصت استفاده می‌کنم و ضمن تشکر از عواطف ملت بزرگوار ایران به آنان تذکر می‌دهم که ایران، این موجود آسمانی، متعلق به آنان است و نه متقلبان. این آنان هستند که باید با هوشیاری خود از آن حفاظت کنند. خائنین به آرای مردم ابایی از آن ندارند که این خانه پارسیان به آتش کشیده شود...

بیانیه‌هایی به رنگ سیا

نگاهی گذرا به مطالب این بیانیه که سراسر توهین به مقامات نظام جمهوری اسلامی است، گرچه عجیب است و عصبانیت نویسنده آن را نشان می‌دهد، اما بیانگر صدور ناگهانی و احساسی آن و اینکه از سر بی‌برنامه‌گی و "بهت " بوده باشد، نیست. در این بیانیه موسوی مقامات نظام را با واژه‌های توهین‌آمیزی چون "شعبده‌باز "، "دروغگو "، "مستبد "، "متقلب " و "خائن " مورد تفقد خویش قرار می‌دهد.

البته وی از روش "برچسب‌زنی " آن هم به صورت افراطی و بی‌ادبانه پیش از انتخابات به صورت رویکرد تبلیغاتی خود بهره برده بود. اما سخن اینجاست که این بار این روش نه در برابر نامزد انتخاباتی رقیب که در برابر بسیاری از مدیران ارشد نظام اعم از رئیس‌جمهور، رئیس صدا و سیما، شورای نگهبان، دستگاه قضایی، بسیاری از نمایندگان مجلس و فرماندهان سپاه و بسیج به کار می‌رفت. به تعبیر دیگر این بار کلیت نظام و حتی رهبری بود که به صورت تلویحی متهم به "صحنه‌آرایی خطرناک " در انتخابات می‌شد. زیرا روشن بود که رهبری چشمان بیدار کشور است که اگر قرار باشد تقلبی صورت بگیرد، امکان ندارد بدون آگاهی و به دور از چشمان ایشان باشد. 

ریاکاری موسوی برای تبعیت از ولایت فقیه

به عبارت دیگر، موسوی پس از انتخابات نشان داد که ادعای وی به اعتقاد و پیروی از ولایت فقیه ادعایی ریاکارانه و به منظور جلب آرا بوده است. او حتی در مسئله سازمان حج و زیارت، احمدی‌نژاد را به سرپیچی از ولایت فقیه متهم می‌کرد و از این جهت به او انتقاد داشت. موسوی در این انتخابات، مسائل شخصی‌اش را بر مسائل و منافع ملی ترجیح داد و به گونه‌ای سخن گفت و عمل کرد که گویی برخی به دلیل مسائل شخصی و برای اینکه شخص او رأی نیاورد دست به تقلب زده‌اند. در حالی که جابه‌جایی قدرت در جناح‌های سیاسی داخل کشور از پیش‌فرض‌های جمهوری اسلامی بود که در انتخابات‌های گذشته نیز محقق شده بود و از این جهت دلیلی برای تقلب وجود نداشت.

اینکه موسوی پیش از انتخابات فکر شکست را نمی‌کرد و با انگیزه پیروزی در آن حضور یافته بود، شاید ادعای نادرستی نباشد. او به هر طریق در بسیاری از انتخابات که پیروزی در آن ساده‌تر به نظر می‌رسید حضور نیافت و به دلیل اطمینانی که به پیروزی خود داشت در دوره‌ای از انتخابات شرکت یافت که رئیس‌جمهور کنونی هم در آن حضور داشت.

در چنین شرایطی از نگاه ناظران سیاسی دستیابی به موفقیت سخت‌تر می‌شد و آنان یکی از دلایل انصراف خاتمی از نامزدی این دوره را همین می‌دانند. موسوی که به گفته خود به دلیل "احساس خطر " سکوت بیست سالة خود را شکسته بود، اما فراتر از این سخن، احساس می‌کرد "منجی " است و تنها اوست که می‌تواند احمدی‌نژاد را شکست دهد و به پندار خویش کشور را از آن وضعیتی که وی ترسیم می‌کرد، رها سازد.

این "خودشیفتگی " افراطی که با تکبر مزمنی همراه بود مانع از آن می‌شد که وی به شکست بیندیشد و شاید حادثه‌ای که وی از آن به عنوان "بهت " یاد می‌کند، ریشه در این موضوع داشته باشد. اما با وجود این، نباید تصور کرد آن‌گونه که برخی پیشتر گفتند وی توسط اعضای ستادش ایزوله شده باشد و از تمام واقعیت‌های در حال جریان جامعه بی‌خبر بوده باشد.

به هر حال در عصر ارتباطات فیلتر اخبار تنها تا اندازه‌ای ممکن است. به ویژه برای سیاست‌مداری که دست کم تجربه هشت سال نخست‌وزیری را در کارنامه خود دارد. موضوع این نیست که موسوی از واقعیت‌‌های موجود جامعه بی‌خبر بوده و نمی‌دانسته است که در نظرسنجی‌های معتبر روزهای منتهی به انتخابات، احمدی‌نژاد از او پیش‌تر است. موضوع این است که وی علاقه‌ای نداشت به شکست بیندیشد.

شکست موسوی فقط یک شکست انتخاباتی نبود

او در این انتخابات مهم‌ترین سرمایه‌اش را که خاطرات تاریخی دوران نخست‌وزیری در طول هشت سال دفاع مقدس بود، با خود به همراه داشت. لذا این شکست برای او تنها یک شکست انتخاباتی نبود. موسوی از داوری تاریخ درباره خود در هراس بود. با این همه، دلایل رویکرد غیرقانونی موسوی در رفتارهای پس از انتخابات و صدور بیانیه‌‌های تند و تحریک‌آمیز را نباید تنها به مسائل شخصی و فردی تقلیل داد.

گذشته از مطالبی که در نامه سرگشاده هاشمی رفسنجانی مبنی بر پیش‌بینی تلویحی انتخابات و آشوب‌های پس از آن مورد بررسی قرار گرفت، اشارات و نشانه‌های دیگری در دست است که سران جبهه دوم خرداد با پیش‌بینی شکست قریب‌الوقوع، برای هر دو حالت شکست یا پیروزی برنامه‌های جداگانه‌ای را در نظر گرفته بودند. توجه بیشتر به این برنامه‌های جبهه دوم خرداد بیانگر آن است که بیانیه‌‌های موسوی بیش از آن که نوشته‌هایی فردی باشد، راهبرد جبهه اصلاحات و به ویژه تجدیدنظرطلبان است که برای پیشبرد برنامه‌های تبلیغی خود به چنین نوشته‌های تحریک‌آمیز و رادیکالی نیاز دارد.

بیانیه‌های موسوی بیش از آن که به نوشته‌های یک نامزد انتخاباتی درون نظام شباهت داشته باشد به بیانیه‌های اپوزیسیون خارج از نظام نزدیک بود. تلقی جبهه دوم خرداد این بود که با صدور بیانیه‌های تند که طرفداران را دعوت به نافرمانی مدنی می‌کرد، ولو آن که برخلاف قواعد دمکراسی و رأی ملت باشد، می‌توان به اهداف اصلی و پنهان شرکت در انتخابات دست یافت.

اما نباید فراموش کرد که راهبرد تجمعات غیرقانونی و بهره‌گیری از نافرمانی مدنی تنها منحصر به شکست در انتخابات نمی‌شد. بلکه پیروزی در انتخابات آغاز نافرمانی مدنی به منظور عملی ساختن نظریه "فشار از پایین و چانه‌زنی از بالا " بود. تفاوت در شیوه اجرای آنها بود؛ به این صورت که در صورت شکست، حالت و شکلی "انفجاری " می‌گرفت و در صورت پیروزی، حالتی "فرسایشی " پیدا می‌کرد تا اهداف فراتر از توان قوه مجریه را از این طریق و در موقع لزوم بر نظام جمهوری اسلامی تحمیل کند. راهبرد جبهه اصلاحات این بود که اهداف غیرقانونی را از طریق تجمعات خیابانی و نافرمانی مدنی محقق سازد.

میرحسین موسوی در مصاحبه‌ای در روز 21 خرداد با مجله تایم به صراحت به این سیاست جبهه سیاسی خود اقرار می‌کند. در آغاز این مصاحبه چنین آمده است: "در جایگاه ریاست‌ جمهوری، موسوی طبعاً کمابیش به اندازه رهبر معظم‌ آیت‌الله علی خامنه‌ای قدرت نخواهد داشت. به خصوص در حوزه سیاست خارجی و امنیت ملی. اما او مؤکداً ابراز داشت که تجمعات خیابانی چشمگیر هفته‌های گذشته احتمالاً ماهیت ساختار قدرت را به نحوی بنیادین دگرگون خواهد ساخت و در واقع این اتفاق با فشار بر رهبر نسبت به پذیرش افکار عمومی رخ خواهد داد. ما پرسیدیم اگر انتخابات را ببازد، آن وقت چه می‌شود، او پاسخ داد: "تغییر از مدتی قبل آغاز شده است. تنها بخشی از آن به پیروزی در انتخابات مربوط می‌شود و بخش‌های دیگر ادامه خواهند یافت و هیچ عقب‌گردی در کار نخواهد بود. "

در واقع بهره‌گیری از رویکرد رادیکالیستی شبه انقلابی در انتخابات، سیاستی بود که تئوریسین‌های تجدیدنظرطلب از سال‌ها قبل در دستور کار داشتند. این سیاست در انتخابات ریاست جمهوری نهم به دلایل مختلف و از جمله انشقاقی که در جبهه دوم خرداد وجود داشت در آن زمان عملی نشد و در انتخابات دهم ریاست جمهوری با چهار سال وقفه، عملیاتی شد.

در بسط بیان پیشینه راهبرد یاد شده می‌توان به سخنان سعید حجاریان در سه روز پس از روشن شدن نتایج انتخابات مجلس هفتم اشاره کرد. وی در گفتگو با خبرگزاری ایلنا گفت: "در پروژه جدید، محوریت اصلاحات از حوزه قدرت به جامعه مدنی انتقال خواهد یافت. " این سخن بدان معنا بود که در سال‌های گذشته اعضای ارشد این جبهه با حضور در قدرت و در راستای "فتح سنگر به سنگر " از ارتباط با حامیان، سمپات‌های حزبی، دانشجویان، معلمان و کارمندان و کارگران در برهه‌های حساسی چون ردّ لایحه مطبوعات و تحصن نمایندگان مجلس ششم غافل شده‌اند و نتوانسته‌اند در بسیج توده‌ها علیه نظام به موفقیتی دست یابند. مصطفی تاج‌زاده در همین مقطع زمانی که تا انتخابات نهم ریاست جمهوری وجود داشت اعلام می‌کند: "سال 1383، سال تشکیل و پایه‌ریزی جنبش‌های اجتماعی و سال 1384، سال به راه انداختن تظاهرات و آشوب‌های اجتماعی است. "

همچنین علیرضا علوی‌تبار بیان می‌کند: "برای تحقق مطالباتمان باید خون بدهیم. باید برای مقابله با دیکتاتوری، سه میلیون نفر را سازماندهی کنیم. تاکنون هم اشتباه کردیم که چنین سازماندهی را انجام نداده‌ایم. اما هنوز هم دیر نشده است. " ماهنامه آفتاب هم در همان تاریخ با درج مطلبی تحت عنوان "اپوزیسیون مدنی، جنبش اصلاح‌طلبانه ملت ایران " راه‌کارهایی را جهت برپایی حرکت‌های پوپولیستی و استمداد از ظرفیت اپوزیسیون مدنی در قالب گردهمایی، تحصن، تظاهرات، اعتصاب و سایر اشکال مقاومت و نافرمانی مدنی، جهت نیل به اهداف و خواست‌های غیرقانونی خود ارائه می‌کند و از ضرورت شکل‌گیری کمیته‌های حزبی در محلات و جذب مردم به ویژه جوانان در این کمیته‌ها سخن می‌گوید. همچنین در تکمیل این رویکرد سعید حجاریان در مصاحبه با روزنامه شرق می‌گوید: "نیروهای‌مان را به مجلس و دولت بردیم و کسی برای سازماندهی مردم باقی نماند. ما در هوا مشغول کارزار بودیم در حالی که رقیب در جبهه زمینی مشغول پیشروی بود. اگر یک میلیون نفر جلوی بیمارستان سینا (پس از ترور حجاریان) و 5/3 میلیون نفر روبه‌روی مجلس در زمان تحصن نمایندگان مجلس ششم جمع می‌شدند، دیگر کاری از دست نیروی رقیب برنمی‌آمد. " البته نباید فراموش کرد که برخلاف ادعای حجاریان، جبهه دوم خرداد در این دوره تاریخی و از جمله در مواقعی مانند حضور حجاریان در بیمارستان و تحصن نمایندگان افراطی دوم خرداد در مجلس ششم برای بسیج اجتماعی تلاش فراوانی کرد، اما از توان انجام آن برنیامد.

با وجود چنین زمینه‌ای در جبهه دوم خرداد و نیز آرایش سیاسی و شیوه تبلیغاتی آنان در انتخابات دهم ریاست جمهوری که میل شدیدی به بسیج توده‌ای داشت، اهداف سیاسی این جبهه که فراتر از انتخابات قرار داشت برای جبهه رقیب قابل پیش‌بینی بود. نگاهی به رسانه‌های مکتوب و اینترنتی جریان اصول‌گرا در هفته آخر انتخابات بیانگر این مطلب است.

گزیده آن که نه موسوی نسبت به شکست خود بی‌اطلاع بود و نه رفتارهای غیرقانونی پس از روز انتخابات تنها به شکست سیاسی این جبهه منحصر می‌شد. به عبارت دیگر، بیانیه‌های سیاسی این جبهه بیش از آن که یک رفتار واکنشی ناشی از شوک سیاسی باشد رفتاری از پیش تعیین شده و محاسبه شده بود و تنها به تصمیمات روزهای پس از شکست منتهی نمی‌شد. جبهه دوم خرداد برای هر دو احتمال برد یا شکست در انتخابات برنامه داشت که هر دو نیز رادیکالی و فراقانونی بود که بیشتر به جهت‌گیری‌های اپوزیسیونی شباهت داشت. لذا انتظار ارائه سند یا پذیرش منطق از جانب موسوی و جبهه تجدیدنظرطلب در چنین شرایطی انتظاری دست‌نیافتنی بود. چنان که روشن است بیداری کسی که خوابیده، ساده‌تر از شخصی است که خود را به خواب زده است.

با پی‌گیری رویکرد رادیکالی و غیرقانونی جبهه دوم خرداد، در شرایطی که هنوز هیجانات سیاسی فروکش نکرده بود، روزهای 23 تا 25 خرداد تهران شاهد ناآرامی‌هایی بود که گروهی با تجمعات غیرقانونی به طرفداری از موسوی در مرکز شهر تشکیل دادند. این جمعیت که به وسیله بیانیه‌‌های صادر شده و اخبار منتشر شده رسانه‌های آن جبهه و شبکه‌های ماهواره‌ای غربی بیش از پیش تحریک شده بود سعی می‌‌کرد به بهانه این که در انتخابات "تقلب " شده است، سلامت انتخابات را به پیروی از سیاست چند ماه گذشته، زیر سئوال ببرد. این جمعیت از بعد از ظهر 23 خرداد در اطراف خیابان فاطمی (مقابل وزارت کشور) و میدان ونک با شعارهای تند، آتش زدن سطل‌های زباله، شکستن شیشه بانک‌ها و ساختمان‌های دولتی، آتش زدن اموال عمومی و درگیری و حمله به نیروی انتظامی، کار خود را آغاز کرد و تا دوشنبه 25 خرداد،‌خیابان‌های منتهی به این محدوده در آتش درگیری‌ها می‌سوخت. 

تجمع غیرقانونی 25 خرداد

اوج این تجمعات روز 25 خرداد بود. این تجمع غیرقانونی با این که اخبار ضدونقیضی منتشر شد درباره این که دعوت‌کنندگان آن دعوت خود را پس گرفته‌اند و قصد هیچ تجمعی را ندارند، در نهایت تشکیل شد. با وجود این اخبار، در این تجمع غیرقانونی که سرانجام به درگیری انجامید، چهره‌هایی چون میرحسین موسوی، محمد خاتمی و مهدی کروبی شرکت داشتند. با گذشت زمان و عدم تفرق جمعیت به تدریج دامنه درگیری‌ها افزایش یافت و به دلیل حمله برخی از رادیکالیست‌های سبز به پایگاه مقداد برای خلع‌سلاح آن و پرتاب مواد آتش‌زا از سوی آنها به پایگاه و ساختمان‌های مجاور که منجر به آتش‌سوزی شد، چند نفر از طرفین درگیری کشته شدند. در این میان مادر و دختری محجبه که در آن مسیر عبور می‌کردند نیز قربانی قدرت‌طلبی موسوی شدند؛ و جان خویش را از دست دادند.

این حادثه خشونت‌بار بهانه‌ای شد تا موسوی بیانیه تندتری را صادر کند و با "شهید " نامیدن کشتگان جریان آشوبگر و با فرافکنیِ مسئولیت این حوادث از خود نه تنها مدعی احقاق حقوق "ملت شریف ایران " در مسئله انتخابات شود، بلکه افزون بر آن خود را رهبر خونخواهی معرفی کند. در بیانیه مذکور چنین آمده است:
تجمع عظیم و بی‌سابقه شما در روز 25 خرداد که در دفاع از حق صیانت از رأی‌تان و دفاع از جمهوریت و اسلامیت نظام انجام گرفت اصحاب دروغ را آنچنان به خشم آورد که تحمل نیاوردند و کوشیدند شیرینی این همایش پرشکوه را با برخوردهای سبعانه به کام دوستداران ایران عزیز تلخ کنند... اطلاعاتی که به دست ما رسیده است نشان می‌دهد این اصحاب تقلب و دروغ هستند که برای تکمیل طرح خود به بانک‌‌ها و ادارات و اموال مردم حمله می‌کنند و آنها را تخریب می‌نمایند.

بنابراین، عموم مردم را به هوشیاری در برابر این نقشه فریبکارانه و تداوم اعتراض با حفظ آرامش دعوت می‌کنم... دولت با همکاری صدا و سیما کوشش می‌کند این موج سبز مردمی را وابسته به بیگانگان جلوه دهد... دستگیری‌های گسترده‌ای که طی روزهای گذشته از فرزندان انقلاب انجام گرفته است نشان‌دهنده این واقعیت است که عاملان تقلب و سپس بلوا کمترین شناختی نسبت به حقیقت اعتراضات مردمی ندارند و با توهم این که سازماندهی تشکیلاتی عظیمی در ورای حرکت‌های مردم قرار دارد خود را تسلی می‌دهند تا باور نکنند که طبیعت خودجوش واکنش‌های مردم خبر از ادامه‌دار بودن آن تا رسیدن به نتیجه می‌دهد.

اینجانب دستگیری‌های وسیع اخیر را محکوم می‌کنم و هشدار می‌دهم که گسترش این رویه‌‌ها تنها بر زشتی‌ چهره مخالفان ملت و انگیزه مردم برای توسعه اعتراضات می‌افزاید... اینجانب با ابراز همدردی عمیق با خانواده‌های شهیدان و مصدومان از ابتکار دلسوزانی که صمیمانه با خانواده‌‌های این عزیزان هم‌دردی و همراهی کرده‌اند سپاسگزاری می‌کنم و این سنت حسنه را برآمده از عواطف پاک دینی و انسانی آنان می‌دانم.

در این بیانیه با به کارگیری واژه‌هایی نظیر "سبعانه " و "وحشی‌گری " که در ایران بیشتر برای نشان دادن خشونت‌های رژیم صهیونیستی و رژیم پهلوی به کار می‌رود، این پرسش را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند که چه شباهتی میان مدیران جمهوری اسلامی و حاکمان این حکومت‌ها وجود دارد که نویسنده بیانیه، همتراز با آنها از واژه‌های یادشده بهره می‌برد. نویسنده بیانیه با پاک کردن صورت مسئله، مسئولان نظام را به قتل، ایجاد فضای اختناق، دستگیری و زندانی کردن "مردم "، تقلب، دروغ، ایجاد آشوب و حمله به اموال عمومی و خصوصی متهم می‌کند. موسوی بر خلاف رفتارهای جبهه تجدیدنظرطلب در سال‌های 84-1376 که به صراحت مدعی جنبش سکولاریستی بودند و در آسیب‌شناسی گذشته همین صراحت را یکی از نقاط ضعف خود، به ویژه در شکست پروژه تیر 78، می‌دانستند، تلاش کرد تا حرکت سیاسی خود را "مقدس " جلوه دهد.

اما چنان که پیشتر نیز نظریه‌پردازان این جبهه اصرار داشتند: "اصلاحات خون می‌خواهد " شاید آنها در درون خویش از این پیشامد ناگوار احساس رضایت داشتند. به این امید که این خون‌های ریخته شده خون جامعه ایرانی را به جوش آورد. این برای چندمین بار بود که راهبردهای خشونت‌زای "فتح سنگر به سنگر " و "فشار از پایین و چانه‌زنی از بالا " قربانی می‌گرفت. اما قربانیان روز 25 خرداد از سه دسته خارج نبودند: 1. کسانی که فریب دروغِ تقلب را خورده بودند؛ 2. حافظان امنیت؛ 3. مردم بی‌طرفی که در آن روز در خیابان آزادی در حال تردد بودند و معلوم نبود به دست چه کسانی جان خویش را از دست دادند.

در این میان کارگرانی هم که در مراکز درگیری مشغول کار بودند به کین نارنجک‌های دست‌ساز آشوب‌آفرینان سلامت جسمی و بینایی خود را از دست دادند. اما نه موسوی و نه افراد دیگری که این آشوب‌ها را آفریدند نه تنها در پی پاسخگویی برنیامدند بلکه خود را به خونخواهی نیز معرفی کردند. وقتی در بیانیه‌های منتشر شده از سوی این جبهه برای کشته‌شدگان آشوب‌‌ها واژه "شهید " به کار می‌رود و البته برای دو گروه دیگر سکوت اتخاذ می‌شود، این پرسش مطرح می‌شود که چرا باید آنان را "شهید " نامید. آنان در راه کدام مسیر و هدف مقدس جان خود را از دست داده‌اند که باید آنها را "شهید " نامید. آیا در راه آرمان‌های دینی جان خود را باخته‌اند یا آرمان‌های ملی و میهنی آنان را به این سرنوشت کشانیده است؟ 

کشته سازی غیر واقعی دوروغی در بیانیه‌ها موسوی

در ضمن تأکید بر اسم جمع "شهیدان " که بیش از دو نفر را شامل می‌شود در کنار دیگر جملات این بیانیه، این معنا را القا می‌کند که جمعیت کثیری در این راه کشته شده‌اند. رفتار سیاسی جبهه دوم خرداد و بیانیه‌های صادر شده آنان نشان می‌دهد که این جبهه برخلاف دوران اصلاحات از آن که خود را "سکولار " نشان دهد پشیمان است و با بازی با برخی نمادها در پی بازسازی چهره خود برآمده و تلاش می‌‌کند میان رهبری امام خمینی و دوران پس از آن جدایی بیفکند.

بیانیه‌های موسوی حاوی آن است که وی خود را مدعی انقلاب اسلامی و امام خمینی می‌داند و با متهم ساختن مسئولان جمهوری اسلامی که به گفتة وی از راه امام خمینی(ره) منحرف شده‌اند تلاش می‌‌کند رهبری یک "مبارزه مقدس " را برای بازگشت به دوران امام خمینی(ره) و اصول انقلاب بر عهده بگیرد. او افزون بر توهین‌‌ها و تهمت‌‌های بالا، خود را مرکز رهبری جریان طرفدار "جمهوریت " و "اسلامیت " معرفی می‌‌کند و جبهه مقابل را جریانی در مخالفت با این دو ارزش اعلام می‌کند.

استفاده از روش‌های مبارزاتی انقلاب 1357 مانند گفتن "الله اکبر " بر بام خانه‌‌ها و به کارگیری بیانیه‌هایی با ادبیات نزدیک به انقلاب اسلامی را می‌توان در این راستا ارزیابی کرد. در یکی از این بیانیه‌ها چنین آمده است:
این روزها و شب‌ها نقطه عطفی در تاریخ ملت ما در حال شکل گرفتن است... رسالت تاریخی‌مان را از یاد نبریم و شانه از بار مسئولیتی که سرنوشت نسل‌‌ها و عصرها بر دوش ما گذاشته است خالی نکنیم. سی سال پیش از این، در کشور ما انقلابی به نام اسلام به پیروزی رسید: انقلابی برای آزادی، انقلابی برای احیای کرامت انسان‌ها، انقلابی برای راستی و درستی. در این مدت و به خصوص در زمان حیات امام روشن‌ضمیر ما سرمایه‌های عظیمی از جان و مال و آبرو در پای تحکیم این بنای مبارک گذارده شد و دستاوردهای ارزشمندی حاصل آمد.

نورانیتی که تا پیش از آن تجربه نکرده بودیم جامعه ما را فراگرفت و مردم ما به حیاتی نو رسیدند که به رغم سخت‌ترین شداید برایشان شیرین بود... آیا ما مردم، شایستگی‌هایی را از دست داده بودیم که دیگر آن فضای روح‌انگیز را تجربه نمی‌کردیم؟ من آمده بودم بگویم چنین نیست؛ هنوز دیر نیست و هنوز راهمان تا فضای نورانی دور نیست. آمده بودم نشان دهم می‌توان معنوی زندگی کرد و در عین حال در امروز زیست. آمده بودم تا هشدارهای امام‌مان را درباره تحجر بازگو کنم. آمده بودم تا بار دیگر به انقلاب اسلامی آن گونه که بود و جمهوری اسلامی آن گونه که باید باشد، دعوت کنم. من در این دعوت بلیغ نبودم، ولی پیام اصلی انقلاب حتی از بیان نارسای من آنچنان دلنشین بود که نسل جوان را، نسلی که آن روزگاران را ندیده بود و میان خود و این میراث بزرگ احساس فاصله می‌کرد، به هیجان آورد و صحنه‌هایی را که تنها در ایام نهضت و دفاع مقدس دیده بودیم بازسازی کرد. حرکت خودجوش مردم رنگ سبز را به عنوان نماد خویش برگزید. اینجانب اعتراف می‌کنم که در این امر پیرو آنان بودم و نسلی که به دوری از مبانی دینی متهم می‌شد در شعارهای خود به تکبیر رسید و به "نصر من‌الله و فتح‌ قریب " و "یا حسین " و نام خمینی تکیه کرد تا ثابت کند این شجره طیبه هرگاه که به بار می‌نشیند، میوه‌هایش شبیه به هم است.

این شعارها را کسی جز آموزگار فطرت به آنان نیاموخته بود. چقدر بی‌انصافند کسانی که منافع کوچکشان آنها را وامی‌دارد تا این معجزه انقلاب اسلامی را ساخته و پرداخته بیگانگان و "انقلاب مخملین " بنامند... این سرنوشت دو گروه را خوشحال کرد: یک دسته از آنان که از ابتدای انقلاب در مقابل امام صف‌آرایی کردند و حکومت اسلامی را همان استبداد صالحان دانستند و به گمان باطل خود می‌خواهند مردم را به زور به بهشت ببرند و دسته دیگر که با ادعای دفاع از حقوق مردم اساساً دیانت و اسلام را مانع تحقق جمهوریت می‌دانند. هنر شگرف امام باطل کردن سحر این دوگانه‌انگاری‌ها بود. من آمده بودم تا با تکیه بر راه امام تلاش ساحرانی را که دوباره جان گرفته‌اند خنثی کنم.(3)
در این بیانیه چند نکته را می‌توان تشخیص داد:
1. تأکید بر عنصر "من " به جای ضمیر "ما " که بازگوکننده شخصیت موسوی بود. او خود را تافته‌ای جدا بافته می‌دانست که اصولاً دلیل 20 سال سکوت او نیز بیش از هر چیز در این ویژگی او ریشه داشت. موسوی به گونه‌ای سخن می‌گفت که گویی جز خود و امام خمینی(ره) کس دیگری را قبول نداشت و امام هم که دیگر حضور نداشت؛

2. موسوی که پس از تجمع غیرقانونی تشکیل شده به وسیله ستاد انتخاباتی جبهه دوم خرداد در 25 خرداد دچار توهم رهبری این جریان شده بود اما از تداوم این حمایت‌ها دچار تردید بود. اگر به عبارتِ "رسالت تاریخی‌مان را از یاد نبریم " از نو بنگریم، نشانه‌های این دل‌نگرانی را خواهیم یافت. او می‌ترسید جمعیتی که در 25 خرداد در خیابان آزادی با ادعای نادرست تقلب جمع شدند و وی را در پیشبرد رادیکالیسم نامعلوم تهییج کردند روزی از این حمایت خویش بازگردند؛

3. ادبیات موسوی ملغمه‌ای بود از دیالوگ‌های فیلمنامه‌ای مانند اینکه "عده‌ای می‌خواهند مردم را به زور به بهشت ببرند " و ادعاهایی که تشخیص نادرستی آنها با اندکی تأمل به دست می‌آمد؛ مانند این ادعا که هیچ تشکیلات و سازماندهی‌ای برای آشوب‌ها وجود ندارد و "مردم " به صورت "خودجوش " به این رفتار دست زده‌اند؛

4. همچنین در این بیانیه به ناتوانی موسوی در جلب آرای عمومی نیز به طور تلویحی اشاره شده است. در واقع وقتی این انتظار از موسوی که به شکست خود اقرار کند در آن شرایط رخ داده غیرواقعی به نظر می‌رسید، اقرار به این که "من در این دعوت بلیغ نبودم " خود مطلب قابل توجهی بود که از ضمیر ناخودآگاه موسوی و خودِ واقعی او پرده برمی‌داشت؛ یعنی همان "خودی " که در پس "خود تبلیغی " موسوی پنهان نگاه داشته شده بود؛

5. موسوی از شعارهایی نظیر "الله اکبر " سخن گفت و تلاش کرد آشوب‌های پس از انتخابات را جنبش درون‌زا معرفی کند، اما نگفت که چرا رسانه‌‌های بیگانه و جریان‌های سکولار نیز هواداران موسوی را به سر دادن این شعارها دعوت می‌کنند. (در این باره در مطالب بعدی بیشتر سخن خواهیم گفت.)

این بیانیه که بعد از سخنرانی رهبر معظم انقلاب در 29 خرداد صادر شده بود، نه تنها بر رفتارهای غیرقانونی و غیرمنطقی گذشته اما به اسم منطق و قانون و مردم تأکید می‌کرد، بلکه رفتاری ضددینی و ضدامنیتی که به صراحت خطوط قرمز نظام را زیر پا گذاشته است نیز تلقی می‌شد.

در واقع این بیانه نوعی جوابیه به سخنان رهبر معظم به شمار می‌آمد که گویی تلاش کرده به فرازهای مهم بیانات ایشان پاسخ دهد. در بخش‌های دیگری از این بیانیه آمده است:
اینجانب همچنان قویاً اعتقاد دارم درخواست ابطال انتخابات و تجدید آن حقی مسلم است که باید به صورتی بی‌طرفانه از طریق یک هیأت مورد اعتماد ملی مورد بررسی قرار گیرد، نه آن که پیشاپیش امکان ثمربخش بودن آن منتفی اعلام شود. یا با طرح احتمال خونریزی، مردم از هرگونه راهپیمایی و تظاهرات بازداشته شوند، یا شورای امنیت کشور به جای پاسخگویی به سئوالات مشروع در خصوص نقش لباس شخصی‌ها در حمله به افراد و اموال عمومی و ایجاد التهاب در حرکت‌های مردمی به فرافکنی بپردازد و مسئولیت فجایع به وجود آمده را بر عهده دیگران بگذارد.

اینجانب چون به صحنه می‌نگرم آن را پرداخته شده برای اهدافی فراتر از تحمیل یک دولت ناخواسته به ملت، که تحمیل نوع جدیدی از زندگی سیاسی بر کشور می‌بینم. من به عنوان یک همراه که زیبایی‌های موج سبز حضور شما را دیده است هرگز به خود اجازه نخواهم داد بر اثر عمل من جان کسی در معرض خطر قرار گیرد. در عین حال بر اعتقاد راسخ خویش مبنی بر باطل بودن انتخاباتی که گذشت و استیفای حقوق مردم پای می‌فشارم و علی‌رغم توانایی‌های اندکی که در اختیار دارم بر این باورم که انگیزه و خلاقیت شما همچنان می‌تواند حقوق مشروع‌تان را در چهره‌های مدنی جدید مورد پیگیری قرار دهد و محقق کند.

مطمئن باشید که اینجانب همواره کنار شما خواهم ماند. آنچه این برادر شما در یافتن این راه‌حل‌های جدید، خصوصاً به جوانان عزیز توصیه می‌کند این است که نگذارید دروغ‌گویان و متقلبان، پرچم دفاع از نظام اسلامی را از شما بربایند و نااهلان و نامحرمان، میراث گرانقدر انقلاب اسلامی را که اندوخته از خون پدران راستگویتان است از شما مصادره کنند.

این کلی‌گویی‌های ذکر شده در بیانیه‌ها در حالی بود که موسوی از ارائه اسناد و مدارک لازم برای نشان دادن تقلب در انتخابات امتناع می‌‌کرد. وی با وجودِ داشتن بیش از چهل هزار نماینده در پای صندوق‌های رأی که حدود نُه دهم صندوق‌‌ها بود مدرک قابل اعتنایی برای ارائه به شورای نگهبان ارائه نکرد و در گزارشی که شورای صیانت از آرا منتشر کرد مطالبی کلی ذکر شد که یک نویسنده رمان نیز می‌توانست بدون آن که پای صندوق حاضر باشد با استفاده از تخیل خویش به مواردی اشاره کند که در اغلب انتخابات رخ می‌دهد.

لذا موسوی همچنان به کلی‌گویی‌ها و نپذیرفتن نتیجه انتخابات ادامه داد و با تکرار توهین‌ها و اتهامات گذشته به مقامات مسئول کشور رفتار رادیکال و غیرقانونی خود را حتی پس از دیدار با رهبر انقلاب و سخنرانی ایشان در نماز جمعه 29 خرداد تداوم بخشید. وی در بیانیه ششم خود که در تاریخ 31 خرداد و در واکنش به آخرین آشوب گسترده که در روز قبل رخ داده بود صادر کرد به طور تلویحی تلاش کرد دولت را با رژیم شاهنشاهی مقایسه کند. حوادث سی خرداد در حالی رخ داد که جامعه پس از خطبه‌های نماز جمعة رهبر انقلاب، انتظار آرامش را داشت. اما دعوت غیرقانونی مجمع روحانیون مبارز برای تجمع در روز شنبه، فردای سخنرانی تاریخی یاد شده مانع از تحقق سریع این خواسته جامعه شد و پرسش‌های فراوانی را تولید کرد. این تجمع نیز در پایان به درگیری و آشوب انجامید که در طی آن چند نفر از افراد حاضر به اضافه چند نفر از مأموران حافظ امنیت کشته شدند که همین دستاویزی برای صدور بیانیه ششم شد. در این بیانیه آمده است:
بسم‌الله الرحمن الرحیم. انا لله و انا الیه راجعون. خبر دلخراش شهادت گروهی دیگر از معترضان به وقوع تقلب گسترده در انتخابات اخیر، جامعه ما را در بهت و سوگ فرو برده است. تیراندازی به مردم، پادگانی شدن فضای شهر، ارعاب،‌ تحریک و قدرت‌نمایی همگی فرزندان نامشروع قانون‌گریزی شدیدی است که در معرض آن قرار داریم و عجبا که بانیان چنین شرایطی دیگران را به خطا متهم می‌کنند. به کسانی که مردم را به خاطر اظهارنظر، قانون‌شکن نامیده‌اند خبر می‌دهم که بی‌قانونی بزرگ، عدم اعتنا و نقض صریح اصل 27 قانون اساسی از سوی دولت در عدم صدور مجوز برای اجتماعات مسالمت‌آمیز است.

آیا مردمی انقلابی که با مشابه همین اجتماعات، ما و شما را از فراموشخانه تاریخ ستمشاهی بیرون آوردند باید مورد ضرب و جرح قرار گیرند و تهدید به زورآزمایی شوند؟ اینجانب به عنوان یک هم‌سوگند همچنان مردم عزیز را به خویشتنداری دعوت می‌کنم. کشور متعلق به شماست. اعتراض به دروغ و تقلب حق شماست. به احقاق حقوق خود امیدوار باشید و اجازه ندهید کسانی که برای ناامیدی و ارعاب شما می‌کوشند خشمتان را برانگیزند. در اعتراضات خود همچنان به پرهیز از خشونت پایبند بمانید و چون پدران و مادرانی دل‌شکسته با رفتارهای نامتعارف فرزندانتان در قوای امنیتی برخورد کنید.

در عین حال از نیروهای نظامی و انتظامی، انتظار دارم نگذارند خاطرات این ایام لطمه‌های جبران‌ناپذیر به روابط آنها و مردم بزند. اینکه نام و نشان شهیدان، مجروحان و بازداشت‌شدگان به خانواده‌های آنها اطلاع داده نشود و آنان در سرگردانی قرار گیرند هیچ سودی در برقراری آرامش ندارد و تنها احساسات را جریحه‌دار می‌کند. همچنین است دستگیری فله‌ای که تنها موجب هتک پرهیزها و برداشته شدن رعایت‌ها میان فرزندان نظامی و انتظامی ملت و بدنه جامعه می‌شود. از خداوند متعال برای این شهیدان عزیز رحمت و علوّ درجات مسئلت می‌کنم و برای خانواده‌های داغ‌دیده‌شان صبر و اجر آرزو دارم.(4)

البته روشن بود که استناد موسوی به اصل 27 قانون اساسی برای برگزاری تجمعات و اعتراضات مربوط به نتیجه انتخابات مغالطه‌ای بیش نبود. زیرا طبق قانون انتخابات و عرف عقلایی‌ پذیرفته شده جهانی روش اعتراض به نتیجه انتخابات، تجمعات خیابانی نبود و در قانون انتخابات ایران نیز ساز و کار دیگری برای این منظور در نظر گرفته شده بود. زیرا اگر قرار باشد شیوه اعتراض را با استناد به اصل 27 قانون اساسی که آزادی تجمعات مسالمت‌آمیز را پذیرفته در هر انتخاباتی بپذیریم دیگر قانون و روش‌های حقوقی و قانونی به چه کار می‌آید و اصولاً دیگر نفس انتخابات به چه معنایی خواهد بود. در این صورت هر جریان سیاسی می‌خواهد تکلیف را در "کف خیابان‌ها " تعیین کند و با قدرت‌نمایی خیابانی است که قدرت توزیع می‌شود، نه با روش‌های قانونی و انتخاباتی.

بر این اساس بود که برخی حقوق‌دانان با نوشتن نامه‌ها و بیانیه‌هایی به این دلیل‌تراشی مغالطه‌آمیز موسوی انتقاد کردند. به طور نمونه محمود کاشانی، فرزند آیت‌الله کاشانی و از استادان دانشگاه شهید بهشتی، در بیانیه‌ای چنین می‌نویسد:
با برگزاری انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری و اخذ رأی روز جمعه 22 خود آقای میرحسین موسوی در ساعات پایانی اخذ رأی با ادعای پیروزی در این انتخابات اعلام کرد اگر نتیجه دیگری غیر از پیروزی او اعلام شود از همه امکانات قانونی برای احقاق حقوق ملت ایران استفاده خواهد کرد. با اعلام نتایج اولیه شمارش آراء از سوی وزارت کشور روشن گردید که ادعای پیروزی از سوی ایشان بی‌پایه بوده و آراء رقیب وی بیش از دو برابر و بالاتر از اکثریت مطلق آراء نیز بوده است. آقای میرحسین موسوی که در بروشورهای تبلیغاتی و نطق‌های انتخاباتی خود با شعار قانون‌گرایی وارد عرصه انتخابات شدند انتظار می‌رفت در عمل به این شعار پای‌بندی نشان دهند و اگر از نتایج اعلام شده ناراضی هستند و یا قصد اعتراض به آن را دارند از روش‌های مسالمت‌آمیز احقاق حق که در قانون پیش‌بینی شده است پیروی نمایند...

قانون انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران مورخ 1364.4.11 در فصل هفتم "شکایت و نحوه رسیدگی " نسبت به شیوه برگزاری انتخابات را پیش‌بینی کرده است. تبصره یک ماده 80 تصریح می‌کند: "کسانی که از نحوه برگزاری انتخابات شکایت داشته باشند می‌توانند ظرف سه روز از تاریخ اخذ رأی، شکایت مستند خود را به ناظرین شورای نگهبان یا دبیرخانه این شورا تسلیم دارند. " ماده 78 این قانون نیز شورای نگهبان را مرجع صالح برای رسیدگی به شکایات دانسته و ماده 79 مقرر ساخته است این شورا ظرف یک هفته و حداکثر ده روز پس از دریافت نتیجه انتخابات ریاست جمهوری نظر قطعی خود را به وزارت کشور و از طریق رسانه‌ها به اطلاع مردم خواهد رساند.

این قانون در هنگام نخست‌وزیری آقای میرحسین موسوی تصویب شده و لایحه آن در دولت ایشان به تصویب رسیده و در ادوار گذشته انتخابات ریاست جمهوری ملاک عمل بوده است. اگر مستندات واصله به ایشان آن چنان که در بیانیه نخست وی آمده است نشان‌دهنده "تخلفات و کارشکنی‌های متعدد و نارسایی‌های گسترده " بوده است، می‌توانستند این مستندات واصله را که از بیش از 40 هزار نماینده خود در صندوق‌‌های اخذ رأی به دست آورده بودند به هیأت‌های اجرایی و شورای نگهبان ارائه دهند... درخواست ابطال نتایج انتخابات و توسل به راهپیمایی برای دستیابی به این هدف از سوی یکی از نامزدهای انتخابات پیش از پیمودن روش‌های پیش‌بینی شده در قانون برای رسیدگی به شکایات، نقض آشکار قانون و سرپیچی از اجرای آن است... در هیچ شرایطی یکی از نامزدها حق ندارد نظر خود را به دیگران تحمیل کند و بی‌درنگ پس از اعلام نتایج انتخابات درخواست ابطال آن را بنماید. این یک خواسته فراقانونی است... اگر آقای میرحسین موسوی نظام انتخابات ریاست جمهوری و شیوه برگزاری آن را (که در دوران نخست‌وزیری او به تصویب رسیده) قبول ندارد چرا در این انتخابات شرکت کرده است و اگر راه‌حل شرکت در انتخابات را به عنوان یک اصل پذیرفته شده در همه نظام‌‌های مردم‌سالار و یک روش مسالمت‌آمیز برای دگرگونی دوره‌ای دولتمردان برگزیده است چرا با ادعای وقوع تقلب در انتخابات به جای پیمودن روش‌های پیش‌بینی شده در قانون متوسل به تظاهرات خیابانی شده‌اند؟ آیا در خیابان‌ها و میادین شهر و در میان احساسات و هیجانات کسانی که به خیابان‌ها کشیده شده‌اند می‌توان صحت یا بطلان انتخابات را ثابت کرد؟ کنار گذاردن ترتیباتی که قانون برای احقاق حق پیش‌بینی کرده است و بهره‌برداری ابزاری از شهروندان برای دستیابی به هدفی که روش‌های مقرر در قانون آن را تأمین نمی‌کند چیزی جز توسل به زور نیست و برخلاف اصول مردم‌سالاری است...

آقای میرحسین موسوی نمی‌توانند با استناد به اصل 27 قانون اساسی که آزادی اجتماعات را پذیرفته است کشیدن مردم به صحنه راهپیمایی را قانونی جلوه دهند. زیرا این اجتماعات و راه‌پیمایی‌ها با انگیزه باطل کردن انتخابات و دستیابی به یک هدف غیرقانونی سازماندهی شده‌اند. بنابراین ایشان مسئول مستقیم پیامدهای خشونت‌آمیز این تجمعات بدون مجوز و وارد شدن آسیب‌های سنگین به جان و مال مردم و اموال عمومی و به خطر افکندن امنیت ملی کشور هستند.(5)
ادامه دارد....
پی نوشت:
1. "بیانیه موسوی خطاب به مردم "؛ پایگاه اینترنتی قلم؛ 1388.3.20.
2. "بیانیه مهم موسوی: من پیروز شدم "؛ پایگاه خبری تابناک؛ 1388.3.23.
3. "بیانیه شماره پنح میرحسین موسوی "؛ پایگاه اینترنتی قلم؛ 30 خرداد 1388.
4. "بیانیه شماره 6 میرحسین موسوی "؛ پایگاه اینترنتی قلم؛ 1388.3.31.
5. "بیانیه سیدمحمود کاشانی درباره انتخابات "؛ خبرگزاری فارس؛ 7 تیر 1388؛ کد مطلب: 8804071339 
منبع: کتاب شورش اشرافیت بر جمهوریت

 

توصیه‌های شیخ برای شباب دانشجو

 

 


توصیه‌های شیخ برای شباب دانشجو

جارچیان و خبرچینان خبر آوردند که جماعتی از حواریون شیخ‌الحکما والادبا جهت دست‌بوسی به خدمت وی رسیده و عرضه داشتند:‌‌ ای شیخ! گر درنگ کنی و تعجیل روا مداری، قافیه را باخته‌ای؟

حبیب ترکاشوند | شیخ پرسید: از چه رو؟ حواریون بگفتند: مگر خبر نداری دو هفته‌ای است که آن یکی پیغامی از برای جوانکان دانشجو ارسال داشته و آنان را به سوی خود خوانده، حال آنکه همگان شاهد بودند میلیون‌ها نفر از نخبگان، اساتید و دانشجویان سال گذشته به روز گزینش فردی اصلح از برای زمامداری امورات کشور،در کوی و برزن نام تو را فریاد می‌کشیدند و می‌گفتند عالم‌تر و فاضل‌تر از شیخ در این دهر پیدا نبود و ردای ریاست ما فقط از آن اوست. کسی که به هنگام خطابه هر کلامش دری است گران از برای حکیمان و سخنوران و هر پندش را نیازمند تحریرهزاران رساله از برای تفسیرش. بر شماست که با افاضه فضل گوی سبقت از همگان بربایید تا بدانند با غصب حق شما چه خسرانی بر ساکنان بر و بحر وارد آمد. شیخ بگفت اگر اینگونه است پس من می‌گویم و شما بنگارید و هر جای کلام فزونتر از فهم این جوانکان دانشجو و اساتیدشان بود، خود به میان آنان بروید و آن را به زبان ساده ترجمه کنید چرا که نازل‌کردن کلام از بهر آنان دون شأن حکیم سخنوری چون من باشد. حواریون با ذوق تمام بگفتند سمعا و طاعتاً یا شیخ!
شیخ گفت و شاگردان کتابت کردند که متن پیامش از قرار زیر است:
فرزندان دانشجویم! بار دیگر روز دانشجو فرا رسیده و من هرگاه نام این روز را می‌شنوم به یاد دوران شباب خود می‌افتم که چگونه «جهشی» دروس دانشگاهی را پاس می‌کردم و در هر ترم دانشگاه یک مدرک دکترا از دانشگاه‌های داخله و خارجه دریافت می‌نمودم البته اینها به جز مدارک افتخاری است که از شرق و غرب عالم به نام من صادر می‌شد. حال آنکه عده‌ای حسود که چشم دیدن این همه فضل و حکمت را در یک نفر ندارند سال گذشته شعار می‌دادند «شیخ بی‌سواد عامل دست موساد». یادتان هست در ایام تبلیغات ریاست‌جمهوری هنگامی که به دانشگاه‌های شما سر می‌زدم، در هر دانشگاه صدها هزار دانشجو به استقبال ما می‌آمدند.
نوه‌های من! دیدید که در مناظرات تلویزیونی بر خلاف دیگران که فقط نفی یکدیگر می‌کردند من با استدلالات کاملاً علمی که اساتید و اقتصاددان‌های شهیر جهان نیز از درک آن عاجز بودند، همگان را از این همه علم و تجربه مملکت‌داری به بهت و حیرت واداشتم و پس از آن شاهد بودیم که ده‌ها میلیون رأی از چهارگوشه ایران و از تمامی‌استان‌ها که فکر می‌کنم تعدادشان 500 تا بود به سوی من سرازیر شد اما چشم تنگان به مقام و منزلت من حسادت ورزیدند و تمام آرای مرا به اسم دیگران خواندند و گفتند ای شیخ آرای باطله بر تو غلبه یافته‌اند! و در مرتبه پنجم ایستاده ای! من هرچه اندیشیده‌ام ندانستم این آرای باطله کیست و کی کاندیدا شد که ما نفهمیدیم.
جوانان دانشجو حیف که نتوانستم رئیس‌جمهور شوم و یکی حق ما را غصب نمود وگرنه کارهایی برایتان انجام می‌دادم که هزاران محمود نتوانند انجام دهند.
همانگونه که شما هم مطلعید این جماعت مدام از پیشرفت کشور خبر می‌دهند در صورتی من با گوش‌های خود شنیدم که اساتید شما هنوز در دانشگاه صاحب کرسی‌اند و بخاری و شوفاژ ندارند. من اگر مسئول می‌شدم همان ابتدای کار برای همه‌شان بخاری می‌خریدم تا مجبور نشوند مثل ننه‌جون من در سرمای زمستان از کرسی استفاده کنند.
دانشجویان عزیز مشکل ما آزادی بیان است همانگونه که آزادی بیان و دموکراسی باعث شد معدن‌چیان شیلی از زیر زمین بیرون بیایند. شما را نیز صاحب خانه و کار می‌کند. اصلاً اگر آزادی بیان بود شما همه‌تان یک شبه صاحب شغل و مال می‌شدید. اگر شما از خانواده‌تان دورید و در غربت درس می‌خوانید به خاطر نبود دموکراسی و آزادی بیان است.
فعلاً همین مقدار برایتان کافی است در پیام‌های بعدی راهکارهای دیگری برای حل مشکلاتتان را خواهم گفت.

 

حافظ نظام هستیم، نه حامی جناح‌ها

 


حافظ نظام هستیم، نه حامی جناح‌ها

اینکه دشمن روی سپاه حساس است و همیشه یکی از جاهایی که مورد هجمه آنان واقع می‌شود، سپاه است، به دلیل تأثیر و نقش این نهاد در پیشگیری از توطئه‌های دشمن است.

روزنامه جوان چندی پیش قسمت نخست گفتگو با سردار سید محمد حجازی در باب نقش مقتدرانه سپاه در فتنه سال گذشته را منتشر کرد که امروز بخش دوم و نهایی این گفتگو از نظرتان می‌گذرد.
متن كامل این گفت‌وگو را می‌توانید مطالعه نمایید:

 

اپوزیسیون‌سازی در داخل ایران اولویت اصلی دشمنان

 

اپوزیسیون‌سازی در داخل ایران اولویت اصلی دشمنان

اولویت دشمنان، تشکیل یک اپوزیسیون قوی در مقابل نظام در داخل کشور است، منظور اپوزیسیونی است که از پایگاه‌های مردمی و اجتماعی برخوردار باشد.

مسئول اداره سیاسی سپاه گفت: اولویت دشمنان، تشکیل یک اپوزیسیون قوی در مقابل نظام در داخل کشور است، منظور اپوزیسیونی است که از پایگاه‌های مردمی و اجتماعی برخوردار باشد.
به گزارش فارس، سردار یدالله جوانی مسئول اداره سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در گردهمایی مسئولین فرهنگی و سپاه‌های استانی و بسیج که صبح امروز در سالن 5 آذر برگزار شد، گفت: وضعیت کنونی ما، وضعیت نبرد و رویارویی است، ما در جبهه‌ای هستیم که وقتی می‌خواهیم کار فرهنگی کنیم باید توجه داشته باشیم که در شرایط عادی به سر نمی‌بریم.
وی افزود: این صحنه نبرد حق و باطل است و باید مختصاصات صحنه نبرد را به خوبی بشناسیم. ویژگی‌ صحنه نبرد امروز ما این است که یک صحنه نبرد جهانی شده است.

جوانی ادامه داد: اهداف دشمنان ما حالت طیف گونه دارد که از براندازی نظام اسلامی تا تغییر در رفتار نظام است. در همین خصوص نیروهای فرهنگی همواره باید مجموعه اقدامات دشمن را مورد توجه قرار دهند و با آن مقابله کنند. دشمن ممکن است در چند میدان نبرد مشغول باشد که این هوشیاری مسئولین فرهنگی را می‌طلبد.

مسئول اداره سیاسی سپاه با اشاره به محورهای اقدامات دشمن خاطرنشان کرد: گفت‌وگو، مذاکره و دیپلماسی یکی از محورهای اقدامات دشمن است که دشمن با سیاست گفت و گو، اهداف خاصی را دنبال می‌کند.

وی افزود: اعمال تحریم، ایجاد اخلال و بی‌ثباتی و ترورها در کشور، جنگ نرم و تهدید به اقدام نظامی از محورهای اقدامات دشمن است. اگر اهداف دشمن در قبال انقلاب اسلامی حالت طیف گونه دارد اقداماتش نیز به همین گونه است.

جوانی ادامه داد: دشمن به این نتیجه رسیده است که برای رسیدن به هدفش باید نتیجه اقداماتش ایجاد جریان اپوزیسیون قوی در مقابل نظام در داخل کشور باشد.

وی در ادامه خاطرنشان کرد: اولویت دشمنان، تشکیل یک اپوزیسیون قوی در مقابل نظام در داخل کشور است، منظور اپوزیسیونی است که از پایگاه‌های مردمی و اجتماعی برخوردار باشد. البته برای این کار در میان نخبه‌ها زمینه وجود دارد ولی دشمن به دنبال پایگاه در میان توده‌های مردم است که مانند فتنه سال گذشته با شکست مواجه خواهد شد.

مسئول اداره سیاسی سپاه با اشاره به اهمیت شناخت شرایط سیاسی فرهنگی کشور، اظهار داشت: برخی افراد آنچنان از تحولات عقب مانده‌اند که هنوز می‌گویند جناح چپ و راست یا جناح اصولگرا و اصلاح‌طلب.

جوانی با اشاره به فتنه سال گذشته گفت: مهمترین مشکل و معضل انقلاب‌ها فتنه‌هایی است که انقلابیون پشیمان و فرسوده برپا می‌کنند و دشمنان ما نیز به این جمع بندی رسیده‌اند که انقلاب اسلامی را همان افرادی که آن را به ثمر رسانده‌اند، می‌توانند از بین ببرند.

وی در بخش دیگری از سخنانش خاطرنشان کرد: در صحنه نبرد فرهنگی باید به حفظ و تربیت نیروی انسانی بپردازیم و مانع آن شویم که جریان‌های منحرف با فتنه انگیزی بتوانند در جامعه ما فضایی ایجاد کنند که نیروهای مومن و انقلابی و توده‌های مردم را برای حضور در میدان‌ها با تردید و ابهام روبه‌رو شوند.

مسئول اداره سیاسی سپاه در پایان تصریح کرد: انحراف و بی‌بصیرتی خواص همراه با عافیت‌طلبی توده‌های مردم می‌تواند فاجعه بیافریند.

 

دستگیری یک عضو مرتبط با ستاد موسوی و گروهک نفاق

 


دستگیری یک عضو مرتبط با ستاد موسوی و گروهک نفاق

یک عضو مرتبط با ستاد موسوی که همکاری گسترده‌ای با گروهک نفاق داشته‌است، دستگیر شد.

یک عضو مرتبط با ستاد موسوی که همکاری گسترده‌ای با گروهک نفاق داشته‌است، دستگیر شد.
به گزارش فارس، این عضو مرتبط با ستاد موسوی به دستور گروهک نفاق نام "بنیامین " را برای پوشش فعالیت‌های خود برگزید.
بنیامین در جریان آشوب‌های پس از انتخابات نقش ساماندهی و عملیاتی کردن برنامه‌ها از جمله راه‌اندازی آَشوب‌ها و درگیری‌های خیابانی را بر عهده گرفت.
وی در جریان یکی از آشوب‌های خیابانی در تیرماه 88 از سوی ناجا دستگیر و پس از گذشت یک هفته آزاد شد.
بنیامین پس از آزادی مورد توجه یکی از عناصر اصلی گروهک نفاق در ستاد موسوی که هم‌اکنون متواری می‌باشد،‌ قرار گرفت و از سوی وی به گروهک مذکور معرفی شد. سرپل گروهک نفاق در خارج کشور نیز بلافاصله با وی ارتباط برقرار کرده و پس از طی دوره‌های آموزشی ویژه از جمله کد رمز و ... وی را برای برنامه‌های بعدی این گروهک آماده کرد.
وی از سوی گروهک نفاق ماموریت‌هایی را بر عهده گرفت و در اولین اقدام با سواستفاده از برخی فریب‌خوردگان حوادث پس ازانتخابات شبکه‌ای مخفی را تشکیل داد و درصدد اجرای ماموریت‌های محوله از سوی این گروهک برآمد.
این عضو مرتبط با ستاد موسوی فاش ساخت كه به دستور گروهك نفاق نام "بنیامین " را برای پوشش فعالیت‌های خود برگزیده‌ است.

بنیامین درباره چگونگی همكاری خود با ستاد موسوی و نحوه ارتباط با گروهك نفاق فاش ساخته كه پس از آزادی از بازداشتگاه ناجا با سایت‌های نوروز و اندیشه‌نو ارتباط برقرار كرده كه مسئولان این سایت‌ها نیز وی را به سه نفر در قالب كمیته‌ای موسوم به "كمیته وكلای حامی آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات " معرفی می‌كنند.

وی در جریان این آشنایی با یكی از آنان در دفتری واقع در خیابان طالقانی ملاقات كرده و فرد مذكور كه در ستاد موسوی نیز نقش فعالی بر عهده داشته است، در ازای دریافت اطلاعاتی كه حاصل فعالیت‌های وی در جمع‌آوری پنهان اطلاعات بوده است،‌ مقادیر معتنابهی پول دریافت كرده است.

برپایه این گزارش این عضو ستاد موسوی پس از تست كامل و اطمینان از میزان فعالیت و موثر بودن وی در جمع‌آوری اطلاعات و اقدام عملیاتی زمینه آشنایی بنیامین با وحید صالحی یكی از سرپل‌های گروهك نفاق در خارج كشور را فراهم كرده است.

وحید صالحی نیز پس از دریافت اطلاعاتی درباره سوابق فعالیت‌های بنیامین از عضو ستاد موسوی، طی تماسی تلفنی با بنیامین ابتدا خود را به عنوان مسئول "انجمن دانشجویان و متخصصان ایرانی مستقر در اسكاندیناوی " معرفی كرده و با ادعای كمك خیرخواهانه به آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات از بنیامین خواسته تا با ایمیل با وی در ارتباط باشد.

وحید صالحی با دریافت اطلاعاتی از سوی بنیامین درباره فعالیت‌های وی در جریان‌ آشوب‌های خیابانی و نحوه بازداشت وی از سوی ناجا، گزارشات دریافتی از سوی وی را به صورت اغراق آمیز در سایت‌های مرتبط با گروهك نفاق و فتنه‌گران منتشر می‌كند.

بنیامین همچنین فاش ساخته كه با روشن شدن ماهیت اصلی صالحی و ارتباط او با گروهك نفاق، وی نیز به صورت رسمی وارد تشكیلات این گروهك شده و در ازای ارائه اطلاعات به وحید صالحی چندین میلیون تومان از وی پول دریافت كرده است.

 

بسیج ادارات را وارد عرصه مقابله با جنگ نرم کند

 

بسیج ادارات را وارد عرصه مقابله با جنگ نرم کند

بسیج می‌تواند با راه اندازی فکری و مطالبه گرایانه، همه اعضای ادارات و سازمان‌ها را وارد عرصه مقابل با جنگ نرم دشمن کند.

معاون فرهنگی و تبلیغات دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح گفت: بسیج می‌تواند با راه اندازی فکری و مطالبه گرایانه، همه اعضای ادارات و سازمان‌ها را وارد عرصه مقابل با جنگ نرم دشمن کند.
به گزارش فارس، سردار سید مسعود جزایری معاون فرهنگی و تبلیغات دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح در گردهمایی مسئولین فرهنگی سپاه‌های استانی و بسیج که صبح امروز برگزار شد اظهار داشت: ما در شرایط بین المللی و اوضاع و احوال جهانی با پدیده افول امپراطوری آمریکا روبرو هستیم.
وی افزود: آمریکا در حال حاضر نیز مانند گذشته حضور سلطه گونه و مداخله گرانه‌اش را در کشورهای مختلف دنبال می‌کند و در صدد است بتواند سلطه فکری و اندیشه‌ای خود را عمق بدهد و ماندگار بماند.
جزایری ادامه داد: از آنجایی که هر امپراطوری در یک نقطه متوقف شده است، امپراطوری آمریکا هم با پدیده انقلاب اسلامی مواجه شد و طی این 3 دهه عمر انقلاب مرتب در یک چالش بزرگ با این پدیده به سر برد.
معاون فرهنگی و تبلیغات دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح با بیان اینکه وضع کنونی آمریکا به گونه‌ای است که نمی‌توان آن را امپراطوری بزرگ نامید، خاطرنشان کرد: سراشیبی آمریکا با موج بیداری امت‌های اسلامی و جهانیان همراه شده است و چالش اصلی آمریکایی‌ها در شرایط امروز پدیده انقلاب اسلامی خصوصا ابزار نرم انقلاب است.

وی افزود: در چنین شرایطی دنیای استکبار تلاش می‌کند انقلاب را به هر شکل از سر راه بردارد که در این راه تجارب سخت او تجارب موفقی نبود و در حوزه نیمه سخت به عرصه‌های اقتصادی نیز موفقیت‌های لازم را کسب نکردند به همین دلیل دشمن در چارچوب اقدام نرم افزارانه با انقلاب مقابله می‌کند.

جزایری در ادامه تصریح کرد: احساس ضعف و رخوت در غرب و رژیم‌های سلطه نسبت به مرکزیت بیداری امت‌های اسلامی یعنی انقلاب اسلامی ایران دیده می‌شود و در واقع شرایط کنونی شرایط احساس ضعف استکبار نسبت به انقلاب اسلامی است.

معاون فرهنگی و تبلیغات دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح با بیان اینکه در دوران گذار مخاطرات هستیم، اظهار داشت: این دوران حتما سخت و پیچیده خواهد بود و ما باید این مخاطرات را شناسایی کنیم و البته نباید اقدامات سخت افزارانه را دور از انتظار دانست.

وی در ادامه با اشاره به اهداف جنگ نرم از سوی دشمن خاطرنشان کرد: تغییر در باورها، افکار، رفتار و ساختار از اهداف جنگ نرم دشمن است. دشمن در ارتباط با کشور آماج خود به دنبال ایجاد یک هویت جدید فرهنگی و تمدنی است که در مورد آمریکا و انقلاب اسلامی نیز به همین صورت است. آمریکا می‌خواهد مدل زندگی آمریکایی را جایگزین مدل اسلامی ایران کند.

جزایری با بیان اینکه ما در یک جنگ تمام‌عیار هستیم، تصریح کرد: باید توجه کنیم دشمنی که هر چند در سراشیبی به سر می‌برد اما از اقتدار و قدرت زیادی در عرصه‌های گوناگون برخوردار است و باید آنها را بشناسیم و البته نباید بزرگ نمایی کرد اما کوچک نمایی خطا است.

وی با بیان اینکه هدف اصلی دشمن زدن مرکزیت انقلاب اسلامی خاطرنشان کرد: باید ابعاد جنگ نرم را کاملا بشناسیم چرا که در حال حاضر ابعاد جنگ نرم را نمی‌شناسیم.

معاون فرهنگی و تبلیغات دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح ادامه داد: باید همه اجزاء و عقبه‌های جمهوری اسلامی در جنگ نرم حضور داشته باشند و باید درک صحیح اطلاعاتی از دشمن داشته باشیم و دیپلماسی عمومی دشمن را به خوبی بشناسیم.

جزایری در ادامه تصریح کرد: باید از امکانات نرم خودی استفاده بهینه صورت بگیرد، شناخت دشمن و امکانات خودی کلید‌های اصلی در جنگ هستند و در حوزه جنگ نرم و استفاده از امکانات نرم، بسیج جایگاه ویژه‌ای دارد.

وی افزود: برای پیشبرد اهداف فرهنگی و پیروزی در جنگ نرم احساس به تشکیل یک جبهه جدید به نام جبهه پیشرو انقلاب با سرمدارای بسیج داریم. بسیج می‌تواند مبتنی بر یک سامانه تعریف شده، در ادارات و سازمان‌ها ایجاد تحرک و بصیرت افزایی کند.

جزایری در پایان ادامه داد: بسیج می‌تواند با راه اندازی یک نهضت فکری و مطالبه گرایانه، همه اعضای ادارات و سازمان‌ها را وارد عرصه مقابل با جنگ نرم دشمن کند.

 

قوه قضائیه حداقل "اقدام " ممكن را انجام دهد

 

 


قوه قضائیه حداقل "اقدام " ممكن را انجام دهد

بسیج دانشجویی دانشگاه تهران در آستانه 16 آذر روز دانشجو، کیفرخواستی در مورد اقدامات مجرمانه سران فتنه منتشر کرد و از قوه قضائیه خواست با این افراد برابر قانون رفتار و آن‌ها را محاکمه کند.

بسیج دانشجویی دانشگاه تهران در آستانه 16 آذر روز دانشجو، کیفرخواستی در مورد اقدامات مجرمانه سران فتنه منتشر کرد و از قوه قضائیه خواست با این افراد برابر قانون رفتار و آن‌ها را محاکمه کند.
در این کیفرخواست با یادآوری انتخابات با شکوه 22 خرداد 88 که از آن به "پتک جمهوریت" تعبیر شده است، به تلاش دشمن و عوامل داخلی آن برای انتقام از ایرانیان به‌دلیل خلق این حماسه اشاره و تأکید شده است که باید به جای شناسایی معلول، به سراغ علت ها رفت و نباید محاکمه عناصر دست چندم به حلقه مصونیت سران فتنه تبدیل شود.
متن کامل این کیفرخواست در ادامه آمده است:

وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ. أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَکِن لاَّ یَشْعُرُونَ
سوره مبارکه بقره، آیات 11 و 12

انتخابات دهم ریاست جمهوری "پتک جمهوریت" بر سر دشمنان قسم خورده نظام اسلامی بود و حماسه 40 میلیونی ایرانیان در این انتخابات، بیش از پیش پیوند عمیق ملت و حاکمیت را آشکار کرد اما در این میان برخی اتفاقات تلخ آن چنان بر مذاق دشمنان این مرز و بوم شیرین بود که تا ماه ها بعد از آن با ترفندهای تبلیغاتی خاص خود سعی بر تحت الشعاع قرار دادن اصل موضوع را داشته و با بزرگ‌نمایی حواشی خودساخته در این میان، به قصد انتقام از ایران و ایرانی وارد عرصه شدند.

اما بدون تردید در این میان باید به جای شناسایی معلول، به سراغ علت ها رفت. دروغ بزرگ "تقلب در انتخابات" در حالی مطرح شد که با گذشت قریب به 18 ماه از 22 خردادماه 88، همچنان سندی دال بر این ادعا ارائه نشده است و از سوی دیگر همکاری نکردن کاندیداهای معترض با شورای نگهبان و حتی سر باز زدن از همکاری با شورای منتخب، بیش از پیش بر شعله های این آتش کور افزود تا جایی که به تبع حوادث به‌وجود آمده از این فضای احساسی، ده ها تن از هموطنان‌مان کشته شده و ماه ها کشور با تحمیل فشارهای غیر ضروری، از بسیاری از برنامه های بلند مدت خود بازماند.

از سوی دیگر، برگزاری دادگاه های متهمان حوادث پس از انتخابات اگرچه حاکی از عزم جدی دستگاه قضا نسبت به برخورد با عوامل این فتنه بزرگ بود لکن اکتفا به برگزاری دادگاه های محاکمه عوامل دست چندم و بعضا عناصر فریب خورده جریان کودتای سبز، پیام ناخوشایندی برای ملت ایران داشت و آن هم عدم اراده جهت برخورد با عوامل و مسببین این حوادث تلخ بود.

اگرچه گذر زمان و رویدادهایی همچون روز قدس 88، 13 آبان88، 16 آذر 88 و اهانت به تمثال حضرت امام (ره) و رهبر فرزانه انقلاب و از همه اسفناک تر، افتضاح روز عاشورای عمال کودتا، حجت را بر همگان تمام کرد و مشخص شد دیگر موضوع اصلی، انتخابات و ریاست جمهوری نیست، لکن اهمال بیش از اندازه در این زمینه دیگر نه تنها توجیه عقلی، شرعی و منطقی ندارد بلکه نتیجه ای جز دلسردی آحاد مردم مسلمان و انقلابی ایران عزیز در پی نخواهد داشت چرا که بنا بر قاعده "العدل اساس الملک" حداقل انتظاری که می رود رعایت عدالت در برخورد با متهمان حوادث پس از انتخابات است نه آنکه محاکمه عناصر دست چندم و فریب خورده این فتنه، مبدل به حلقه مصونیت برای سران فتنه باشد.

در همین راستا بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران به عنوان تشکلی که همواره در امور مختلف پرچمدار مطالبه از مسئولین قوای سه‌گانه بوده است و پیش از این نیز بارها با صدور بیانیه ها و نامه های سرگشاده پیرامون مباحث مختلف از جمله رسیدگی به پرونده متهمان حوادث کوی دانشگاه حساسیت خود را در این زمینه به اثبات رسانده است، نسبت به طرح کیفرخواست سران فتنه (میرحسین موسوی، مهدی کروبی و سید محمد خاتمی) اقدام می کند تا بلکه دستگاه قضایی حداقل اقدام لازم در این زمینه را انجام دهد:

1. میرحسین موسوی؛ فرزند میر اسماعیل:

طبق بند 9 ماده 33 قانون انتخابات ریاست‌جمهوری، تقلب در انتخابات جرم به شمار می‌رود و طبق ماده 697 قانون مجازات اسلامی «هر کس به وسیله اوراق چاپی یا خطی یا به وسیله درج در روزنامه و جراید یا نطق در مجامع یا به هر وسیله دیگر به کسی امری را‌صریحاً نسبت دهد یا آن‌ها را منتشر نماید که مطابق قانون آن امر جرم محسوب می‌شود و نتواند صحت آن اسناد را ثابت نماید...»، خود این اقدام جرم و افترا است، و نامبرده بحث عمل تقلب را مستقیما و صراحتاً به وزارت کشور، شورای نگهبان و دولت نسبت داده که این قطعاً افترا است و وی باید برای اثبات مدعای خود به دادگاه احضار شود.

از سوی دیگر، با توجه به رأی مشورتی قوه قضائیه مبنی بر اینکه اگر افترا یا توهین نسبت به یک شخصیت حقوقی باشد، اما شواهد و قراین دلالت به این داشته باشد، این نسبت دادن به یک شخصیت حقوقی در واقع به یک شخصیت حقیقی بر می‌گردد که حق شکایت با عنوان افترا برای شخصیت حقیقی موجود در شخصیت حقوقی که ناظر به اوست، ثابت است، یعنی در مورد اخیر شواهد و قرائن موجود دلالت بر این دارد که تقلب در انتخابات را به وزیر کشور نسبت داده‌اند لذا وزیر کشور دولت نهم می‌تواند در این خصوص اقامه دعوا کند که البته طبق ماده 727 قانون مجازات اسلامی این جرم حتماً باید یک شاکی خصوصی داشته باشد.

همچنین بر هم زدن امنیت کشور موضوع ماده 498 قانون مجازات اسلامی، تبلیغ علیه نظام موضوع ماده 500 قانون مجازات اسلامی و تحریک مردم به جنگ و کشتار و هشدار موضوع ماده 512 قانون مجازات اسلامی، از دیگر جرائمی است که نقش میرحسین موسوی در آنها غیرقابل انکار است و نگاهی به بیانیه های وی طی ماه های پس از انتخابات به خوبی بر این نکات صحه می گذارد.

و در نهایت، اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرائم ضد امنیت داخلی کشور موضوع ماده 610 قانون مجازات اسلامی، اخلال در نظم عمومی موضوع ماده 618 قانون مجازات اسلامی، مزاحمت برای زنان و اطفال موضوع ماده 619 و تخریب و نهو، موضوع مواد 675، 676، 677، 683،687 و 689 قانون مجازات اسلامی است که به وفور در پرونده این مخل امنیت ملی به چشم می خورد و طبق ادله و شواهد موجود با توجه به علم متهم به نتایج تجمعات غیرقانونی، تظاهرات و اختلال عرفی که بین علت و معلول یعنی بین تجمعات و تخریب‌ها موجود است، موسوی با اغتشاشگران وحدت قصد داشته و این وحدت قصد محرز است. لذا با توجه به اینکه اگر کسی به تجمع تحریک کند، در واقع به تخریب تحریک کرده است، به همین دلیل، وی طبق ماده 619، 618، 675، 676، 677،683، 687، 689 قانون مجازات اسلامی که این موارد غالباً با موضوع تخریب، نهو، مزاحمت برای زنان و افراد و اخلال در نظم عمومی است، معاونت در جرم محسوب می شود و بدون تردید، خون های ریخته شده در این میان همچون شهدا؛ امیرحسام ذوالعلی، غلام کبیری، داوود صدری، فاطمه رجب پور، سرور برومند و... همگی حاصل علت اصلی است که همان تحریک مردم برای حضور در خیابان ها و در نهایت سوء استفاده اوباش از فرصت به‌دست آمده و قتل و غارت و کشتار مردم بی گناه است. و از همین دست است "خداجوی" خواندن اوباش روز عاشورای حسینی که با حمله به اماکن عمومی، شعار مرگ بر جمهوری اسلامی سر داده و عزاداران سالار شهیدان را با سنگ، چاقو و قمه مضروب ساختند و مضاف بر اینها، نامبرده در تاریخ 10 بهمن ماه 88 ضمن دیدار با کروبی، با محکوم کردن اعدام دو تروریست (آرش رحمانی پور و محمد علی زمانی) علنا اعدام این دو عضو گروهک تروریستی پادشاهی را محکوم می کند.

2. مهدی کروبی، فرزند احمد:

افزون بر اتهامات متهم قبلی که در مورد عملکرد مهدی کروبی نیز صدق می کند، ادعاهای شاذ و سراسر کذب نامبرده در جریان حوادث پس از انتخابات از جمله تجاوز جنسی به زندانیان سیاسی که علی‌رغم گذشت بیش از 15 ماه از زمان این ادعا هنوز یک سند نیز در این رابطه ارائه نشده است، از لحاظ حقوقی می‌تواند توهین، افترا یا تشویش اذهان عمومی محسوب ‌شود و به نظر می‌رسد این ادعاها بیشتر به افترا نسبت به دستگاه‌های حقوقی کشور نزدیک باشد.

لذا با توجه به اینکه وی نتوانست این "دروغ بزرگ" را ثابت کند، به نظر می‌رسد از نظر حقوقی قابل پیگیری و ذیل جرم افترا را دارد. بر طبق ماده 697 و 698 قانون مجازات اسلامی اگر به یک شخصیت حقوقی تلویحا اعمالی که بر خلاف حقیقت بوده و کذب محسوب می‌شود، نسبت دهند و قصد تشویش اذهان عمومی اثبات شود، شخص مدعی مجرم شناخته شده و دادستان با توجه به عمومی بودن جرم می‌تواند رأساً اقدام کند.

از سوی دیگر، از آنجایی که مسئولیت برگزاری هرگونه تجمع غیر قانونی با ترتیب دهندگان تجمع است، در روز دوشنبه 25 خرداد ماه سال جاری به دعوت نامبرده و دیگر بانی اصلی فتنه (میرحسین موسوی) راهپیمایی غیر قانونی و فاقد مجوزی در خیابان آزادی تهران برگزار شد که دنباله آن به بروز آشوب و اشتهار سلاح و درگیری مسلحانه و حمله به مراکز نظامی، تخریب اموال عمومی و خصوصی و تاسف بارتر از همه مرگ و جراحت تعدادی از هموطنان‌مان انجامید.

از آنجا که نقش نامبردگان در برپایی و حضور در این تجمع بدون مجوز و همچنین ادبیات به کار رفته در سخنرانی آنان آشکارا در ارتکاب این جرایم نقش داشته و بیانیه های پی در پی آنها در تکوین و تداوم آشوب ها و ریخته شدن خون فرزندان این کشور تاثیر فراوان داشته اند، عناوین "تحریک و ترغیب وقوع جرم" در بند یک و "تسهیل وقوع جرم" در بند 3 ماده 43 قانون مجازات اسلامی تحقق یافته، در معاونت ایشان به صورت تعدد معنوی در ارتکاب جرایم قتل عمدی (ماده 206) جنایت عمدی نسبت به عضو (ماده 269)، احراق و تخریب اموال غیر (ماده 675و 677) و تخریب اموال عمومی (ماده 687) مذکور در قانون مجازات اسلامی نمی توان تردیدی داشت، طبق ماده 726 قانون فوق الذکر اقدامات ایشان بدون شک تحت عنوان معاونت در این جرایم قابل پیگیری است.

3. سید محمد خاتمی؛ فرزند سید روح الله:

نامبرده اگر چه نسبت به دو متهم دیگر کمتر ورود شفاف داشته است، لکن عملکرد و مواضع وی طی فتنه پس از انتخابات به خوبی روشن می سازد که ضلع سوم این فتنه را هدایت و راهبری می کرده است. از جمله اظهارات وی در 19 مهر88 در دیدار با جمعی از همفکرانش، دستگیرشدگان حوادث پس از انتخابات را که تعداد بسیار زیادی از آنها با گروهک های تروریستی پژاک و انجمن پادشاهی در ارتباط بودند، "انسان های بزرگ" می نامد که می توان همین امر تبلیغی به نفع گروهک های تروریستی های مخالف نظام را به عنوان جرم مصرح در ماده 500 قانون مجازات اسلامی مورد بررسی قرار داد.

هم چنین صدور بیانیه های تحریک آمیز (31 خرداد 88) به همراه ادعاهای کلی فاقد سند و همچنین سخنرانی در شب عاشورای حسینی در حسینیه جماران که با بند بند صحبت های وی حضار سوت و کف می زدند و عملا با هتک حرمت مراسم عزای سالار شهیدان آن را به مراسم سوت و هلهله مبدل کردند، از دیگر اقدامات نامبرده است. بنابراین، اقدام نامبرده مصداق بارز معاونت در جرم موضوع ماده 726 ناظر به ماده 498 و 500 قانون مجازات اسلامی می باشد.

 

 

ديدار دانشجويان جريان فتنه با صانعي

 

ديدار دانشجويان جريان فتنه با صانعي

تعدادي از فعالين تشکل هاي دانشجويي حامي جريان فتنه دانشگاههاي تهران با يوسف صانعي ديدار کردند.

اخيراً تعدادي از فعالين تشکل هاي دانشجويي حامي جريان فتنه دانشگاههاي تهران در سفر به شهرستان قم با مراجعه به دفتر آقاي يوسف صانعي با وي ديدار که نامبرده پيرامون ضرورت آزادي بيان و فوايد آن براي جامعه و نحوه چگونگي غيبت از ظالم و ظالمين سخنراني نموده است.
به گزارش جوان آنلاين صانعي با اعلام اينکه انتقاد از ظلم و ظالمين غيبت محسوب نمي شود و حرام نيست گفت : «انتقادي غيبت محسوب مي شود که براي اغراض شخصيه باشد اما اگر کسي با عمل و کلامش دارد آبروي اسلام و کشور را مي برد اينجا انتقاد کردن غيبت محسوب نمي شود و حرام نيست» .
مشاراليه در ادامه سخنانش با اشاره به ضرورت آزادي بيان و عقيده و فوايد آن براي جامعه اظهار داشت :
« در بيان علما در تفسير آيه شريف (لا يحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم)اختلاف است که دايره فريادکردن ظلم و ظالم و دفاع از مظلوميت ستمديده تا کجاست. آيا جوار اين فرياد زدن عمومي است يا فقط در نزد قاضي صالح است؟ در اين رابطه شيخ اعظم انصاري (اعلي ا... مقامه) به نکته ظريفي اشاره ميکند و مي گويد : اگر کسي بگويد انتقاد از ظلم ظالم نزد هر کسي مانعي ندارد، نمي شود گفت که سخن گزافي است . بعد مي افزايد اگر اسلام اين را اجازاه داد شايد دليلش اين باشد که عقده ها باز بشود، چراکه بازشدن عقده حداقل فايده اش اين است که فشارهاي روحي و عصبي کاهش مي يابد . امروز يکي از اشکالاتي که به حکومت هاي ظالم وارد است . اين است که مانع آزادي بيان افراد مي شوند و سبب ايجاد عقده در افراد مي گردند. البته نگراني آن جايي است که اين عقده ها اگر متراکم بشود ، به حد انفجار خواهد رسيد و ديگر هيچ چيز نمي تواند جلوي آن را بگيرد» .
وي با بزرگ نمايي برخي از مشکلات موجود درجامعه گفت: «امروز عده اي به جاي حل مشکلات اقتصادي ، معيشتي، سياسي و ناهنجاري اجتماعي، فقر و اعتياد هر روز به دنبال يک سوژه و بهانه براي انحراف افکار عمومي از موضوعات اصلي و اساسي جامعه اند.»

 

چرا امام حسین (ع)‌ به مکه برنگشتند؟

چرا امام حسین (ع)‌ به مکه برنگشتند؟

سايت شبهه:‌ بی‌تردید، بنا بر علم معصوم (ع)، اخبار وارده از پیامبر اکرم (ص) و ...، حتی اگر این اخبار به امام حسین (ع) نمی‌رسید، ایشان می‌دانستند که چه خبر است و نتیجه چه می‌شود. پس سؤال مطروحه، سؤالی بسیار قابل تأمل و تفکر و نیز راه گشا و روشنی بخش است، چرا به رغم همه اینها امام (ع) به مکه برنگشتند. ذیلاً به صورت اجمال به محورهایی اشاره می‌‌گردد:

الف - اساساً یکی از علل وارد نشدن حضرت امام (ع) به شهر مکه و انجام مناسک این بود که مطلع شدند دستگاه‌ حکومتی مأمورینی برای ترور ایشان در حین مناسک حج اعزام کرده است و افراد بسیاری در حالی که شمشیر زیر احرام بسته‌اند، در آنجا منتظر ورود امام هستند. و امام نمی‌خواستند در حرم خدا خون ریخته شود. البته نباید گمان شود که امتناع امام (ع) از ریخته شدن خود در مکه‌ی معظمه، فقط همین مسئله‌ی نجس و پاکی و طهارت ظاهری ماست. بلکه ضمن حرمت حرم، تمامی احکام الهی که از جمله «امن بودن حرم» است برای همیشه شکسته می‌شد و از اسلامی که امامش در کعبه به دست مسلمین کشته شود نیز اثری نمی‌ماند و جو دفاع از مظلوم توسط ظالم نیز سبب می‌‌گردید که حقایق حکومت ظلم آشکار نشود و بگویند:‌ یک تروریست ناشناسی او را ترور کرد.

چنان ایشان با اشاره به این موضوع می‌فرمایند: «اگر یک وجب دورتر از مکه کشته شوم، بهتر است از این که داخل آن به قتل برسم و اگر دو وجب دورتر کشته شوم، بهتر از یک وجب است». یعنی هر چه دورتر، بهتر. و نیز فرمود: «ابن زبیر! اگر من در کنار فرات دفن شوم، برای من محبوب‌تر است از این که در آستانه‌ی کعبه دفن شوم». پس اگر دقت شود، در این جمله معانی و معارف بس عمیقی و قابل تحلیلی وجود دارد.

ب – امام حسین علیه‌السلام خود بهتر از دیگران می‌دانستند که به هر کجای دیگری از سرزمین‌های اسلامی بروند، کشته خواهند شد. چنان چه خود فرمودند: «اگر در لانه‌ی مرغی باشم، مرا در خواهند آورد تا با کشتن من به هدف خود برسند و به خدا سوگند! همان گونه که قوم یهود احترام روز شنبه را در هم شکستند (برای حکم خدا هیچ وقعی قائل نشدند)، اینها نیز احترام مرا در هم خواهند شکست.»

ج – پس، امام (ع) به هر کجای دیگری می‌رفتند کشته می‌شدند، مگر این که بگوییم به نوعی از سرزمین‌های اسلامی خارج می‌شدند، مثلاً به روم یا اسپانیا یا ... می‌رفتند، که اولاً‌ هدف امام (ع) نه حکومت بود و نه حفظ جان خودش. ثانیاً چنین امری نیز ممکن نبود و باز در سفر یا جای دیگر کشته می شد. ثالثاً جوسازی بعد از آن اسلام را به طور کلی نابود می‌کرد و در نهایت این که دأب امام این نبود.

د – ایشان می‌دانستند که «امان نامه» دروغی بیش نیست، چنان چه به بقیه نیز امان نامه داده بودند. مضاف بر این که «امام» در امان یزید در نمی‌آید. وانگهی امان‌نامه در قبال بیعت بود و اگر قرار بود امام بیعت کنند، در همان مدینه می‌کردند. اما فرمودند: «چون منی با چون یزیدی بیعت نمی کند». و بی تردید حتی اگر بیعت می‌کردند، باز هم کشته می‌شدند.

ھ – در ضمن اخبار شهادت مسلم و پشیمان شدن کوفیان از دعوت، در مدینه نرسیده بود، بلکه در همان نزدیکی کربلا رسید. و امام (نیز) برای آن که در طول تاریخ شبهه‌ای باقی نماند، به آنها فرمود: اگر پشیمان شدید، چرا راه را بستید، بر می‌گردم. نه به مکه و مدینه، به جای دیگری می‌روم. اما آنها گفتند: دستور داریم که بیعت و یا جنگ و مرگ. و امام (ع) قرار نبود که بیعت کنند.

و - هدف حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام، چنان چه خود نیز مکرر به آن تصریح نمودند، احیای دین اسلام، احیای امر به معروف و نهی از منکر ـ که معروفی بالاتر از ولایت و منکری بدتر از تسلیم طاغوت شدن مسلمین نیست – بود و این امر محقق نمی گردید، مگر با برپا شدن قائله‌ی کربلا.
 

متن کامل کیفرخواست بسيج دانشجويي دانشگاه تهران براي سران فتنه؛

متن کامل کیفرخواست بسيج دانشجويي دانشگاه تهران براي سران فتنه؛

نبايد محاکمه عناصر دست چندم به حلقه مصونیت سران فتنه تبديل شود

بسيج دانشجويي دانشگاه تهران در آستانه 16 آذر روز دانشجو، كيفرخواستي در مورد اقدامات مجرمانه سران فتنه منتشر كرد و از قوه قضائيه خواست با اين افراد برابر قانون رفتار و آن‌ها را محاكمه كند.

در اين كيفرخواست با يادآوري انتخابات با شكوه 22 خرداد 88 كه از آن به "پتك جمهوريت" تعبير شده است، به تلاش دشمن و عوامل داخلي آن براي انتقام از ايرانيان به‌دليل خلق اين حماسه اشاره و تأكيد شده است كه بايد به جای شناسایی معلول، به سراغ علت ها رفت و نبايد محاکمه عناصر دست چندم به حلقه مصونیت سران فتنه تبديل شود.

متن كامل اين كيفرخواست در ادامه آمده است:

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ. أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِن لاَّ يَشْعُرُونَ

سوره مبارکه بقره، آیات 11 و  12

انتخابات دهم ریاست جمهوری "پتک جمهوریت"  بر سر دشمنان قسم خورده نظام اسلامی بود و حماسه 40 میلیونی ایرانیان در این انتخابات بیش از پیش پیوند عمیق ملت و حاکمیت را آشکار نمود اما در این میان برخی اتفاقات تلخ آن چنان بر مذاق دشمنان این مرز و بوم شیرین بود که تا ماه ها بعد از آن با ترفندهای تبلیغاتی خاص خود سعی بر تحت الشعاع قرار دادن اصل موضوع را داشته و با بزرگنمایی حواشی خودساخته در این میان، به قصد انتقام از ایران و ایرانی وارد عرصه شدند.

اما بدون تردید در این میان باید به جای شناسایی معلول، به سراغ علت ها رفت.  دروغ بزرگ "تقلب در انتخابات" در حالی مطرح شد که با گذشت قریب به 18 ماه از 22 خردادماه 88، همچنان سندی دال بر این ادعا ارائه نشده است و از سوی دیگر عدم همکاری کاندیداهای معترض با شورای نگهبان و حتی سر باز زدن از همکاری با شورای منتخب، بیش از پیش بر شعله های این آتش کور افزود تا جایی که به تبع حوادث بوجود آمده از این فضای احساسی، ده ها تن از هموطنانمان کشته شده و ماه ها کشور با تحمیل فشارهای غیر ضروری، از بسیاری از برنامه های بلند مدت خود بازماند.

از سوی دیگر برگزاری دادگاه های متهمان حوادث پس از انتخابات اگرچه حاکی از عزم جدی دستگاه قضا نسبت به برخورد با عوامل این فتنه بزرگ بود لکن اکتفا به برگزاری دادگاه های محاکمه عوامل دست چندم و بعضا عناصر فریب خورده جریان کودتای سبز، پیام ناخوشایندی برای ملت ایران داشت و آن هم عدم اراده جهت برخورد با عوامل و مسببین این حوادث تلخ بود.

اگرچه گذر زمان و رویدادهایی همچون روز قدس 88، 13 آبان88، 16 آذر 88 و اهانت به تمثال حضرت امام (ره) و رهبر فرزانه انقلاب و از همه اسفناک تر، افتضاح روز عاشورای عمال کودتا، حجت را بر همگان تمام کرد و مشخص شد دیگر موضوع اصلی، انتخابات و ریاست جمهوری نیست، لکن اهمال بیش از اندازه در این زمینه دیگر نه تنها توجیه عقلی، شرعی و منطقی ندارد بلکه نتیجه ای جز دلسردی آحاد مردم مسلمان و انقلابی ایران عزیز در پی نخواهد داشت چرا که بنا بر قاعده "العدل اساس الملک" حداقل انتظاری که می رود رعایت عدالت در برخورد با متهمان حوادث پس از انتخابات است نه آنکه محاکمه عناصر دست چندم و فریب خورده این فتنه، مبدل به حلقه مصونیت برای سران فتنه باشد.

در همین راستا بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران به عنوان تشکلی که همواره در امور مختلف پرچمدار مطالبه از مسئولین قوای 3 گانه بوده است و پیش از این نیز بارها با صدور بیانیه ها و نامه های سرگشاده پیرامون مباحث مختلف از جمله رسیدگی به پرونده متهمان حوادث کوی دانشگاه حساسیت خود را در این زمینه به اثبات رسانده است، نسبت به طرح کیفرخواست سران فتنه (میرحسین موسوی، مهدی کروبی و سید محمد خاتمی) اقدام می نماید تا بلکه دستگاه قضایی حداقل اقدام لازم در این زمینه را انجام دهد:

 1.    میرحسین موسوی؛ فرزند میر اسماعیل:

 طبق بند 9 ماده 33 قانون انتخابات رياست‌جمهوري، تقلب در انتخابات جرم به شمار مي‌رود و طبق ماده 697 قانون مجازات اسلامي «هر كس به وسيله اوراق چاپي يا خطي يا به وسيله درج در روزنامه و جرائد يا نطق در مجامع يا به هر وسيله ديگر به كسي امري را‌صريحاً نسبت دهد يا آن‌ها را منتشر نمايد كه مطابق قانون آن امر جرم محسوب مي‌شود و نتواند صحت آن اسناد را ثابت نمايد... .»، خود اين اقدام جرم و افترا است، و نامبرده بحث عمل تقلب را مستقيما و صراحتاً به وزارت كشور، شوراي نگهبان و دولت نسبت داده كه اين قطعاً افترا است و وی باید برای اثبات مدعای خود به دادگاه احضار گردد.

از سوی دیگر با توجه به رأي مشورتي قوه قضائيه مبني بر اينكه اگر افترا يا توهيني نسبت به يك شخصيت حقوقي باشد، اما شواهد و قرائن دلالت به اين داشته باشد، اين نسبت دادن به يك شخصيت حقوقي در واقع به يك شخصيت حقيقي بر مي‌گردد كه حق شكايت با عنوان افترا براي شخصيت حقيقي موجود در شخصيت حقوقي كه ناظر به اوست، ثابت است، يعني در مورد اخير شواهد و قرائن موجود دلالت بر اين دارد كه تقلب در انتخابات را به وزير كشور و اعضای شورای نگهبان نسبت داده‌اند لذا وزير كشور دولت نهم مي‌تواند در اين خصوص اقامه دعوا كند كه البته طبق ماده 727 قانون مجازات اسلامي اين جرم حتماً بايد يك شاكي خصوصي داشته باشد.

هم چنین بر هم زدن امنيت كشور موضوع ماده 498 قانون مجازات اسلامي، تبليغ عليه نظام موضوع ماده 500 قانون مجازات اسلامي و تحريك مردم به جنگ و کشتار و هشدار موضوع ماده 512 قانون مجازات اسلامي، از دیگر جرائمي است كه نقش میرحسین موسوی در آنها غیرقابل انکار است و نگاهی به بیانیه های وی طی ماه های پس از انتخابات به خوبی بر این نکات صحه می گذارد.

و در نهایت اجتماع و تباني براي ارتكاب جرائم ضد امنيت داخلي كشور موضوع ماده 610 قانون مجازات اسلامي، اخلال در نظم عمومي موضوع ماده 618 قانون مجازات اسلامي، مزاحمت براي زنان و اطفال موضوع ماده 619 و تخريب، نهب و غارت، موضوع مواد 675، 676، 677، 683،687 و 689 قانون مجازات اسلامي است كه به وفور در پرونده این مخل امنیت ملی به چشم می خورد و طبق ادله و شواهد موجود با توجه به علم متهم به نتايج تجمعات غیرقانونی، تظاهرات و اختلال عرفي كه بين علت و معلول يعني بين تجمعات و تخريب‌ها موجود است، موسوي با اغتشاشگران وحدت قصد داشته و اين وحدت قصد محرز است. لذا با توجه به اينكه اگر كسي به تجمع تحريك كند در واقع به تخريب تحريك كرده است، به همين دليل وی طبق ماده 619، 618، 675، 676، 677،683، 687، 689 قانون مجازات اسلامي كه اين موارد غالباً با موضوع تخريب، نهب و غارت، مزاحمت براي زنان و افراد و اخلال در نظم عمومي است، معاونت در جرم محسوب مي شود و بدون تردید خون های ریخته شده در این میان همچون شهدا؛ امیرحسام ذوالعلی، غلام کبیری، داوود صدری، فاطمه رجب پور، سرور برومند و... همگی حاصل علت اصلی است که همان تحریک مردم برای حضور در خیابان ها و در نهایت سو استفاده اوباش از فرصت بدست آمده و قتل و غارت و کشتار مردم بی گناه است. و از همین دست است "خداجوی" خواندن اوباش روز عاشورای حسینی که با حمله به اماکن عمومی، شعار مرگ بر جمهوری اسلامی سر داده و عزاداران سالار شهیدان را با سنگ، چاقو و قمه مضروب ساختند و مضاف بر اینها، نامبرده در تاریخ 10 بهمن ماه 88  ضمن دیدار با کروبی، با محکوم کردن اعدام 2 تروریست (آرش رحمانی پور و محمد علی زمانی) علنا اعدام این 2 عضو گروهک تروریستی پادشاهی را محکوم می نماید.

 2.    مهدی کروبی، فرزند احمد:

 افزون بر اتهامات متهم قبلی که در مورد عملکرد مهدی کروبی نیز صدق می کند، ادعاهاي شاذ و سراسر کذب نامبرده در جریان حوادث پس از انتخابات از جمله تجاوز جنسی به زندانیان سیاسی که علیرغم گذشت بیش از 15 ماه از زمان این ادعا هنوز یک سند نیز در این رابطه ارائه نشده است، از لحاظ حقوقي مي‌تواند توهين، افترا يا تشويش اذهان عمومي محسوب ‌شود و به نظر مي‌رسد اين ادعاها بيشتر به افترا نسبت به دستگاه‌هاي امنیتی و قضایی كشور نزديك باشد.

لذا با توجه به اینکه وی نتوانست اين "دروغ بزرگ" را ثابت كند به نظر مي‌رسد از نظر حقوقي قابل پيگيري ذيل جرم افترا می باشد. بر طبق ماده 697 و 698 قانون مجازات اسلامي اگر به يك شخصيت حقوقي تلويحا اعمالي كه بر خلاف حقيقت بوده و كذب محسوب مي‌شود، نسبت دهند و قصد تشويش اذهان عمومي اثبات شود، شخص مدعي مجرم شناخته شده و دادستان با توجه به عمومي بودن جرم مي‌تواند راسا اقدام كند.

از سوی دیگر از آنجایی که مسئوليت برگزاري هرگونه تجمع غير قانوني با ترتيب دهندگان تجمع است، در روز دوشنبه 25 خرداد ماه سال جاري به دعوت نامبرده و دیگر بانی اصلی فتنه (ميرحسين موسوي) راهپيمايي غير قانوني و فاقد مجوزي در خيابان آزادي تهران برگزار شد که دنباله آن به بروز آشوب و اشتهار سلاح و درگيري مسلحانه و حمله به مراکز نظامي، تخريب اموال عمومي و خصوصي و تاسف بارتر از همه مرگ و جراحت تعدادي از هموطنان مان انجاميد.

از آنجا که نقش نامبردگان در برپايي و حضور در اين تجمع بدون مجوز و همچنين ادبيات به کار رفته در سخنراني آنان آشکارا در ارتکاب اين جرايم نقش داشته و بيانيه هاي پي در پي آنها در تکوين و تداوم آشوب ها و ريخته شدن خون فرزندان اين کشور تاثير فراوان داشته اند، عناوين «تحريک و ترغيب وقوع جرم» در بند يک و «تسهيل وقوع جرم» در بند 3 ماده 43 قانون مجازات اسلامي تحقق يافته، در معاونت ايشان به صورت تعدد معنوي در ارتکاب جرايم قتل عمدي (ماده 206) جنايت عمدي نسبت به عضو (ماده 269) ، احراق و تخريب اموال غير (ماده 675و 677) و تخريب اموال عمومي (ماده 687) مذکور در قانون مجازات اسلامي نمي توان ترديدي داشت، طبق ماده 43 قانون مذکور اقدامات ايشان بدون شک تحت عنوان معاونت در اين جرايم قابل پيگيري است.[1] همچنین بنا بر حکم ماده 44 همان قانون، حنی اگر عاملین اصلی و مباشران جرایم فوق به هر علتی محاکمه و مجازات نشوند، معاونین جرایم فوق قطعا به صورت مستقل قابلیت محاکمه و مجازات را دارند.

 3. سید محمد خاتمی؛ فرزند سید روح الله:

 نامبرده اگر چه نسبت به دو متهم دیگر کمتر ورود شفاف داشته است، لکن عملکرد و مواضع وی طی فتنه پس از انتخابات به خوبی روشن می سازد که ضلع سوم این فتنه را هدایت و راهبری می کرده است. از جمله اظهارات وی در 19 مهر88 در دیدار با جمعی از همفکرانش، دستگیرشدگان حوادث پس از انتخابات را که تعداد بسیار زیادی از آنها با گروهک های تروریستی پژاک و انجمن پادشاهی در ارتباط بودند "انسان های بزرگ" می نامد که می توان همین امر تبليغي به نفع گروهک های تروریستی هاي مخالف نظام را به عنوان جرم مصرح در ماده 500 قانون مجازات اسلامي مورد بررسی قرار داد.

هم چنین صدور بیانیه های تحریک آمیز (31 خرداد 88) به همراه ادعاهای کلی فاقد سند و هم چنین سخنرانی در شب عاشورای حسینی در حسینیه جماران که با بند بند صحبت های وی حضار سوت و کف می زدند و عملا با هتک حرمت مراسم عزای سالار شهیدان آن را به مراسم سوت و هلهله مبدل کردند از دیگر اقدامات نامبرده است. بنابراین اقدام نامبرده مصداق بارز معاونت در جرم موضوع ماده 726 ناظر به ماده 498 و 500 قانون مجازات اسلامی می باشد.

 رونوشت به:

 آیت ا... آملی لاریجانی؛ ریاست محترم قوه قضاییه

حجت الاسلام محسنی اژه ای؛ دادستان کل کشور

دکتر جعفری دولت آبادی؛ دادستان عمومی و انقلاب تهران

[1] . جدای از موارد مذکور می توان بیان داشت که وقتی بردن آبروی فرد در سیستم ما دارای مجازات است زیر سؤال بردن صحت عملکرد یک نظام بدون اثبات آن چیزی فراتر از افترا بوده و باید برای آن مجازاتی سنگین در نظر گرفت. اسلام برای آبروی فردفرد انسانها احترامی بسیار قائل است (حرمه المومن کحرمه الکعبه) پس به طریق اولی، حرمت نظامی که بر آمده از خون هزاران شهید و جانفشانی مومنان بسیار است، ارزشی صدچندان دارد و لذا جای قانونی در این خصوص که حرمت شکنی نسبت به نظام را جرم تلقی نماید، خالی است.

السلام علیک یا ثار الله

امام خمینی (ره)
محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.
السلام علیک یا ثار الله
 

تسلیت

    ((السلام علیک یا ابا عبدالله))       

شهادت مظلومانه  امام حسين (ع) علیه را بر فرزند بزرگوارش حضرت حجت و مقام معظم رهبری و امت اسلامی تسلیت می گویم

 فرمانده پایگاه مقاومت بسیج ۱۴ معصوم (ع)

تسلیت

    ((السلام علیک یا ابا عبدالله))       

شهادت مظلومانه  امام حسين (ع) علیه را بر فرزند بزرگوارش حضرت حجت و مقام معظم رهبری و امت اسلامی تسلیت می گویم

 فرمانده پایگاه مقاومت بسیج ۱۴ معصوم (ع)

برگ جديد ايران يك روز پیش از مذاكرات ژنو: خودكفايي در توليد انبوه كيك زرد

برگ جديد ايران يك روز پیش از مذاكرات ژنو: خودكفايي در توليد انبوه كيك زرد

يك روز مانده به مذاكرات "ژنو3"، ايران برگ جديد خود را كه گويا ديگر عادت كرده در آستانه مذاكرات رو كند، بيرون كشيد و دكتر علي اكبر صالحي رئيس سازمان انرژي اتمي ايران، مژده خودكفايي ايران در توليد انبوه كيك زرد را داد.

به گزارش رجانيوز، برگ جديد ايران در حالي براي غرب رو شد كه سال گذشته نيز در آستانه مذاكرات ژنو2 و در حالي كه طرف غربي هنوز اميدوار بود بتواند طرف ايراني را در مورد متوقف كردن غني‌سازي متقاعد كند، ناگهان دكتر صالحي كه حدود بيشتر از دو ماه از انتصاب او به‌عنوان رئيس سازمان انرژي اتمي ايران نمي‌گذشت، خبر از تأسيسات جديد ايران در منطقه فوردو داد.

اعلام  تأسيسات جديد ايران كه نوعي بمب خبري در رسانه‌هاي دنيا بود، روند مذاكرات ژنو2 را نيز تحت تأثير قرار داد، به‌طوري كه در اين مذاكرات علي‌رغم اينكه نماينده ايران بر خلاف تمايل طرف‌هاي مقابل وارد مباحثي مانند غني‌سازي نشد اما در بخش پاياني نشست، بيان داشت كه به احترام حاضران در جلسه، صرفاً جهت اطلاع توضيحي در مورد تأسيسات جديد مي‌دهد.

رسانه‌هاي غربي نيز كه در شوك اين تأسيسات جديد بودند، ابتدا تلاش كردند اعلام ايران را ديرهنگام، بر خلاف مقررات آژانس و نوعي پنهان‌كاري معرفي كنند اما پس از استدلال مقامات كشورمان به پادمان و تأكيد بر اينكه ايران ملزم به اجراي پروتكل الحاقي و برخي ترتيبات فرعي نيست، مشخص شد جمهوري اسلامي زودتر از زمان مقرر (شش ماه قبل از تزريق گاز) تأسيسات جديد خود را اعلام كرده است.

اكنون، پس از 15 ماه، مقامات كشورمان ابتكار جديدي را يك روز مانده به مذاكرات ژنو 3 اعلام كردند تا طرف‌هاي مذاكره با اطمينان از اينكه مسير دوطرفه "تحريم- مذاكره" براي توقف ايران هسته‌اي بي‌نتيجه است، پاي ميز مذاكره بيايند.

اعلام خودکفایی ایران در تولید انبوه کیک زرد در حالي است كه ایران پیش از این نيز کیک زرد را تولید کرده بود اما آنچه اكنون اتفاق افتاده این است که ایران این محصول را که ماده اولیه تمام فعالیت های چرخه سوخت است، در حد "تن" و به‌طور انبوه در داخل تولید کرده و به طور کامل از واردات آن بی نیازشده است.

اهمیت این موضوع هنگامي بيشتر روشن مي‌شود که طرف غربی همواره اصرار داشته ایران در تامین کیک زرد مورد نیاز خود دچار مشکل است و این موضوع محوری کنفرانس امنیت هسته ای واشینگتن در بهار امسال بود. دقیقا به همین دلیل در قطعنامه 1929 هم غربی ها ممنوعیت دسترسی ایران به معادن و منابع مواد اولیه هسته ای را گنجاندند. اتفاق امروز نشان می دهد تمامی آن طراحی ها اکنون نقش بر آب شده است.

همچنين اعلام این موضوع در آستانه مذاکرات راهبردی با 1+5 حاکی از آن است که ایران با آمادگی کامل وارد مذاکرات می شود و برگ ها و اهرم های قدرت فراوانی در اختیار داردو در مذاکرات با 1+5 کاملا دست بالا دارد.

رییس سازمان انرژی اتمی ایران همچنين به مناسبت ارسال نخستین محموله کیک زرد از مجتمع گچین بندرعباس به سایت هسته‌ای اصفهان پيامي صادر كرد. متن كامل اين پيام در ادامه آمده است:

«اِنَّ الذینَ قالوُا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اَستَقاموا فلا خَوفٌ عَلیهِم و لا هُم یَحزَنُون»

برای اینجانب مایه‌ي بسی مباهات است که بدینوسیله به محضرِ ملّتِ شریف و بزرگوار ایرانِ اسلامی، اعلام نمایم که فرزندانِ برومندِ شما در سازمان انرژی اتمی ایران، در پرتوِ الطافِ الهی و در سایه‌ي همّتِ مضاعف و پشتکارِ مثال زدنیِ خویش، برگِ زرّینِ دیگری بر کتابِ گرانسَنگِ افتخارات و دستاوردهای نظام اسلامی افزودند.

امروز با ارسالِ نخستین محموله‌ي کیک زرد تولید شده در مجتمعِ گچینِ بندرعباس به سایتِ هسته‌ای اصفهان، گامی دیگر در راستای تأمینِ نیازهای اساسی صنعت هسته‌ای، با قدرت برداشته شد. این دستاوردِ بزرگ، درحقیقت نویدبخشِ حرکتِ مستمر و بی‌وقفه تلاشگران و متخصّصان این فنّاوریِ عظیم، در مسیرِ تکمیلِ برنامه‌ي جامعِ اکتشاف، استخراج و تأمین موادِ موردنیازِ تأسیساتِ اتمی کشور است که پس از برنامه‌ي تعیین شده جهت راه‌اندازی نیروگاه اتمی بوشهر، درصدرِ طرحهای راهبردی این سازمان قرار دارد. این افتخار در زمانی حاصل می‌شود که بدخواهانِ ملّتِ ایران به هر دستاویزی و با هرگونه اقدام جنایتکارانه‌ای قصد دارند تا حرکتِ بالنده و رو به رشدِ پیشرفت و توسعه ایران اسلامی را با فُتور و سُستی مواجه سازند اما درخواهند یافت که این کاروان را سَرِ بازایستادن نیست.

 اکنون به لطفِ خداوندِ متعال، عملیات تجهیزِ معدنِ ساغندِ یزد و روندِ احداثِ کارخانه‌ي تولید کیک زردِ اردکان با شتابِ بیشتر و کارِ مضاعفِ متخصّصان و دست اندرکاران طرح، در حال پیگیری است که این خود شاهدی بر این مدعاست.

 در این فرصت اجازه می‌خواهم تا به این نکته اشاره نمایم که پژوهشگران و کارشناسانِ توانمندِ سازمان با پیروی از آموزه‌هایِ قرآن کریم و با قلبی سرشار از امید به آینده روشن ایران زمین، به تلاشِ خستگی ناپذیرِ خود برای دستیابی به خودکفایی و خوداتکایی در این عرصه‌ي مهم و راهبردی ادامه می‌دهند. این عزیزان مصمّم هستند تا به قدرِ وُسعِ خویش، به ندایِ رهبرِ معظّمِ انقلاب اسلامی جهت تحقّقِ آرمانِ الگویِ اسلامی- ایرانیِ پیشرفت، لبیک گویند و از رهگذرِ استقامت و پایداری همراه با شجاعت و تدبیر و در پرتوِ حمایت‌هایِ بی‌دریغِ ریاست محترم جمهوری، نیازهایِ فنّیِ سازمان انرژی اتمی ایران به منابعِ خارجی را بیش از پیش مرتفع سازند.

 بی‌گمان و بدون تردید ما در این راه پرافتخار، سخت نیازمند همراهی و همدلیِ تمامیِ دلبستگانِ اعتلایِ نامِ جمهوری اسلامی ایران هستیم و برای توفیقِ روزافزون در ادامه‌ي این حرکت مقدّس، از اَنفاسِ قُدسیِ شهدایِ گرانقدرِ نهضتِ علمی و صنعتی هسته‌ای کشورهمچون شهیدِ والامقام جناب آقای دکتر شهریاری، مدد می‌جوییم تا همچون گذشته، استوار و پابرجای برعهد و پیمان خویش مؤمن باشیم.

 با تو آن عهد که در وادیِ اَیمَن بستیم/ همچو موسی اَرَنی گوی به میقات بَریم

مجري گلايه شيعيان عربستان از فيلترينگ رجانيوز / سران فتنه جان‌شان را مدیون "سیدنا القائد" هستند

مجري گلايه شيعيان عربستان از فيلترينگ رجانيوز / سران فتنه جان‌شان را مدیون "سیدنا القائد" هستند

دكتر وحيد يامين‌پور مجري برنامه موفق "ديروز، امروز، فردا" پس از بازگشت از سفر 40 روزه به مكه مكرمه و مدينه منوره، بخش كوتاه و خواندني از مشاهدات خود را قلمي كرده است.

وي نوشته است:

حضرت باقر فرموده اند پس از اینکه این سنگ ها را طواف کردید، به زیارت ما بیایید و وفاداری و نصرت خودتان را به ما اعلام کنید. حج بی ولایت، گردن هیچ کس را خرد نمی کند، خستگی است و کاسبی. چهل روز فرصت مناسبی بود تا زیر پوست مکه و مدینه تاریخی ترین شهرهای جهان را حس کنم. در آخرین نریشن از آخرین برنامه‌ی "سلام" که ان‌شاءالله این جمعه پخش خواهد شد، گفته ام که طواف این جماعت چند میلیونی بر گرد کعبه به سرگیجه گرفتن عجولانه ای شبیه است که می خواهند با عجله صواب جمع کنند تا بهای بهشت را بدهند!

شیطان از سر و کول امّ القرای جهان اسلام(!) بالا می رود. کافی است فقط چند قدم از خانه‌ی خدا یا خانه‌ی رسولش فاصله بگیرید تا ببینید که در متن و بطن حرم امن الهی چگونه یهودیان امت، آخرالزمانی نیویورکی دست و پا کرده اند و در حاشیه ی آن به شیّاشی و تدخین و البته در فرصت مقتضی به نماز اول وقت مشغول اند.

حتی رانندگان تاکسی با اصالت سعودی بعد از اینکه می پرسیدند: "من این انت؟" و تو می گفتی: من ایران، لبخند می زدند و سر تکان می دادند و ناخودآگاه تواضع می کردند و تو می شنیدی که می گفتند ایران "اوّل من نوعه" و بعد بلافاصله از احمدی نژاد نام می بردند و تو را سرشار از غرور می کردند. ده ها نفر در مدینه و مکه با تابعیت های مراکشی، مصری، اندونزیایی، لبنانی، بلژیکی، امریکایی، بریتانیایی، نیجریه ای، پاکستانی و... را ملاقات کردم که بدون تکلف و صادقانه می گفتند ایران و ایرانی باعث عزت جهان اسلام است. ایران کانون تولید نفرت از امریکاست و کانون احساس مقاومت اسلامی است.

چند جوان بانشاط بریتانیایی را در قبرستان ابوطالب مکه ملاقات کردم که تا نام ایران را شنیدند و فهمیدند که اهل رسانه هستم، گفتند که ما ۲۴ ساعت پرس‌تی‌وی تماشا می کنیم؛ و من با قیافه ای دیدنی فقط توانستم بگویم: واقعاً؟!

جوانک دیگری که از امریکا آمده بود مودبانه تقاضا کرد: اگر با مسوولان پرس‌تی‌وی در ارتباط هستید بگویید که سایت‌شان در شأن شبکه شان نیست. بگویید که ما تمام نگاه‌مان به همین شبکه است.

شیعیانی از قطیف عربستان را در مکه مکرمه دیدم که در اولین سخن می گفتند یکی از مشکلات ما این است که سرعت "رجانیوز" در عربستان پایین است و ما را با مشکل مواجه می کند؛ غیر از اینکه رجانیوز و عصر ایران در بسیاری از مناطق عربستان فیلتر بود. یکی از همین جوانان شیعه‌ی اهل قطیف انگشت سبابه اش را روی حنجره اش کشید و گفت سران فتنه جان‌شان را مدیون "سیدنا القائد" هستند وگرنه مردم سرشان را گوش تا گوش می بریدند.(و البته او بجای عبارت سران فتنه تعابیر دل نشین دیگری بکار برد...)

صبح روز عید قربان در مزدلفه جوانی سر راهم سبز شد که نصفه و نیمه فارسی حرف می زد، اهل کشمیر بود، می خندید و می گفت باورش نمی شود که مرا آنجا دیده است، می پرسید چرا "دیروز امروز فردا" دیگر پخش نمی شود!

با پدر شهید ظفر اقبال مصاحبه کردم. ظفر اقبال یک جوان از اهل تسنن پاکستان بود که بخاطر فتوای امام خمینی(ره) در قتل سلمان رشدی، به شهادت رسیده بود. پدرش می گفت ما هم آماده ی شهادتیم. ایران خط مقدم مبارزه ی ماست. در این مبارزه شیعه و سنی کنار هم اند.

حرف های فراوانی است که شاید دربارشان چیزی ننویسم. می گویند روابط دیپلماتیک مان با عربستان در وضعیت خوبی است، خرابش نکنید! چشم.

همین قدر بدانید که باید سست بنیادی غرب و عزت انقلاب خمینی را در بیرون از مرزهای ایران دریابید.

رهبر انقلاب در نخستين نشست اندیشه های راهبردی

رهبر انقلاب در نخستين نشست اندیشه های راهبردی:
بدون نقشه جامع، همچون برخی مسائل فرهنگی یا اقتصادی 30 سال گذشته، دچار حرکت‌های گاه متناقض خواهیم شد

در نخستين نشست «انديشه‌هاي راهبردي» در جمهوري اسلامي ايران، رهبر معظم انقلاب اسلامي و دهها نفر از انديشمندان، استادان و صاحبنظران دانشگاهي و حوزوي، چهارشنبه شب، به هم‌انديشي و بررسي "مباني، ويژگي‌ها و ابعاد الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت" پرداختند.

به گزارش رجانيوز، در ابتداي اين نشست كه بيش از 4 ساعت به طول انجاميد، 14 نفر از متفكران و صاحب نظران حدود 3 ساعت و نيم، ضمن تضارب آرا، ديدگاههاي متنوع و مختلف خود را در زمينه الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت بيان كردند.

سخنان رهبر معظم انقلاب در اين نشست

در ادامه اين نشست حضرت آيت‌الله خامنه‌اي با تأكيد بر ضرورت به كارگيري همه ظرفيت نخبگاني كشور در تدوين اين الگوي راهبردي، چهار عرصه "فكر، علم، زندگي و معنويت" را عرصه‌هاي مهم الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت خواندند و تأكيد كردند: اين الگو، سندي بالادستي براي همه اسناد برنامه‌اي و چشم‌اندازي كشور خواهد بود.

برگزاري چنين نشستي در جمهوري اسلامي ايران بي سابقه است

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي با اظهار خرسندي و قدرداني از مقالات علمي و سخنان اساتيد و فضلا در نخستين نشست انديشه‌هاي راهبردي، اين موضوع را نشان دهنده ظرفيت بسيار بالاي فرزانگان و انديشمندان كشور دانستند و در تبيين اهميت آن خاطرنشان كردند: برگزاري چنين نشستي در جمهوري اسلامي ايران بي سابقه است.

ايشان با تأكيد بر تداوم نشستهاي انديشه‌هاي راهبردي، يكي از اهداف اصلي برگزاري اين سلسله نشست‌ها را درگير شدن متفكران و انديشه ورزان با مسائل اساسي و كلان برشمردند و افزودند: در كشور، اهداف و كارهاي بزرگي وجود دارد كه بايد براي تحقق آنها از ظرفيت‌ها و تواناييهاي بالاي نخبگان، استفاده شود كه لازمه آن درگير شدن انديشه ورزان با اين مسائل كلان است.

فرهنگ و گفتمان‌سازي از اهداف سلسله نشست‌هاي راهبردي است

رهبر انقلاب اسلامي، فرهنگ و گفتمان سازي درخصوص مسائل كلان در ميان نخبگان و سپس در سطح عمومي جامعه را از ديگر اهداف سلسله نشست‌هاي راهبردي خواندند و خاطرنشان كردند: هدف سوم از برپايي اين نشست‌ها، تعيين مسير و نوعي ريل‌گذاري براي آينده كشور است.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي با تأكيد بر لزوم پرهيز از شتابزدگي در رسيدن به نتيجه نهايي اين نشست‌ها، افزودند: تدوين الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت جز در يك فرآيند بلندمدت و در حالت خوش بينانه، ميان مدت، امكان پذير نيست، ضمن آنكه سرعت معقول نيز بايد وجود داشته باشد.

ايشان خاطرنشان كردند: در الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت، هدفها مشخص مي‌شود اما راهبردها ممكن است به تناسب شرايط زمان دچار تغيير و اصلاح شوند كه اين مسئله، نشان دهنده انعطاف پذيري الگو است.

رهبر انقلاب اسلامي در تبيين اجزاي چهارگانه تعبير «الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت» كلمه الگو را «نقشه جامع» معنا كردند و افزودند: بدون نقشه جامع، همچون برخي مسائل فرهنگي يا اقتصادي 30 سال گذشته، دچار حركتهاي گاه متناقض خواهيم شد.

مي‌توانيم با استفاده از منابع اسلام، الگوي پيشرفت خود را تدوين كنيم

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در تشريح علت انتخاب كلمه اسلامي نيز بر ضرورت تكيه اهداف، ارزشها و شيوه‌هاي اين الگو بر معارف و مباني اسلام اشاره كردند و افزودند: جامعه و حكومت ما، اسلامي است و ما مفتخريم كه مي‌توانيم با استفاده از منابع اسلام، الگوي پيشرفت خود را تدوين كنيم.

ايشان در تبيين علت انتخاب كلمه ايراني در تعبير «الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت»، به مسائلي نظير ضرورت در نظر گرفتن شرايط تاريخي – جغرافيايي – فرهنگي – اقتصادي و اجتماعي ايران در اين الگو اشاره كردند و افزودند: علاوه بر اين مسائل، طراحان اين الگو نيز متفكران ايراني هستند و اين الگو در واقع تجلي تلاش انديشمندان اين سرزمين براي ترسيم آينده كشور است.

ما در اين راه، با چشمان باز و انتخاب‌گر، از هر علم و معرفت درست استفاده مي‌كنيم

رهبر انقلاب اسلامي همچنين با اشاره به انتخاب كلمه «پيشرفت» به جاي «توسعه» تأكيد كردند: كلمه توسعه، يك اصطلاح متعارف جهاني، با بار معنايي و ارزشي و الزامات خاص خود است كه ما با آنها موافق نيستيم، بنابراين از كلمه «پيشرفت» استفاده شد ضمن اينكه وام نگرفتن از مفاهيم ديگران، در طول انقلاب اسلامي سابقه داشته است.

ايشان ترسيم وضع مطلوب و مشخص كردن چگونگي رسيدن از وضع موجود به وضع مطلوب را از ضرورت‌هاي روند ترسيم و تدوين الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت خواندند و افزودند: استفاده از دو مفهوم «اسلامي و ايراني»، به هيچ وجه به معناي استفاده نكردن از دستاوردهاي ديگران و تجارب صحيح آنان نيست و ما در اين راه، با چشمان باز و انتخاب‌گر، از هر علم و معرفت درست استفاده مي‌كنيم.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي با اشاره به لزوم مطرح شدن و پاسخگويي به همه سؤالات در باب الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت افزودند: يك سؤال اين است كه چرا اين مقطع زماني براي تدوين اين الگو انتخاب شده است.

مقطع فعلي، زمان مناسبي براي آغاز اين راه است

ايشان در پاسخ اين سؤال خاطرنشان كردند: تجربه‌هاي متراكم و معرفتهاي انباشته شده در سي سال گذشته نشان مي‌دهد كه مقطع فعلي، زمان مناسبي براي آغاز اين راه است.

رهبر انقلاب اسلامي افزودند: برخي نيز معتقدند توانايي فكري براي ايجاد اين الگو، در كشور وجود ندارد اما ظرفيتهاي بسيار خوب موجود و ظرفيتهاي فراوان بالقوه اثبات مي‌كند كه متفكران و انديشه ورزان ايراني توانايي تدوين اين الگو را دارا هستند و اين حركت، حتماً به پيش خواهد رفت.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در تشريح عرصه‌هاي الگوي پيشرفت، به چهار عرصه فكر، علم، زندگي و معنويت اشاره كردند و افزودند: الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت به گونه‌اي تدوين شود كه جامعه را به سمت جامعه‌اي متفكر سوق دهد و جوشيدن فكر و «انديشه ورزي» به حقيقتي نمايان در جامعه تبديل شود.

ايشان در همين زمينه مشخص شدن راهبردها و الزامات پيشرفت در عرصه فكر و توجه به ابزارهاي آن از جمله «آموزش و پرورش و رسانه‌ها» را در تدوين الگوي پيشرفت مهم دانستند.

راههاي پيشرفت همه جانبه، عميق و بنياني علمي، در الگو مشخص شود

عرصه علم، دومين عرصه‌اي بود كه رهبر انقلاب به عنوان عرصه‌هاي پيشرفت مطرح كردند.

ايشان در اين زمينه خاطرنشان كردند: نوآوري و حركت خوب موجود در زمينه استقلال علمي بايد با شتاب و قوت بيشتر ادامه يابد و راههاي پيشرفت همه جانبه، عميق و بنياني علمي، در الگو مشخص شود.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، توجه به مسائل و خطوط اصلي زندگي مانند امنيت، عدالت، رفاه، آزادي، حكومت، استقلال و عزت ملي را در بحث الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت، ضروري دانستند و افزودند: در اين الگو بايد به عرصه زندگي، توجه كافي شود.

معنويت مهم‌ترين عرصه در تدوين الگوي اسلامي ايراني پيشرفت است

رهبر انقلاب اسلامي، معنويت را چهارمين و مهمترين عرصه‌اي دانستند كه در كار پيچيده – دقيق و بلندمدت تدوين الگوي اسلامي ايراني پيشرفت، بايد به آن توجه شود چراكه معنويت، روح پيشرفت واقعي در همه زمينه‌ها و مسائل است.

رهبر انقلاب اسلامي، زندگي بشر در دوران ظهور امام عصر(عج) را، نمونه كامل زندگي انساني خواندند و خاطرنشان كردند: بشر با تاريخ چند هزار ساله خود، همچنان در پيچ و خمهاي زندگي بسر مي‌برد و در زمان ظهور حضرت حجت، به بزرگ راه پيشرفت حقيقي مي‌رسد كه البته بايد به طور مستمر در اين زمينه تلاش كرد.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، سخنان خود در نخستين نشست انديشه‌هاي راهبردي را با تأمل در باب محتواي اسلامي الگوي پيشرفت ادامه دادند.

با اعتقاد به توحيد، راه پيشرفت حقيقي گشوده خواهد شد

ايشان توجه به مسئله توحيد را در اين الگو داراي ضرورت كامل دانستند و افزودند: اگر توحيد، اعتقاد به خدا و التزام به اين اعتقاد، به بدنه زندگي بشر بسط داده شود، مشكلات جامعه بشري حل و راه پيشرفت حقيقي گشوده خواهد شد.

رهبر انقلاب اسلامي، توجه به معاد و محاسبه اخروي را در الگوي پيشرفت، موجب منطقي شدن تحمل همه دشواريها و ترويج ايثار و از خودگذشتگي برشمردند و خاطرنشان كردند: اين مفهوم اساسي و سرنوشت ساز، بايد در الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت، معنا يابد.

پيوستگي و عدم تفكيك دنيا و آخرت و محور بودن انسان در نگاه اسلام از ديگر نكاتي بود كه رهبر انقلاب اسلامي در زمينه محتواي اسلامي الگوي پيشرفت مورد توجه قرار دادند.

هدف نهايي اسلام، رستگاري انسان است

ايشان، محور بودن انسان «در اسلام و در فلسفه‌هاي مادي غرب» را كاملاً متفاوت از يكديگر خواندند و خاطرنشان كردند: هدف نهايي اسلام، رستگاري انسان است و در اين نگاه همه مسائل از جمله عدالت، رفاه، امنيت و عبادت مقدمه يا اهداف مياني هستند و هدف اصلي اين است كه انسان سعادتمند شود.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، انسان در نگاه اسلام را موجودي مختار، مُكلّف و در معرض هدايت الهي دانستند و با تأكيد بر تجلي اين نگاه در الگوي پيشرفت خاطرنشان كردند: در اين نگاه، مردم سالاري علاوه بر اينكه حق مردم است تكليف آنها نيز مي‌شود و كسي نمي‌تواند بگويد صلاح يا فساد جامعه به من مربوط نيست.

مسئله حكومت از ديدگاه اسلام بايد در الگوي پيشرفت مورد توجه قرار گيرد

رهبر انقلاب اسلامي، مسئله حكومت از ديدگاه اسلام را از ديگر مسائلي دانستند كه در الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت، بايد مورد توجه كافي قرار گيرد.

ايشان در همين زمينه افزودند: صلاحيتهاي فردي در اسلام به گونه‌اي مهم است كه هركس مي‌خواهد مسئوليت و مديريت بپذيرد بايد صلاحيت‌هاي لازم را در خود بوجود آورد وگرنه با پذيرش مسئوليت، عمل نامشروعي انجام داده است.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در تبيين نكات ديگري از نگاه اسلام به حكومت، به نفي استعلا، اشاره كردند و افزودند: در اسلام كسي كه اهل استعلا و برتري طلبي است و يا همه چيز را براي خود مي‌خواهد حق ندارد قدرت را قبول كند و مردم نيز حق ندارند چنين شخصي را انتخاب كنند كه اين نگاه سعادت بخش، بايد در الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت، جاري شود.

توجه به اقتصاد در الگوي پيشرفت ضروري است

رهبر انقلاب اسلامي توجه به اقتصاد را نيز در الگوي پيشرفت، ضروري خواندند و افزودند: در الگوي پيشرفتي كه با همفكري و تلاش نخبگان تدوين خواهد شد، عدالت به عنوان يكي از اركان اصلي لحاظ شود چراكه در اسلام، عدالت، معيار حق و باطل و ملاك مشروعيت يا عدم مشروعيت حكومتها است.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي به عنوان نكته ضروري ديگر در تدوين الگوي پيشرفت اسلامي-ايراني به «نگاه غيرمادي به اقتصاد» اشاره و خاطرنشان كردند: اسلام براي ثروت، اهميت قائل است و توليد ثروت را مطلوب مي‌داند به شرط اينكه از آن، براي ايجاد فساد و سلطه و اسراف استفاده نشود.

رهبر انقلاب اسلامي در بخش پاياني سخنانشان با تأكيد مجدد بر ضرورت ادامه سلسله نشستهاي انديشه‌هاي راهبردي افزودند: در تدوين الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت، ممكن است تشكيل دهها جلسه و ايجاد دهها حلقه علمي و فكري در دانشگاهها و حوزه‌ها ضروري باشد، بهرحال اين «راه آغاز شده» با استفاده از همه ظرفيت نخبگاني كشور ادامه يابد تا انشاءالله به نقطه مطلوب برسد.

ايجاد يك مركز براي پيگيري اين هدف راهبردي ضروري است

ايشان با اشاره به اينكه تدوين الگوي اسلامي –ايراني پيشرفت، به علت ماهيت بالادستي اين الگو، در دولتها و مجالس امكان‌پذير نيست، ايجاد مركزي براي پيگيري اين هدف راهبردي را ضروري دانستند و افزودند: البته اين كار بسيار مهم و حركت عظيم نمي‌تواند محدود به يك مجموعه شود و همكاري همه انديشمندان و متفكران كشور را مي‌طلبد.

رهبر انقلاب اسلامي افزودند: مركز و ستادي كه براي پيگيري اين كار تشكيل مي شود با حمايت و پشتيباني از نخبگان و صاحبنظران، مسير دستيابي به هدف بسيار مهم تدوين الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت را تسهيل خواهد كرد.

سخنان و ارائه مقالات صاحب‌نظران

در آغاز نخستين نشست انديشه‌هاي راهبردي كه با موضوع الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت تشكيل شده بود دكتر مسعود درخشان استاد دانشگاه علامه طباطبايي به بيان ديدگاههاي خود پرداخت.



وي در مقاله خود با عنوان «نگاهي به مباني پيشرفت اقتصادي اسلامي – ايراني»، خاطرنشان كرد: الگوي پيشرفت اسلامي – ايراني بايد ضمن آنكه مبتني بر موازين الهي و احكام شرعي باشد، مختصات اقتصاد ايران كه سابقه نيم قرن وابستگي به درآمدهاي نفتي را دارد در نظر بگيرد.

درخشان افزود: الگوي پيشرفت درون زا است و اجراي آن نيازمند عزم و اراده ملي مسئولان دستگاههاي دولتي و غيردولتي و تكيه بر قابليت‌ها و توانايي‌هاي داخلي است.

دومين سخنران نخستين نشست انديشه‌هاي راهبردي، دكتر مصطفي سليمي‌فر استاد دانشگاه فردوسي مشهد بود. وي با بررسي روند تغيير تفكرات و نظريه‌هاي توسعه در قرنهاي اخير گفت: با وجود همه تغييرات بوجود آمده در مدلهاي توسعه، به علت اينكه همه اين مدلها از نگاه اومانيستي و جهان بيني سكولار سرچشمه مي‌گيرند نتوانسته‌اند اهداف مورد نظر جوامع بشري را تأمين كنند ضمن اينكه علاوه بر تفاوتهاي ايدئولوژيك، جغرافياي پيشرفت ايران نيز متفاوت است بنابراين بايد به تبيين الگوي پيشرفت اسلامي – ايراني بپردازيم.

سليمي‌فر، ايجاد جامعه‌اي مبتني بر عدل و قسط، پرورش انسانهايي مؤمن، برخورداري از اقتصاد پويا و پيشرو و مشاركت حداكثري مردم را از جمله مأموريتهاي الگوي پيشرفت اسلامي – ايراني خواند و گفت: بايد با راهبردهايي همچون اصلاح نظام آموزشي كشور، طراحي نظام تعميق معرفت ديني جامعه و ايجاد نظام توليد و انتشار دانش - و با توجه اسناد فرادستي مانند قانون اساسي و سند چشم انداز 20 ساله، به تبيين الگوي پيشرفت بپردازيم.

اين استاد دانشگاه مقاله خود را با اشاره به برخي تنگناها وموانع نگرشي، مديريتي، اجتماعي و سياسي در مقوله پيشرفت به پايان برد.

حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر سيدحسين ميرمعزي از پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي نيز در اين نشست گفت:
تعبير الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت، نشان دهنده ضرورت تطبيق الگوي اسلامي پيشرفت با شرايط و ويژگي‌هاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي ايران است.

ميرمعزي افزود: تجميع ذخائر علمي موجود، تعريف و برگزاري دوره‌هاي دكتري و فوق دكتراي پژوهشي و تشكيل گروههاي پژوهشي فلسفه علوم انساني اسلامي مي‌تواند زمينه‌هاي طراحي و تدوين الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت را فراهم سازد.

دكتر زهرا نصراللهي استاد دانشگاه يزد نيز در سخنراني خود در باب ضرورت الگوي اسلامي - ايراني پيشرفت، خاطرنشان كرد: تقريباً همه مدلهاي پيشرفت غربي در ايران اجرا شده اما به نتيجه مطلوب نرسيده است.

وي در تبيين اجزاي اصلي «الگوي اسلامي - ايراني پيشرفت»، هدف گذاري صحيح، و تربيت كارگزاران نظريه پرداز و توانا را براي اجراي اين الگو ضروري دانست و با تأكيد بر گسترش و تعميق تضارب فكر و انديشه گفت: بايد با آينده‌پژوهي و ترسيم دورنماي كشور به تبيين الگوي صحيح پيشرفت بپردازيم.

اين استاد دانشگاه، اصالت دادن به شكل و ظواهر اسلامي، نبود زير ساختهاي سيستماتيك، عدم شناخت كافي از «غرب، اسلام و ايران»، جبهه گيري در مقابل هر نوع تغيير، عدم خود باوري كامل در جامعه علمي كشور، نبود انعطاف لازم و جديت رقباي جهاني را مهمترين موانع تحقق الگوي صحيح پيشرفت خواند.

در ادامه نخستين نشست انديشه‌هاي راهبردي، حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر حميد پارسانيا با ارائه مقاله‌اي تحت عنوان «پيشرفت اسلامي و مديريت تداركات چي مآبانه علم»، بازخواني هويت توسعه مدرن را با توجه به مباني نظري و زمينه‌هاي اجتماعي و تاريخي آن، ضروري خواند.

پارسانيا با اشاره به تجربه ناموفق تعميم الگوي پيشرفت غربي به جوامع بشري، علم، عقلانيت چند بعدي اسلامي، و آزادي مثبت در عرصه تفكر و انديشه را لوازم پيشرفت اسلامي دانست و افزود: بايد با پرهيز از مديريت سخت افزارانه و تداركات چي مآبانه علم، و در پرتو مديريت هوشمندانه، نسبت صحيح علم و فرهنگ را در افق فرهنگي اسلام ترسيم كنيم و سياستگذاري علم را متناسب با نيازها و شرايط تاريخي و تمدني خود سازمان دهيم.

در ادامه اين نشست دكتر عادل پيغامي از دانشگاه امام صادق(ع) به الزامات دهه پيشرفت و عدالت پرداخت.

اين استاد دانشگاه افزايش خلاقيت، مهارت حل مسأله، مهارت تصميم گيري و نقادي را از جمله مهارتهاي بنيادين پيشرفت برشمرد و گفت: شاخصهاي كنوني كه معيار ارائه آمار در كشور است جامعه را به عدالت و پيشرفت مطلوب نمي‌رساند و لازم است در هر حوزه شاخصهاي آماري جديدي تدوين و ملاك عمل قرار گيرد.

هفتمين سخنران نخستين نشست انديشه‌هاي راهبردي دكتر فرامرز رفيع پور، استاد جامعه شناسي دانشگاه شهيد بهشتي بود كه با ارائه مستندات تاريخي و تشريح روند شكل‌گيري استعمار غرب، به اثبات اين نكته پرداخت كه استعمار به عنوان مهمترين روش تحقق اهداف خود، به ايجاد تغييرات ارزشي – فرهنگي و اجتماعي در كشورهاي اسلامي و تحت سلطه مي‌پردازد.

رفيع پور، با نفي تفكري كه اسلام و ايران را در مقابل هم مي‌انگارد، گفت: مراسم عاشوراي حسيني در ايران به سمبل وحدت ملي و هويت ملي ايرانيان تبديل شده و اين واقعيت نشان مي‌دهد كه ميان ايران و اسلام، پيوندهاي ناگسستني وجود دارد.

اين استاد جامعه شناسي، الفت را رمز پيشرفت حقيقي دانست و گفت: توسعه غربي، با دامن زدن به تضادها و ايجاد و تحكيم ارتباطات عمودي، الفت دروني جوامع انساني را عملاً سست مي‌كند و انديشمندان و صاحبنظران دلسوزي كه در پي الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت هستند بايد اين حقيقت را مدنظر داشته باشند.

دكتر حداد عادل استاد دانشگاه تهران نيز خاطرنشان كرد: در الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت، بايد هم به آرمانها و اصول ديني و هم به واقعيت‌هاي ايران و جهان امروز توجه شود.

حداد عادل، تأمين عدالت، تحكيم مباني خانواده، و نفي نگاه ابزاري به زن را از جمله رئوس اصلي الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت برشمرد و تأكيد كرد: در تدوين اين الگو بايد از نقاط قوت و تجربيات موفق ديگران نيز استفاده شود.

در ادامه نشست انديشه‌هاي راهبردي، دكتر پرويز داوودي رئيس مركز استراتژيك رياست جمهوري گزارشي از اقدامات انجام شده در دولتهاي نهم و دهم براي تدوين الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت بيان كرد.

وي با اشاره به تدوين منشور جمهوري اسلامي درخصوص مباني و ساختارهاي كلان، گفت: اكنون نيز گروهي از فضلاي سطح عالي حوزه و اساتيد و محققان دانشگاهي، تدوين بيست و دو طرح را براي تعيين شاخص‌ها در دو بخش پيشرفت اقتصادي و پيشرفت سياسي آغاز كرده‌اند.

داوودي افزود: در اين روند تعيين شاخص‌هاي عدالت و رشد اقتصادي، اسراف، خانواده مطلوب از نظر اسلام، نظم و انضباط اجتماعي، شهرسازي و معماري اسلامي، استقلال، آزادي، وحدت ملي، قانون مداري، خدمت مداري، و مشاركت سياسي در دستور كار گروههاي تخصصي قرار گرفته است.

دكتر عماد افروغ از دانشگاه تربيت مدرس نيز در نشست انديشه‌هاي راهبردي، با انتقاد از غلبه نگاه كميت گرا و صرفاً تجربي گفت: در هر نوع الگوي پيشرفت، فرهنگ بايد ملاك و معيار اصلي باشد.

اين استاد دانشگاه، فهم دقيق انقلاب اسلامي را، لازمه تدوين الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت دانست و افزود: شعارها و اهداف اساسي انقلاب يعني آزادي – عدالت و بويژه معنويت بايد در هر نوع الگوسازي، مورد توجه كامل قرار داشته باشد.

افروغ، فهم دقيق مسئله جهاني سازي را ضروري خواند و گفت: سرمايه داري به علت تضادهاي اساسي دروني خود، داراي قدرت جهاني شدن و جهاني سازي نيست اما اسلام، به شرط توجه انديشمندان و ملتهاي اسلامي به واقعيتها و نيازهاي جهاني، از اين توانايي برخوردار است.

آيت‌الله محمدمهدي آصفي استاد حوزه‌هاي علميه نجف و قم نيز در اين نشست با تأكيد بر اينكه الگوي پيشرفت غرب مطلوب جامعه اسلامي نيست، گفت: در تدوين الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت بايد مشخص شود كه از ديدگاه اسلام، پيشرفت هدف است، و يا نتيجه؟

وي تأكيد كرد: پايه و مبناي اصلي پيشرفت، ارتقاي تواناييهاي علمي دانشگاهها است.

دكتر سيدحبيب‌الله طباطبائيان، استاد دانشگاه علامه طباطبايي نيز در سخنان كوتاهي، سنجش صحيح پيشرفت كشور را ضروري خواند و گفت:
اين سنجش مستمر، امكان اصلاح نقاط ضعف و تقويت نقاط قوت را فراهم مي سازد.

آيت‌الله حائري شيرازي نيز در نشست انديشه‌هاي راهبردي، شناخت و رعايت دقيق قوانين هستي و طبيعت را، زمينه ساز پيشرفت حقيقي برشمرد.

خانم علاسوند استاد حوزه و دانشگاه بعنوان آخرين سخنران اين نشست به لزوم توجه به خانواده محوري در پيشرفت اشاره كرد و گفت: پيشرفت مبتني بر معنويت و توجه به ابعاد فرهنگي در نگاه استراتژيك اسلام، از اولويت برخوردار است.

وي گفت: بايد مراقب بود به اسم مصلحت، مفاهيم اسلامي در مقام اجرا سكولاريزه نشده و عملاً ساختارهاي پيشرفت غربي اجرا نشود.

در ابتداي اين نشست دكتر واعظ زاده دبير نشست انديشه‌هاي راهبردي در بيان چگونگي شكل‌گيري اين نشست‌ها، گفت: ايده اوليه تشكيل نشست‌هاي راهبردي حدود ده ماه قبل از جانب رهبر معظم انقلاب اسلامي ارائه شد كه بعد از تشكيل دبيرخانه و رايزني با انديشمندان، اساتيد، فضلا، و صاحبنظران داراي تجربه، موضوع اولين نشست از سلسله نشست‌هاي راهبردي «الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت» انتخاب شد.

وي با اشاره به ضرورت مشاركت صاحبنظران، انديشمندان و اساتيد و فضلا در فرآيند تصميم سازي و گفتمان سازي در كشور خاطرنشان كرد: در نشست‌هاي راهبردي علاوه بر جنبه‌هاي نظري، زمينه‌هاي اجراي عملي مباحث مطرح شده نيز مد نظر است.

زيباكلام: استناد به بيانات‌امام(ره) استفاده ابزاري است!/ روانبخش: حرمت‌امام به گذاشتن بيانات ايشان ر


زيباكلام: استناد به بيانات‌امام(ره) استفاده ابزاري است!/ روانبخش: حرمت‌امام به گذاشتن بيانات ايشان روي طاقچه نيست

حجت‌الاسلام و المسلمين قاسم روانبخش و دكتر صادق زيباكلام هفته گذشته در دانشگاه بوعلي همدان با موضوع «کمک به فلسطين؛ منافع ايران يا منافع اسلام؟» مناظره كردند.

به گزارش رجانيوز، در اين مناظره، زيباكلام كه پيش از اين به‌عنوان مدافع رضاخان شناخته مي‌شد، به‌طور عجيبي در نقش مدافع موجوديت و توجيه‌كننده جنايات رژيم صهيونيستي ظاهر شد و بحث مفصلي در دفاع از رژيم اشغالگر ارائه داد.

بخش دوم متن كامل اين مناظره در ادامه آمده است:

روان‌بخش:

متشکرم ما در منطق يک مغالطه‌‌‌اي داريم به نام پهلوان پنبه،(تشويق حضار).... مغالطه پهلون پنبه مغالطه‌اي است که رقیب نمي‌‌‌تواند رقیب را بزند يک چيزي مي‌‌‌اندازد گردنش که او نگفته است.... (تشويق حضار) دوستان مستحضر هستند ضبط هم شده است من جايي نگفتم اسرائيل آمده جنبش‌‌‌هاي آزادي بخش را سرکوب کند که شما 20 دقيقه راجع به اين صحبت کرديد....(تشويق حضار)

نکته‌‌‌ دوم اين که آقاي دکتر قرار بود افکار ما و دوستان و همفکران ما را کالبد شکافي کنند، ولي ظاهراً نشد من حرف‌هايي که اين‌جا زدم و از روي کتاب خواندم حرف‌هاي امام است فکر من نيست شما موضع خودتان را مشخص کنيد شما در مناظره قبلي خودتان فرموديد که وقتي شما در «ننو» بوديد ما اعلاميه‌‌‌هاي امام را پخش مي‌‌‌کرديم (تشويق حضار) من اين جمله را نمي‌گويم آقاي دکتر در مناظره مشهد به من گفتند وقتي شما در «ننو» بوديد ما اعلاميه امام را در لندن و... پخش مي‌کرديم و طرفدار مطالب امام بوديم فکر نکنم شما امام را قبول نداشته باشيد قطعاً قبول داريد اگر نداريد بايد روشن موضعتان را رسماً مشخص کنيد. اين حرف‌هاي امام بود پس من هرگز بحث جنبش‌‌‌هاي آزادي بخش را مطرح نکردم بلکه بالاتر، حرف امام اين است که اگر اسرائيل را که در منطقه تأسيس کرده‌‌‌اند ادامه حيات پيدا کند اصلاً نه تنها کشورهاي عربي بلکه جهان اسلام در خطر است نمونه‌‌‌اش را هم که داريد مي‌‌‌بينيد اول که تشکيل شد‌ چه اندازه بود؟ به مرور زمان پيشروي کردند جنوب لبنان را گرفتند صحراي سينا را گرفتند بلندي‌هاي جولان را گرفتند همين طور داشتند مي‌آمدند جلو، اين زماني بود که احساس مي‌‌‌کردند نيرويي در مقابلشان نيست، جنگ شش روزه که ديگر خواب و خيال نيست ميدان ژاله نيست که بياييم ببينيم آيا سندي برايش داريم که ببينيم آن‌ها در ميدان ژاله‌ حمله کردند يا نکردند؛ در جنگ شش روزه، اسرائيل با چه کسي مي‌جنگيد؟ با مسلمانان داشت مي‌‌‌جنگيد متاسفانه آن روز دولت شاه که شما از طرفشان صحبت مي‌‌‌فرماييد حامي رژيم صهيونيستي بود، سوخت براي آن مي‌‌‌فرستاد به صهيونيست‌ها کمک مي‌‌‌کرد. وقتي پدران ما مي‌‌‌رفتند مکه، عرب‌ها به آن‌ها مي‌‌‌گفتند شما يهودي هستيد چرا چون شما حامي رژيم صهيونيستي هستيد. سران اسرائيل نخست وزيرشان رسماً به کشور ما سفر مي‌کردند ارتباطات خوب سفارت اسرائيل با شاه که ديگر خواب و خيال نيست يا اين را هم مي‌‌‌گوييد نبوده است؟ خوب اين‌ها ديگه از مسائل روشن است. بنابراين اولاً من که چنين چيزي را نگفته بودم که اسرائيل براي سرکوب جنبش‌ها تشکيل شده است ثانياً اين‌که فرموديد که انقلاب اسلامي يک جنبش بود چه طور نتوانستند سرکوب کنند نتوانستن يک چيز است نخواستن يک چيز ديگري است بله البته آن‌ها مي‌خواستند ولي نتوانستند. اسرائيل عددي نيست که بخوهد در مقابل انقلاب اسلامي مقاومت کند (تشويق حضار)

اين‌که مي‌‌‌فرماييد‌ آن‌ها در ايران بودند وقتي انقلاب پيروز شد رفته بودند؛ خوب، چند هزار آمريکايي‌ هم قبل از اين‌که انقلاب پيروز بشود فرار کردند و رفتند. دليلش اين است که بالاخره آن‌ها هم عقل دارند مي‌‌‌فهمند که ملتي که الان يکپارچه بلند شده است در سراسر کشور، اگر اين انقلاب پيروز مي‌شود و آن‌ها اين‌جا باشند ملت پدرشان را در مي‌آورند بنابراين زودتر فرار کردند...(تشويق حضار)

اين که مي‌‌‌فرماييد در ميدان ژاله شما چندتا دليل داريد که اسرائيلي‌ها نبودند بر فرض که معلوم باشد که آن‌ها نبودند ولي اسنادي وجود دارد که شکنجه گران ساواک در اسرائيل دوره ديده بودند و اين نيازي به اين ندارد که اسرائيلي‌ها بيايند اين‌جا شکنجه بکنند يا در ميدان ژاله مستقيماً آدم بکشند آموزش‌هايي که اين‌ها داشتند و حمايتي که اسرائيل و آمريکا از شاه مي‌‌‌کردند نمي‌توان پنهان کرد و گفت که چنين چيزي نبوده است. بنابراين ‌اگر سندي هم نداشته باشد من دنبال اثبات اين سند نيستم.

اما راجع به موضوع چين سياست جمهوري اسلامي يک سياست مبنايي و درست است. ببينيد من اين بحث را در مشهد هم خدمت شما عرض کردم من طلبه حوزه علميه قم هستم انتظار اين‌است که بحث مبنايي ‌کنم، بحث ديني بکنم حالا اگر شما واکاوي و موشکافي کنيد من خيلي خوشحال مي‌‌‌شوم چون فکر من همين است که خودم دارم مي‌گويم. احکام اسلام دو گونه است احکام ثابت و احکام متغير؛ به تعبير ديگر يا احکام اوليه است يا احکام ثانويه احکام اولي و احکام ثابت دين، تغيير پذير نيست نماز صبح دو رکعت است و واجب، هزار سال ديگر هم تغيير نمي‌‌‌کند هيچ کس نمي‌تواند بگويد بشود 4 رکعت. حج همينطور است روزه همين طور است اين‌ها احکام ثابت اسلام است. يک سري احکام داريم احکام متغير و ثانويه هستند که بنابه مصالحي ممکن است تغيير بکند به‌عنوان مثال فرض کنيد که غصب حرام است، ورود بدون اجازه مالک به ملکش حرام است اما اگر متوجه شديم بچه همسايه در خانه‌اش در حوض افتاده و در حال خفه شدن است، پدر و مادرش هم نيستند؛ ورود به ملک همسايه بدون اذنش جايز نيست آيا بايد بنشينيم تا خفه بشود؟ اسلام مي‌‌‌گويد اين حکم متغير است در اين‌جا مصلحت اقوايي وجود دارد که اقتضا مي‌کند شما بدون اذن مالک وارد ملکش ‌شويد بچه را نجات ‌دهيد اين احکام ثانويه است. در سياست خارجي نيز دو حکم ثابت و متغير داريم اولي و ثانوي حکم اولي اسلام در سياست خارجي اصل عدم سلطه است لن يجعل الله للکافرين علي المؤمنين سبيلا هيچ کافري حق ندارد بر مسلمين تسلط پيدا کند اين حکم اولي است ما نه سلطه مي‌‌‌پذيريم و نه بر کشوري سلطه پيدا مي‌کنيم؛ استقلال اصل ثابت ماست ما بايد استقلالمان را حفظ کنيم وفاي به عهد اوفو بالعقود صريح قرآن است خطاب مي‌‌‌کند به ما که به عهدتان وفادار باشيد. در جنگ صفين که کار به حکميت -کشيد و حضرت مجبور شدند معاهده را بپذيرند بعضي‌‌‌ها پيشنهاد دادند عهد نامه را بهم بزنيم حضرت فرمودند نه عهدنامه امضا شده است. وقتي قطعنامه 598 از سوي امام(ره) پذيرفته شد بعضي از فرماندهان گفتند در اهوازو خرمشهرو فلان منطقه آنقدر نيرو آمده که مي‌توان با آن‌ها حتي بصره را گرفت امام فرمودند عهدنامه امضا شد ما پذيرفتيم «اوفوابالعقود» حکم اولي در سياست خارجي ماست. عدالت در روابط بين‌الملل، ما با کشورهاي دنيا اگر ارتباط داريم بر اساس عدالت است. تحقق صلح جهاني، توسعه توحيد دين و معنويت تعهد به وحدت اسلامي، برادري اسلامي اين‌ها احکام اوليه ماست اما يکسري احکام ثانويه هم داريم؛ احکام ثانويه و احکام متغير يا احکام حکومتي؛ آن‌جا ممکن است تغيير بکند همانطور که حکم غصب تغيير مي‌‌‌کرد ما اصولي داريم که قابل تغيير است. بر اين اساس رهبر جمهوري اسلامي راهبردهاي نظام را تعيين مي‌‌‌کند مقام معظم رهبري فرمودند راهبردهاي نظام بر اساس حکمت عزت و مصلحت تعيين مي‌شود. مواردي است که مصلحت اقتضاء مي‌‌‌کند همان حکم اصلي را کنار بگذاريم مثل غصب و وارد خانه‌‌‌ي مردم بشويم بايد هزينه فايده کرد. شما سؤالتان هميشه اين است که چرا ما در بحث چچن دخالت نکرديم و چرا در فلان جا کاري نکرديم البته موضوع کاملاً متفاوت است ولي در عين حال اگر کاملاً مشابه هم بدانيم شما مي‌گوييد چرا آن وقت و در آن مورد چيزي نگفتيم؟ اين‌جا بحث مصلحت است. يعني هزينه، فايده کردن در ‌قانون اساسي ما به عهده‌‌‌ رهبري نظام گذاشته شده که با مشورت با کارشناسان و اعضاي مجمع تشخيص مصلحت انجام مي‌شود به‌عنوان مثال شما بحث مسلمانان چين را فرموديد آن موضوع به اندازه‌‌‌اي که اردوغان تذکر داده ما هم تذکر داده‌‌‌ايم به سفيرش تذکر داده شده است اما اين‌که ما بياييم در اين شرايط با چين وارد جنگ بشويم بايد ببنيم در اين شرايط اصلاً مي‌‌‌توانيم با يک ابر قدرت بجنگيم؟ خوب چه کار مي‌‌‌توانيم بکنيم؟ اگر شرايطش را داشته باشيم آنقدر اقتدار پيدا کنيم که ان شاء ا... پيدا خواهيم کرد که بتوانيم با ابر قدرت‌ها بجنگيم مي‌‌‌دانيد يکي از جهاد‌هايي که ما داريم جهاد ابتدايي است يعني ما جنگ را شروع بکنيم نه آن‌ها؛ يعني آنچه که در ظهور امام زمان(عج) اتفاق خواهد افتاد؛ که لزومي ندارد که آن‌ها شروع کنند و ما دفاع کنيم. اگر روزي از اقتدار لازم برخوردار بشويم مي‌‌‌گوييم بله، منتها الان در آن شرايط نيستيم آقاي دالايي لاما رهبر آن حرکت بود نمي‌‌‌گويم مسلمان بود که شما اشکال بکنيد که مسلمان نبود. جمهوري اسلامي دارد مي‌بيند که اين آقا صبحانه‌‌‌اش در کاخ سفيد با بوش مي‌‌‌خورد بستني‌‌‌اش را با اوباما مي‌‌‌خورد بعدش حالا آمده است رهبري يک حرکت جدايي طلبانه در چين را به عهده گرفته است آيا جمهوري اسلامي مي‌تواند بيايد در زمين دشمن بازي بکند؟ ما هرگز در ميدان دشمن بازي نمي‌‌‌کنيم حواسمان هست داريم چه کار مي‌‌‌کنيم بياييم مملکتمان را با کشور چين بر سر مسأله‌‌‌اي درگير کنيم که عده‌اي مي‌خواهند آن‌جا استقلال ايجاد کنند! آيا واقعاً مسلمان‌ها دنبال اين کارها هستند يا مثلاً آقاي دالاي لاما دنبال اين بحث هست. بنابراين به اين مي‌گويند هزينه، فايده. کار هر کسي هم نيست اين رهبر مملکت است که بر اساس عزت جمهوري اسلامي و بر اساس حکمت تصميم مي‌گيرد.و مصلحتي که اقتضا مي‌‌‌کند پس ما در موضوع چين نيز بي‌‌‌تفاوت نيستيم اما بايد ديد مصلحت و هزينه، فايده چه اقتضا مي‌‌‌کند و آيا به قول شما منافع ملي ما چنين چيزي اقتضا دارد يا نه. ما بايد ببنيم که در چه ميداني داريم وارد مي‌‌‌شويم. (تشويق حضار)

زيبا کلام:

من در دانشگاه مشهد که در خدمت حاج آقاي روانبخش بودم باز همين مسأله مطرح شد و من واقعاً آن روز فکر کردم که مثلاً اشتباه سهوي بوده ولي نمي‌‌‌دانم چرا ايشان اصرار دارند بگويند دالايي لاما رهبر مبارزات مسلمانان چين است، حالا يقيناً اگر حساب کتابي مي‌‌‌بود دوتا پرونده عليه ايشان در قوه قضاييه تشکيل مي‌‌‌شد يکي از طرف مسلمانان چين (تشويق جمعي از حضار) دالايي لاما مذهبش خيلي خوبه عاليه ولي خداي ناديده را قبول ندارند ما خداي ناديده را قبول داريم و پرونده دوم هم از سوي دالايي لاما بود که آقا جان من بودايي هستم من اينم من آنم من کجا رهبر مسلمانان هستم البته اين نشان مي‌‌‌دهد که ‌ملاک برايشان اين هست که هر کسي که با بوش نهار بخورد يا صبحانه بخورد و با اوباما‌ بستني و قهوه‌‌‌اش را بخورد فاسد است خراب است... در عين حال اين نشان مي‌‌‌دهد که ايشان چقدر دلش مي‌‌‌خواست که خداوند عزت باعث نجاتشان مي‌‌‌شد و رهبر مسلمانان چين مي‌‌‌رفت با بوش قهوه مي‌‌‌خورد و با آن يکي قليان مي‌‌‌کشيد (تشويق جمعي از حضار) نکته‌‌‌ جدي‌‌‌تر و اساسي‌‌‌تر که باز در مشهد مطرح شد که باز اين‌جا هم دارد مجدداً هي مطرح مي‌‌‌شود ببينيد هم حضرت آقاي اسدي(مجري) فراز‌هايي از کلام امام را خواندند من به اندازه‌‌‌ کافي گمراه هستم شما ديگر نمي‌‌‌خواهد من را گمراه بکني.... (تشويق جمعي از حضار)

آقاي روانبخش عزيز هم فراز‌هايي از سخنان امام در مورد مسأله اسرائيل را خواندند و سؤالشان هم اين است که امام گفتند که اسرائيل اين جوري است فلسطين اينجوري است شما تکليفت را با ما روشن کن شما اگر امام را قبول داريد پس چي مي‌‌‌گوييد شما، بايد همين چيز‌هايي که ما مي‌‌‌گوييم در مورد اسرائيل بگوييد و‌گر‌نه تکليف خودتان را با مردم روشن ‌کنيد. من در دانشگاه مشهد هم در ارديبهشت ماه که خدمت جناب آقاي روانبخش بودم گفتم ببينيد حاج آقا من در جمع هم مطرح کردم به‌عنوان قاعده کلي هيچ وقت از امام نقل نمي‌‌‌کنم چون معتقدم که نقل کردن از امام به لحاظ مبارزه‌‌‌اي که دارم با طرف مقابلم مي‌‌‌کنم، يک جور دوپينگ کردن است درست نيست به لحاظ اخلاقي براي اين‌که شما طرف را مي‌‌‌گذاريد در يک گوشه‌‌‌اي که او آن‌وقت بايد بگويد که من قبول دارم يا ندارم البته من نظر خودم را مي‌گويم ببينيد يک سري افراد بودند که در زمان حيات امام(ره) و بعد در زمان فوت ايشان که الان هم بيست و اندي از آن گذشته جداي از مسائل سياسي جداي از اين‌که ايشان جايگاهشان رهبر انقلاب بوده از نظر شرعي مقلد ايشان بودند حالا يکي مقلد مرحوم آقاي بهجت بود يکي مقلد مرحوم آقاي منتظري بود يکي مقلد آقاي اراکي بود و اين‌ها..... يک عده‌‌‌ زيادي هم مقلد امام بودند من تا آن‌جايي که مي‌‌‌دانم اگر امام حکم شرعي بدهند در خصوص يک موضوع بر مقلدين شرعي ايشان لازم و واجب است که از اين حکم از اين فتوا تبعيت بکنند يعني چي يعني مي‌‌‌دانيد که در مورد اصلاح، کردن تيغ انداختن صورت آقايان بعضي از مراجع هستند که حرام مي‌دانند حالا بعضي‌‌‌ها هستند که مي‌‌‌گويند اگر نکنيد بهتر است ولي حرام نمي‌‌‌دانند و يا در سفر حج که آفتاب به شما بخورد يا نخورد بايد چتر بگيريد يا نگيريد و خيلي مسائل ديگر اين‌ها هست‌ که آن‌چه امام گفتند در خصوص مسائل اين‌چنيني هست يعني مسائلي که يک مقلد نمي‌‌‌تواند از خودش يک رأي ديگري را وسط بياورد و اگر واقعاً تقليد مي‌‌‌کند از آن مرجع، بايد در آن مسائل شرعي آن چيزي که مرجعش مي‌‌‌گويد اطاعت کند يک وقت است آن چيزي که امام گفتند حالت حکم شرعي و فقهي ندارد يک نظر سياسي است. آقاي روانبخش! شما اين را از کجا درست کرديد که اگر ولي فقيه يک نظر سياسي بدهد ماها مجبور هستيم، مکلف هستيم که از آن تبعيت کنيم اين‌ها را از کجا آوردي. سؤال آيا امام اگر نظري را در مورد فلسطين گفتند نظري در مورد آمريکا و اسرائيل گفتند آيا اين نظر يک نظر سياسي هست يعني از جايگاه سياسي اين را گفتند يا اين‌که يک نظر فقهي است يک نظر شرعي است مثل هماني که من مي‌‌‌توانم صورتم را اصلاح بکنم يا نه يا خانم‌‌‌ها مي‌‌‌توانند با لاک وضو بگيرند نماز بخوانند يا نه؟ کدام يک‌ از اين‌ها هست؟ به نظر من اتفاقاً آقاي روانبخش و دوستانشان بزرگ‌ترين ظلم را دارند به امام مي‌کنند (تشويق جمعي از حضار) مي‌دانيد چرا؟ براي اين‌که اين‌ها بدبختانه از امام استفاده ابزاري مي‌‌‌کنند (تشويق جمعي از حضار) نگاه مي‌‌‌کنند ببينند که کجا حرف امام به نفعشان است آن را تابلو مي‌‌‌کنند مي‌‌‌گويند چه چيزي است آقاي زيباکلام چي مي‌‌‌گويي مي‌‌‌گويند امام گفته آقاي روانبخش! من هم مي‌توانم چيز‌هايي که امام در حق حاکميت مردم گفته اند را بگويم و بعد به شما مي‌‌‌گويم آقاي روانبخش آيا امام حق حاکميت را در تجزيه و تحليل نهايي به مردم دادند يا ندادند شما تکليف را روشن کن آقاي روانبخش! من هم مي‌‌‌توانم به شما بگويم که آقاي روانبخش امام گفتند که مجلس در رأس امور است هست يا نيست(تشويق جمعي از حضار) ولي خواهران برادران اگر من هم گفتم بدانيد دارم استفاده ابزاري مي‌‌‌کنم (تشويق جمعي از حضار) نبايد از امام استفاده ابزاري بکنيم من اگر معتقدم که مجلس در راس امور است بايد بيايم بحث کنم استدلال کنم اين‌جا دانشگاه است بايد دليل بياورم و بگويم به اين دليل مجلس در رأس امور باشد من اگر معتقدم که مجلس در رأس امور نيست قوه مجريه بايد در رأس امور باشد بايد دليل بياورم اين که شما يک نقل قول از امام مي‌‌‌آوريد، مي‌‌‌خواهيد دهن طرف را ببنديد به نظر من اين کار فضيلت اخلاقي نيست و.... کارتان حرام نيست ولي به نظر من خيلي کار جالبي انجام نمي‌‌‌دهيد.....(تشويق جمعي از حضار)

اما يک نکته ديگر را من بگويم در خصوص اين‌که اگر امام چيزي را گفته‌‌‌اند چه وجهي پيدا مي‌‌‌کند اين داستان اين جوري که من گفتم في الواقع اگر اشتباه نکنم در سال 62 يا 63 در مجلس شوراي اسلامي دوم شما مي‌‌‌دانيد که رهبري و يک عده که ايشان آن موقع رئيس جمهور بودند با آقاي مهندس موسوي خيلي آبشان توي يک جوي نمي‌‌‌رفت (تشويق تعدادي از حضار) و ايشان به‌علاوه يک فراکسيون از مجلس دوم معتقد بودند که آقاي ميرحسين موسوي نخست وزير نباشد و يک آقاي ديگري نخست وزير باشد و بحث‌‌‌هاي زيادي شد و نهايتاً بحث کشيده شد به امام که آيا ما نمايندگان مجلس مجاز هستيم آيا اجازه داريم آيا ما مي‌‌‌توانيم آيا ما بايد به مهندس ميرحسين موسوي حکماً رأي بدهيم يا نه امام گفتند چون شرايط جنگ است و اگر مهندس موسوي رأي بالا‌ در مجلس نياورد اين مي‌‌‌تواند باعث تضعيف جايگاه دولت در جنگ و در مسائل بين الملل و اين‌ها بشود ببينيد آدم بايد درست نقل بکند امام مقيدشان نکردند امام نگفتند شما بايد راي بدهيد امام گفتند‌ اين نظر من است من فکر مي‌‌‌کنم امام گفتند که اين نظر من است به خير و صلاح شما و اين دولت است که نمايندگان دولت مجلس راي بالايي بهش بدهند داريم با عراق مبارزه مي‌‌‌کنيم، ولي نود و خورده‌‌‌اي از نمايندگان مجلس علي رغم توصيه‌‌‌هاي امام به آقاي مهندس مير حسين موسوي رأي مخالف دادند بعد خيلي‌‌‌ها که دنبال اينجور بحث‌‌‌ها هستند گفتند ولايت فقيه تضعيف شد ولايت فقيه را قبول نداريد وه اينجوري است وه آنجوري است. خود امام جلويشان را گرفتند خود امام فرمودند شما اصلاً حق نداريد، نماينده مجلس آزاد است که نظرش را بدهد من هم نظر خودم را دادم (تشويق حضار) ببينيد اين بحث به‌عنوان بحث مولوي و ارشادي مطرح شد يعني يک وقتي است که امام يک چيزي را به‌عنوان ارشاد کننده، توصيه کننده مي‌گويد. آن‌چه که امام مي‌‌‌گويد بعضاً جنبه ارشادي دارد توصيه مي‌‌‌کند خواستيد عمل کنيد نخواستيد عمل نکنيد بعضي از نکاتي که ايشان مي‌گويند بعضي از مطالبي که ايشان مي‌گويند جنبه مولوي دارد يعني از جايگاه ولي از جايگاه رهبر و مسؤولين کشور دارند مي‌گويند آن فرق مي‌‌‌کند من نمي‌‌‌دانم اين داستان اگر امروز اتفاق مي‌‌‌افتاد چي مي‌‌‌شد و چه بلوايي به راه مي‌‌‌افتاد. اما من معتقدم اين شيوه شيوه درستي نيست من هم مي‌‌‌توانم به ايشان بگويم که امام گفتند بعد از کشتار زوار ايراني در مکه سال 66 اگر از حزب بعث و صدام بگذريم از فهد و آل سعود نمي‌‌‌گذريم يعني هيچ وقت ما به خاطر جنايتي که اين‌ها سيصد چهارصد تا زائر ايراني را کشتند دو سال بعدش سه سال بعدش جنگ تمام شده بود و وزير خارجه وقت آقاي رفسنجاني تشبيه کرد از ايران و عربستان به‌عنوان دو بال جهان اسلام يعني اگر جهان اسلام را مثل دوبال يک کبوتر بگيريم ايران و عربستان سعودي دو بالش هستند باز يک عده راه افتادند که وه مگه امام نگفته بود اگر از صدام و حزب بعث بگذريم از فهد و آل سعود نمي‌‌‌گذريم شما چرا اين را گفتيد؟ آقاي هاشمي رفتند به امام گفتند نه آقا من هنوز بر سر آن حرف هستم ولي شما ببينيد مصالح و منافع کشور چه چيزي اقتضا مي‌‌‌کند شما برويد آن را انجام ‌دهيد (تشويق حضار)

مجري: در مناظره با آقاي زيباکلام اجازه خواستم از ايشان که جملاتي از حضرت امام نقل کنم يا نه خود آقاي دکتر اجازه دادند وگرنه مجري بايد کاملاً عدالت را رعايت کند.

زيبا کلام:

خوب اگه من مي‌‌‌گفتم نه، که واويلا مي‌‌‌شد.

روان بخش:

جناب آقاي دکتر من خيلي به مسائل جزيي نمي‌خواهم بپردازم براي اين‌که جلسه مفيدتر و فايده بيش‌تري داشته باشد اين نکته‌اي که در مورد دالاي لاما مطرح شد کافي است که مراجعه کنيد به گوگل و يک سرچي بکنيد و ببينيد ايشان کيست که ديگر نيازي به بحث ندارد ما هم نگفتيم مسلمان است ما گفتيم رهبر جدايي طلبان است البته مسلمانان نيز ممکن است تحت تأثير او قرار گرفته باشند نکته بعدي اين که يک وقتي مصاحبه‌‌‌اي از آقاي دکتر خواندم و در مشهد خدمتشان عرض کردم فرمودند درست است فرمودند يک بار من موفق شدم قرآن را با ترجمه‌اش قرائت کنم کسي که اطلاعاتش در اسلام همين مقدار باشد خوب طبيعي است که نظرات اسلامي اش معتبر نباشد(تشويق حضار) راجع به بحثي که مطرح فرموديد گرچه از موضوع بحث به نحوي خارج مي‌‌‌شويم ولي در عين حال چون مطرح کردند و به نحوي به بحث فلسطين مربوط است بحث مي‌کنيم جناب آقاي دکتر! به اجماع تمام فقهاي شيعه اگر مرجع تقليدي،‌ حکمي بکند بر همه مردم چه مقلدين خودش و چه مقلدان مراجع ديگر حتي بر فقهاي ديگر و مراجع ديگري که هم تراز او هستند واجب است از او اطاعت ‌کنند آن‌چه که امام(ره) فرمودند در رابطه با مسأله فلسطين قبل از انقلاب است اصلاً هنوز انقلابي هم شکل نگرفته بود به‌عنوان يک مرجع تقليدي در کنار ساير مراجع ايشان يک حکم کردند و طبق مبناي همه فقها هيچ کس هم در اين ترديدي نکرده است حکمي که امام کرد بر همه مردم مسلمان واجب مي‌‌‌شود حتي بر ساير فقها، پس اين بحثي نيست که بگوييم سياسي محض است و تمام شدو رفت، نکته دوم اين‌که شما مي‌فرماييد که حالا اگر نظر سياسي باشد ما مکلف هستيم يا نيستيم؟ اصلاً اسلام سياستش از ديانتش جدا نيست 60 الي 70درصد احکام اسلام سياسي است آيا يک مرجع تقليد براي همين است که بگويد غسل جنابت چه جور بکنيد و وضو و تميم چطور است (تشويق جمعي از حضار)

يعني شما شناخت‌تان نسبت به مرجع تقليد همين است؟ احکام سياسي اسلام به مراتب بيش‌تر از احکام فردي است کتاب حدود، کتاب ديات، کتاب قصاص، کتاب متاجر، کتاب بيع ساير کتب فقهي 60 الي 70 درصد آن‌ها مسائل حکومتي است سياسي اجتماعي است، احکام فردي آن بسيار نادر است. وقتي که نظامي تشکيل ‌شود حکومتي تشکيل ‌شود و فقيهي در رأس حکومت قرار بگيرد و متولي احکام حکومتي اسلام ‌شود، ساير مراجع هم همه به اتفاق نظرشان اين است که بايد تبعيت کرد. همين الان هم مراجع فعلي نظرشان اين است ولي فقيه که حضرت آيت ا... خامنه‌‌‌اي هستند (صلوات حضار) اطاعت از ايشان واجب است و تضعيف نظام را حرام مي‌‌‌دانند بنابراين بحث اين‌که ما بحثي را سياسي کنيم بحثي را حکومتي کنيم مباحثي است که از تفکر سکولاريستي بر مي‌‌‌خيزد و نه تفکر اسلامي، بله سکولاريست‌ها چنين تفکراتي دارند که مي‌گويند اسلام و دين فقط يک سلسله ارتباط انسان با خداست اما اگر بحث مي‌کنيم اسلام را بشناسيم خواهيم ديد مسائل حکومتي و مسائل اجتماعي و سياسي‌‌‌اش به مراتب بيش‌تر از مسائل فردي است. حتي ‌آقاي صانعي در کتاب ولايت فقيه مي‌‌‌نويسد اگر فقيهي متولي يک کاري شد و حکم صادر کرد و دستور و امري صادر ‌کند فقهاي ديگر اگر نظرشان مخالف آن فقيه باشد حق مبارزه و مخالفت ندارند حتي مي‌‌‌گويد حق مصاحبه هم ندارند حتي خودشان هم برايشان واجب است که اطاعت کنند گرچه آن‌را قبول نداشته باشند.(تشويق حضار) اما اين نکته‌‌‌اي که حضرت عالي مي‌‌‌فرماييد که حرمت امام اين است که حرفي از ايشان نقل نکنيم و بالاخره ممکن است که جانب دارانه باشد من حرمت امام را در اين نمي‌‌‌بينم که امام خوبي بودي و بگذاريم بالاي طاقچه و فقط نگاهش کنيم و حرفي از آن نقل نکنيم(تشويق حضار) اتفاقاً بايد از امام نقل کرد ولي درست وکامل. حضرتعالي در مشهد فرموديد من حرفي از حضرت امام نقل نمي‌‌‌کنم ولي همانجا يادتان هست هفت هشت مورد از امام نقل کرديد همه آن‌ها هم برخلاف بود و هيچکدام درست نبود...(تشويق حضار)

امام آن‌چه گفته‌‌‌اند بايد عمل کرد ما بحث گزينشي هم نداريم چپ و راست و اصولگرا‌ نداريم هر کسي مي‌‌‌خواهد باشد, ولي فقيه يک مقامي بالاتر از مرجعيت دارد يعني جانشيني امام زمان (تکبير حضار) برهان اگر خواستيد، بياييد بنشينيد با هم صحبت کنيم هم برهان عقلي دارد هم برهان نقلي و فقهي دارد و همه فقها هم به اين معتقدند و هيچ فقيهي خلاف اين را نمي‌‌‌گويد همه مي‌‌‌گويند ولايت فقيه ولايتش واجب است، منتها در حدودش بحث است، هيچ فقيهي اصل ولايت را منکر نيست جز آقاي منتظري که آن هم اين اواخر فقط نظرش را داد و رفت او ولايت را وکالت مي‌‌‌گفت ولي درميان فقهاي ديگر اختلاف نيست. بحث ولايت بحثي نيست که کسي منکرش بشود(تشويق حضار) آخرين نکته اين‌که باز مطرح کرديد امام فرمودند هيچ وقت از آل سعود نمي‌‌‌گذريم و امثال ذلک اين در چارچوب همان بحث مبنايي است که مطرح کردم عزت، حکمت و مصلحت، ارتباط با دولت سعودي از احکام اوليه سياست خارجي ما نيست اين‌ها از احکام ثانويه است تابع مصلحت است بايد هزينه و فايده کرد که آيا اگر براي هميشه اين ارتباط قطع باشد منافع کشور و منافع اسلام بيش‌تر تأمين مي‌‌‌شود يا اگر برقرار بشود اين هزينه و فايده کار خود رهبري است حضرت امام نيز اگر خودشان هم زنده بودند حتماً اين کار را مي‌‌‌کرد و ربطي هم به آقاي هاشمي نداشت، نمي‌خواهد سندي هم براي ايشان درست کنيد اين مسأله در زمان مقام معظم رهبري دوره رهبري ايشان انجام شد نظرايشان هم اين بود که بحث حج مردم نبايد تعطيل ‌شود در مصلحتي که ما سنجيديم و برداشت کرديم بايد با دولت عربستان ارتباط برقرار کنيم و ارتباط برقرار شد.

زيبا کلام:

من خيلي مطلب ديگري ندارم بگويم فقط محض اطلاع آقاي روانبخش ايشان درست مي‌‌‌گويند من در مصاحبه‌‌‌ام هم گفتم حالا نمي‌‌‌دانم اين جرم است يا گفتم يک بار قرآن را با معني‌‌‌اش در عمرم خواندم هيچ وقت من ادعاي شريعت و اسلاميت نکردم شما زماني مي‌‌‌تواني يقه من را بگيري که من بگويم اينجوري است، نکته دوم اين‌که آقاي روانبخش شما مشکلتان با من نيست که من نيم دور قرآن را خواندم و يا اصلاً قرآن را نخواندم اصلاً قرآن را قبول ندارم اصلاً شما مشکلات با آن 92 نفر هستش چون آن 92 نفر چندين برابر شما فقيه بودند مثل مرحوم آقاي آذري قمي بنابراين مشکلتان با من نيست برويد به آن 92 نفر بگوييد آن‌هايي که فوت شدند روحشان را احضار کنيد و به آن‌ها بگوييد من که ادعايي ندارم برويد به آن 92 نفر بگوييد که همه چيز‌هايي که گفتيد دين از سياست جدا نيست سياست از دين جدا نيست نمي‌‌‌دانم پيچ از مهره جداست اين‌ها همه را برويد به آن‌ها بگوييد به من نمي‌‌‌خواهد بگوييد.(تشويق حضار)

روانبخش:

..... اولاً 92 نفر نيستند آقاي دکتر نود و نه نفر هستند (تشويق حضار) بعد از آن هم خودتان اعتراف کرديد که امام حکم حکومتي ندادند بنابراين 99 نفر با حکم حکومتي امام مخالفت نکردند.

 

متن كامل مناظره روانبخش و زيباكلام در دانشگاه همدان/1

متن كامل مناظره روانبخش و زيباكلام در دانشگاه همدان/1
دفاع‌حامي‌رضاخان از رژيم‌صهيونيستي: فرضيات‌ما درباره اسرائيل اشتباه است!/ اسرائيل سياه و فلسطن سفيد نيست!/ ايجاد اسرائيل توطئه نبود!

حجت‌الاسلام و المسلمين قاسم روانبخش و دكتر صادق زيباكلام هفته گذشته در دانشگاه بوعلي همدان با موضوع «کمک به فلسطين؛ منافع ايران يا منافع اسلام؟» مناظره كردند.

به گزارش رجانيوز، در اين مناظره، زيباكلام كه پيش از اين به‌عنوان مدافع رضاخان شناخته مي‌شد، به‌طور عجيبي در نقش مدافع موجوديت و توجيه‌كننده جنايات رژيم صهيونيستي ظاهر شد و بحث مفصلي در دفاع از رژيم اشغالگر ارائه داد.

بخش اول متن كامل اين مناظره در ادامه آمده است:

حجت‌الاسلام قاسم روان‌بخش:

خدمت دانشجويان عزيز و اساتيد گرانقدر سلام عرض مي‌‌‌کنم و عيد مبارک غدير را تبريک و تهنيت مي‌گويم. از اين‌که خداوند توفيق عنايت فرمود تا در چنين روزي مهمان شما دانشجويان عزيز باشم، خدا را شاکرم. اين دومين نشست ما با جناب آقاي زيباکلام است. اولين نشست در مشهد برگزار شد و حاصل آن در هفته‌‌‌نامه پرتوسخن به‌چاپ رسيد. اميدوارم در اين جلسه هم حرف‌هايي که رد و بدل مي‌‌‌کنيم، فايده‌‌‌اي براي همه دوستان داشته باشد. ما مناظره‌هاي متعددي داشتيم (مناظره با ايشان، آقايان محمدرضا خاتمي، تاجزاده، قابل و مرعشي) بايد توجه کنيم که مناظره براي مقابله نيست؛ بلکه فراهم‌کردن فضا به‌منظور روشن‌شدن مطالب و مواضع است؛ مناظره محيط کشتي گرفتن نيست که در صدد باشيم کسي را زمين بزنيم. کرسي‌‌‌هاي آزادانديشي که مقام معظم رهبري منادي آن هستند، براي اين است که باهم حرف بزنيم تا شبهات و سؤالات دوستان حل شود. نکته ديگر اين‌که فضاي سياسي، فضاي آبي و قرمز نيست که ما جرياني را آبي بدانيم و جريان ديگر را قرمز. مثل طرفداران تيم استقلال و پيروزي که اگر کسي بپرسد شما چرا طرفدار فلان تيم هستيد، دليل خاصي برايش نداشته باشيد. اگر هم تيم مورد علاقه‌تان شکست بخورد، به خودتان مربوط شود و اتفاق خاصي نيفتد. ممکن است انسان در جرياني قرار گيرد که مشکلاتي جدي براي خودش و يا انقلاب پيش آورد. بنابراين بايد در مسائل، منطقي و استدلالي برخورد کرد. به هر حال در موضوع مورد بحث ما موضوع فلسطين که يکي از مسائل مهم انقلاب اسلامي است، سعي مي‌‌‌کنيم از مبناي منطق و برهان خارج نشويم. اميدوار هستم چنان‌چه منطق ما محکم و درست بود، بپذيريد؛ و اگر صحيح نبود، از نقد‌هاي آقاي دکتر صادق زيباکلام استفاده خواهيم کرد.

دكتر صادق زيباکلام:

با نام و ياد حضرت حق و با عرض سلام و ادب خدمت خواهران و برادران عزيز. بنده هم پيشاپيش عيد غدير خم را به همه شما عزيزان تبريک و تهنيت مي‌‌‌گويم. در عين حال خدمت جناب حجت الاسلام روان‌بخش عرض سلام و ادب دارم. از دوستان عزيز در بسيج هم که متولي اين کار بودند، تشکر مي‌کنم.

روان‌بخش:

بنده قبل‌از آغاز بحث از همه‌‌‌ دوستاني که سرپا ايستاده‌‌‌اند عذرخواهي مي‌‌‌کنم. موضوع بحث، «کمک به فلسطين؛ منافع ايران يا منافع اسلام؟»

سخن در اين‌باره است که کمک به فلسطين که بعد از پيروزي انقلاب اسلامي تا کنون شدت يافته، در جهت مصالح و منافع ايران است يا درجهت مصالح اسلام؟ آيا اين کار لازم است؟ کمابيش مباحثي در گوشه و کنار مطرح مي‌‌‌شود و در ايام انتخابات و ميزگردهاي تلويزيوني کانديداها هم بحث شد. برخي مي‌گويند «چراغي که به خانه رواست به مسجد حرام است.» عمده‌‌‌ترين دليل مخالفان کمک به فلسطين اين است که خودمان در کشور مشکلات زيادي داريم، و در اين شرايط مجاز نيستيم پول و اعتبار کشور را در جايي صرف کنيم که ربطي به ما ندارد. مي‌گويند کشورهاي عربي که همزبان مردم فلسطين هستند به آن‌ها کمک کنند. عمده شبهاتي که مطرح مي‌کنند، از اين دست است. به اعتقاد من، موضوع فلسطين از سياست خارجي جمهوري اسلامي و آن‌چه در قانون اساسي آمده جدا نيست؛ هم مبناي ديني دارد و هم مبناي بشري. ضرب‌المثل «چراغي که به خانه رواست به مسجد حرام است» مبناي ديني و عقلاني ندارد. مقابل اين ضرب‌المثل، شعري هم داريم که از سعدي است:

بني‌آدم اعضاي يکديگرند

که در آفرينش ز يک گوهرند

چوعضوي به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت ديگران بي‌‌‌غمي

نشايد که نامت نهند آدمي

خوب! اگر آن ضرب المثل هست، اين هم شعر سعدي است. اتفاقاً اين شعر مبنا دارد؛ ما براساس تعاليم اسلامي مکلف هستيم که از هر مظلومي حتي غيرمسلمان در هر گوشه دنيا حمايت کنيم؛ البته اگر مسلمان باشد، در اولويت خواهد بود. اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب(ع) وقتي خبردار شد که معاويه به شهر انبار حمله کرده، و سربازانش، خلخال و دستبند زني يهودي را از دستش درآورده‌اند، فرمود: اگر کسي از شنيدن اين خبر جان دهد، حق دارد. اين‌جا بحث اسلام نيست؛ بحث درباره زن مظلومي است که به او تعدي شده است. فلذا حال اگر کسي مسلمان باشد و مورد تعرض قرار گيرد، علاوه بر جنبه انسانيت، بايد جنبه ديني آن برادر و خواهر ديني را نيز مدنظر قرار داد و وظيفه سنگين‌تر مي‌شود. پيامبر خدا فرمود: «من اصبح و لم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم؛ کسي که صبح کند و اهتمامي به امور مسلمانان نداشته باشد، مسلمان نيست.» مسلمان بودن فقط به نماز خواندن و روزه گرفتن و حج رفتن نيست. در سيل اخير پاکستان، عده فراوان بي‌‌‌خانمان شدند که اغلب آن‌ها غيرشيعه هستند؛ اما رهبر ما وقتي احساس مي‌‌‌کند کمک لازم به آن‌ها انجام نشده است، در نماز جمعه مردم را به اين کار مهم دعوت مي‌کند و حتي براي آن‌ها گريه مي‌‌‌کند و از همه مي‌خواهد که کمک کنند. حتي در ديدار دست اندرکاران حج، به مردم مي‌فرمايند که شما براي سفر حجتان هزينه‌‌‌‌هايي که براي مهماني‌هايتان مي‌‌‌خواهيد داشته باشيد بهترين جايش همين‌جاست، شما هزينه‌‌‌ها را کاهش دهيد و به سيل زدگان پاکستان کمک کنيد. وقتي کشورها و دولت‌هاي ديگر کمک نمي‌‌‌کنند، آيا ما وظيفه‌‌‌اي نداريم؟! در شرايطي که NGOها و گروه‌‌‌هاي بشري در دنيا براي کمک به سيل‌زدگان و زلزله زدگان و جنگ‌زدگان اقدام مي‌کنند و چه‌بسا بسياري از آن‌ها مبناي ديني هم نداشته باشند و فقط در راستاي اهداف بشر دوستانه کمک مي‌کنند، آيا ما که مسلمان هستيم و اسلام ولايي داريم، بايد کم‌تر از ديگران باشيم؟! درباره مسلمانان فلسطين که در دلخراش‌ترين وضعيت قرار دارند و بدترين جنايت‌‌‌ها نسبت به آن‌ها روا داشته مي‌شود، هم جنبه بشري اقتضاء مي‌‌‌کند به آن‌ها کمک کنيم و هم جنبه ديني. بنابراين عملکرد جمهوري اسلامي ايران در قبال مردم فلسطين مبني بر مباني ديني و عقلاني است و مخالفان، هم در مقابل وجدان پاک بشري موضع گرفته‌‌‌اند و هم در برابر آموزه‌‌‌هاي ديني.(تشويق حضار)

زيباکلام:

من معتقدم به عکس آنچه که جناب آقاي روان‌بخش گفته‌‌‌اند مسأله ارتباط ما با فلسطين به هيچ وجه مسأله خيرخواهانه و بشردوستانه نيست. بياييم بحث را از اين زاويه نگاه بکنيم که ما فقط پي مصالح و انگيزه‌‌‌هاي خيرخواهانه و بشردوستانه در درجه اول و در درجه بعدي عرق اسلامي و اسلاميت داريم به فلسطيني‌ها کمک مي‌‌‌کنيم. من بحث را اين جوري نمي‌‌‌بينم در واقع ايضاً اشکالي که ايشان وارد مي‌‌‌کنند که بعضي‌‌‌ها در ايران مي‌گويند ما خودمان نداريم ما خودمان کم داريم چرا بايد به فلسطيني‌ها داده بشود، به نظر من اين هم بحث بي‌‌‌پايه و اساسي است. در رابطه با مسأله فلسطين دو سه تا بحث بنيادين و اساسي مطرح مي‌‌‌شود که اصلاً صورت مسأله از بني آدم اعضاي يک پيکرند بيرون مي‌‌‌آيد چون بني آدم فقط فلسطيني‌ها نيستند چيني‌‌‌ها هم هستند.(تشويق جمعي از حضار)

بعد مسلمانان اريتره هستند مسلمانان آفريقا هستند مسلمانان چچن هستند مسلمانان زنگبار هستند و ما نسبت به تجاوز به اين مسلمانان يا وضعيتي که اين مسلمانان در آن به سر مي‌‌‌برند اصلاً ککمان هم نمي‌‌‌گزد. طوري صحبت مي‌‌‌کنيم که انگار نه انگار که اين‌ها مسلمان هستند. مسلمانان چين توسط نيروهاي چيني ها قتل عام شدند ما حتي زحمت يک اعتراض به حکومت چين را نکشيديم البته واضح است به خاطر مشکلات و مسائلي که با همه دنيا پيدا کرديم مجبوريم که به چيني‌‌‌ها هر کاري ديگر که کردند چيزي نگوييم.

آقاي رجب طيب اردوغان که حالا ما حداقل تا چندي پيش معتقد بوديم ايشان آمريکايي هست و حکومت‌‌‌هاي ترکيه آمريکايي هست؛ ايشان با اين‌که هيچ يک از ادعاهاي ما را ندارد و علي‌رغم اين‌که کروات هم مي‌‌‌زند لااقل سفير چين در آنکارا را خواست و حالا به لحاظ اخلاقي و در عبارات و کلمات دو دور گوش سفير چين را پيچاند که شما چرا مسلمانان را کشتار کرديد من همان موقع‌‌‌ها يادداشتي نوشتم براي سر مقاله يکي از روزنامه‌‌‌ها تحت اين عنوان که زنده باد کروات اردوغان. خوب حالا تيترش را عوض کردند و يک چيز ديگر کردند و حالا بماند. اما مسأله رابطه ما با فلسطين حالا که به صورت کمک دارد مطرح مي‌‌‌شود بحثي نيست که بيايد از زاويه تکليف انساني به آن نگاه بشود بلکه بايد به‌عنوان يکي از عناصر سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در نظر گرفته بشود رابطه ما با فلسطين همچنان که رابطه ما با هر کشور ديگري، هر بخش ديگري از جهان بايد يک بحث بنيادي تر و کلي‌‌‌تري صورت بگيرد به اسم منافع ملي؛ منافع ملي چه حکم مي‌کند؟ آيا منافع ملي ما حکم مي‌‌‌کند که به مسلمانان چچن کمک بکنيم آيا منافع ملي ما حکم مي‌کند که وقتي مسلمانان چين مورد ستم قرار مي‌گيرند ما به حکومت چين اعتراض بکنيم. اين‌ها را منافع ملي ما رقم مي‌‌‌زند نه شعر سعدي که مال هفتصد سال پيش است و مي‌گويد بني‌‌‌آدم اعضاي يک پيکرند. اما تا آن‌جايي که مربوط به منافع ملي مي‌شود جمله معروفي است از يکي از نخست وزيرهاي انگليسي که مي‌‌‌گويد هيچ کشوري دوستان و دشمنان ثابت ندارد ما امروز ممکن است با يک کشور دوست باشيم فردا ممکن است به دلايل اقتصادي و غيره روابطمان خيلي دوستانه نباشد. به عکس ممکن است امروز با يک کشوري دشمن باشيم و فردا ممکن است به دلايل ديگري آن وضعيت فرق کرده باشد. بعد ادامه مي‌‌‌دهد که چيزي که همواره براي هر کشوري و براي همه کشورها ثابت است منافع کشورش هست بنابراين هرجور رابطه هر جور کمک هر جور وضعيتي که ما در مورد فلسطين داشته باشيم بايد ببينيم که منافع ملي ما چه مي‌‌‌گويد. آيا منافع ملي ما به نفعش هست يا خير؟ و صلاح نظام جمهوري اسلامي است که به فلسطيني‌ها کمک بکند يا نه؟ چه جوري کمک بکند؟ کمک‌‌‌هاي بشردوستانه بکند يا اين‌که نه به اشکال ديگري اسلحه و مهمات در اختيارشان بگذارد؟ کدام وجهش را منافع ملي ما ايجاب مي‌‌‌کند؟ نکته ديگر اين‌که ما بالاخره يک روزي بايد به يک مسأله اساسي و بنيادي حداقل در سطح آموزشي در کشورمان بپردازيم که فلسطين چيست و اسرائيل کدام است و به لحاظ تاريخي چه اتفاقي افتاده است اين روايت‌ها، تئوري‌ها، نظريه‌‌‌‌ها و فرضياتي که ما در ايران چه قبل از پيروزي انقلاب و چه بعد از پيروزي انقلاب براي خودمان در رابطه با فلسطين و اسرائيل ايجاد کرده‌‌‌ايم علي‌الاغلب غيرواقع بينانه است و مبناي تاريخي ندارد مقصودم اين است که ما به هيچ وجه نخواستيم مناقشه اعراب و اسرائيل در پيدايش کشور اسرائيل را از يک منظر و از يک جايگاه تاريخي و واقع بينانه نگاه بکنيم عادت و تصور ما در خصوص تراژدي فلسطين اين است که قريب به شصت سال پيش استکبار جهاني و استعمارگران صهيونيست‌‌‌ جمع مي‌‌‌شوند در يک جايي در يک مکان مرموزي و تصميم مي‌‌‌گيرند براي خنجر زدن به اسلام براي اين‌که جاي پايي در يک منطقه از جهان به نام خاورميانه پيدا بکنند و انگيز‌‌‌ه‌‌‌هاي ديگري که ما داريم نسبت به استعماري دهيم که تصميم مي‌‌‌گيرند کشور اسرائيل را ايجاد بکنند و بعد هم براي اين‌که افکار عمومي در دنيا را بفريبند اين‌جور وانمود مي‌کنند که شش ميليون يهودي در جريان چهار سال جنگ جهاني دوم از بين رفته که افکار و احساسات اروپايي‌‌‌ها را جريحه دار بکنند و يک حالتي به وجود بيايد که به وجود آمدن کشور اسرائيل يک جور توجيه اخلاقي داشته باشد براي سرآغاز اين‌ها همه قابل بحث است که اسرائيل چگونه به وجود آمد آيا به وجود آمدن اسرائيل توطئه بود توطئه انگليس بود توطئه صهيونيست بين‌‌‌الملل بود توطئه انگليس و آمريکا بود چه شد که قريب به شصت سال پيش اسرائيل به وجود آمد آيا به وجود آمدن اسرائيل اساساً ربطي به اين پيدا مي‌‌‌کند با مسأله هولوکاست که ما در ايران آمده‌‌‌ايم اين را چسبانديم به مسأله پيدايش اسرائيل آيا زمينه‌‌‌هاي به وجود آمدن کشور اسرائيل خيلي خيلي پيش تر از جنگ جهاني دوم به وجود نيامده بود؟ اين‌ها سؤالاتي است که متاسفانه در ايران مغفول مانده و به آن درست پرداخته نشده است بنابراين تصويري که به وجود آمده اين است که در يک طرف حقي است به اسم فلسطين و فلسطيني‌ها و در يک طرف ديگر ظالمي است به اسم يهودي‌‌‌ها، صهيونيست‌‌‌ها، اسرائيلي‌ها و خوب وظيفه بشري ما وظيفه‌‌‌ اسلامي ما وظيفه ديني ما وظيفه اخلاقي ما ايجاب مي‌‌‌کند که ما خصم ظالم باشيم و يار مظلوم باشيم اين سياه و سفيدي که ما براي خودمان ايجاد کرديم آن تصوير خير و شر نور و ظلمتي که ما براي خودمان به وجود آورديم در رابطه با مسأله فلسطيني‌ها و اسرائيلي‌ها واقعيت اين است که تصورات خودمان است و واقعيات موجود خيلي هم اين‌جور نيست بعلاوه تا آن‌جايي که مربوط به فلسطين مي‌‌‌شود من هيچ جوري نمي‌توانم ثابت بکنم ولي اگر کسي به من بگويد که عربستان سعودي که ما مي‌‌‌گوييم که نوکر آمريکاست، کويت و امارات چندين برابر ما به فلسطيني‌ها کمک مي‌‌‌کنند من نمي‌‌‌گويم که حرف مفت دارد مي‌‌‌زند و سخن واهي مي‌گويد يادمان باشد ما به مجموعه فلسطيني‌ها کمک نمي‌‌‌کنيم ما به يک گروه و يک جريان خاصي از فلسطيني‌ها کمک مي‌‌‌کنيم که آن‌ها همسو و هم جهت با افکار و عقايد ما هستند؛ خود اين هم باز قابل بحث است که اگر موضوع فلسطين است چرا ما داريم فقط به يک گروه و يک جريان خاص کمک مي‌کنيم؟ خوب اين‌ها جزئيات هست اصل بحث همان بحث منافع ملي است که آيا منافع جمهوري اسلامي ايران به خير و صلاحش است که حتي به آن جريان خاص کمک بکند يا خير.(تشويق حضار)

روان‌بخش:

راجع به نکاتي که حضرت عالي فرمودند که چرا ما به فلسطيني‌ها کمک مي‌‌‌کنيم و اين که از باب ترحم است ما اين را نمي‌‌‌خواهيم بگوييم؛ گاهي وظيفه ديني اقتضا مي‌‌‌کند به جايي کمک کنيم، خوب هم بحث ترحم است و هم وظيفه دينيمان هست و هم قلب رئوف ما اقتضا مي‌کند که به يک آدم درمانده‌‌‌اي کمک کنيم اما مسأله فلسطين از اين مسأله بسيار بالاتر است دليلش هم اين است که خود حضرت امام رحمت‌ا... عليه که يک مرجع تقليد است و رهبر جهان اسلام و رهبر انقلاب اسلامي، بيست سال قبل از تشکيل انقلاب اسلامي نسبت به اين موضوع فرياد زدند آن موقعي که امام خميني فرياد مي‌‌‌زد اصلاً جمهوري اسلامي شکل نگرفته بود، يک مرجع تقليد است که وظيفه ديني مردم را تعيين مي‌‌‌کند و مي‌‌‌فرمايد «در شرايط اسف انگيز فعلي بر هر مسلماني لازم است که کليه نيروهاي خويش را براي آزاد کردن سرزمين‌‌‌هاي اشغال شده و انتقام از اشغالگران به کار گيرد وا... ولي التوفيق و جاي ترديد نيست که وظيفه‌‌‌ يک نفر مسلماني که در دورترين نقطه‌‌‌هاي جهان به سر مي‌‌‌برد همان وظيفه‌‌‌اي است که خلق مسلمان فلسطين امروز به آن مسؤول است؛ مسلمانان به مثابه دست يکديگرند و همه در مسؤوليت عمومي يکساند. (صحيفه نور، ج2، ص202)

اين حکم مربوط به سال 1347 شمسي 10 سال مانده به انقلاب اسلامي است، وقتي که امام در نجف تبعيد بودند اين حکم را براي همه مسلمانان صادر کرده‌اند. نظام اسلامي هم هنوز تشکيل نشده بود که شما مي‌‌‌گوييد اين استراتژي نظام اسلامي است يا نه، در جايي ديگر ايشان مي‌فرمايند «اسرائيل با تباني و همفکري دولت‌‌‌هاي غرب و شرق زائيده شد اين جمله‌‌‌اي که جناب دکتر در بحث منافع ملي مي‌‌‌فرمايند، ببنيد حضرت امام منافع ملي ما را قبل از انقلاب هم دارد تعيين مي‌‌‌کند تا برسد به اين‌که انقلابي شکل بگيرد و نظامي شکل بگيريد» اسرائيل با تباني و همفکري دولت‌‌‌هاي استعماري غرب و شرق زاييده شد و براي سرکوبي و استعمار ملل اسلامي به وجود آمد و امروز از طرف همه استعمارگران حمايت و پشتيباني مي‌‌‌شود انگليس و آمريکا با تقويت نظامي و سياسي و با در اختيار گذاشتن اسلحه‌‌‌هاي مرگبار اسرائيل را به تجاوزات پي در پي بر عليه اعراب و مسلمين و ادامه اشغال فلسطين و ديگر سرزمين‌‌‌هاي اسلامي تحريص و وادار مي‌سازد (فقط بنا نيست به فلسطين اکتفا کند شايد از نيل به فرات بيايد) و شوروي (آن‌ وقتي که رژيم اتحاديه جماهير شوروي هنوز بوده است) با جلوگيري از مجهز شدن مسلمانان و با فريب و خيانت و سياست سازش‌کارانه موجوديت اسرائيل را تضمين مي‌‌‌نمايد، اگر دول اسلامي و ملل مسلمان به جاي تکيه به بلوک شرق و غرب به اسلام تکيه مي‌‌‌کردند و تعاليم نوراني و ر‌هايي بخش قرآن کريم را نصب عين خود قرار داده و به کار مي‌‌‌بستند امروز اسير تجاوزگران صهيونيست و مرعوب فانتوم آمريکا و مقهور اراده سازش کارانه و نيرنگ بازي‌‌‌هاي شيطاني شوروي نمي‌‌‌شدند دوري دول اسلامي از قرآن کريم ملت اسلام را به اين وضع سياه نکبت‌‌‌بار مواجه ساخته و سرنوشت ملت‌هاي مسلمان را دستخوش سياست‌هاي سازش کارانه استعمار چپ و راست قرار داده است (همان، ج 2، ص 439، 17 مرداد 1351) ببينيد هنوز انقلابي صورت نگرفته امام دارد هشدار مي‌‌‌دهد که تکيه بر شوروي و اين‌ها نکنيد جمال عبدالناصر با تکيه بر شوروي مي‌‌‌خواست با اسرائيل بجنگد در وسط راه او را زمين زدند سکته کرد و مرد. اما امام مي‌‌‌فرمايد ما روي پاي خودمان بايد بايستيم. از سوي ديگر فلسطين مثل چچن نيست چچن استاني است در داخل روسيه، مي‌‌‌خواست استقلال پيدا کند، خوب آن‌جا بحث داخلي است يک بحث جهاني نيست البته کشتار مردم چچن بارها توسط جمهوري اسلامي محکوم شد ما در مقابل شوروي و در برابر روسيه قدرت خود نشان داده‌ايم الان هم در بحث تحريم ايستاديم. در زمان حضرت امام وقتي در شوروي به سفير ايران سيلي زدند و گزارش آن به حضرت امام داده شد، امام فرمودند سفير شوروي را بياوريد و يک پاسداري که دست محکمي داشته باشد همان سيلي را به او بزند، سفير را خواستند و يکي از پاسداران چنان به صورتش سيلي زد که از صندلي‌اش به زمين افتاد. (تشويق حضار)

بعد به او گفتند برو به اربابت بگو سيلي جواب سيلي است اينطور نيست که شما فکر کنيد به خاطر يک قضيه‌‌‌اي در برابر چين يا در برابر روسيه کوتاه بياييم مواضع جمهوري اسلامي از ابتدا معلوم بوده است «نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي» در قانون اساسي ما هم آمده است. آن‌چه درباره منافع ملي فرمود‌يد منافع ملي فقط در همدان تعيين نمي‌شود منافع ملي با سياست خارجي ما گره خورده است اگر اسرائيل -اين اژدها- رها شود جهان اسلام را مورد تعدي و تجاوز قرار مي‌دهد و به همين دليل آمريکا به آن کمک مي‌‌‌کند. براي همين هم امام مي‌‌‌فرمايند«بدانيد که مقصود دول بزرگ استعمار از ايجاد اسرائيل تنها اشغال فلسطين نيست بلکه اگر به آنان فرصت داده شود تمام کشورهاي عربي –العياذ بالله‌- به سرنوشت فلسطين دچار خواهند شد، اکنون که گروهي از مردان فداکار فلسطين (من هم نگفتم همه‌اشان) گروهي از مردان فداکار فلسطين که مسؤول تعيين سرنوشت خويش به دست خويش - که همانا آزادي فلسطين است - بر ضد مشتي غاصب متجاوز قيام کرده‌‌‌اند و به جان براي ر‌هايي اراضي مغصوبه و سرزمين‌‌‌هاي اشغال شده کوشش مي‌‌‌کنند مي‌‌‌بينيم که عمال استعمار ديروز با آن‌ها در اردن چه کردند.» (همان، ج 2، ص 439) اگر اسرائيل از مشکلات داخلي‌اش رها شود اولين برخوردش با ايران است دارند جار مي‌‌‌زنند، فرياد مي‌‌‌زنند که هدف ما ايران است. همين اخيراً بوش مگر رسماً نگفت که گزينه نظامي روي ميز من بود يکي از سايت‌هاي طرفدار آقاي محسن رضايي هم از اين جمله خيلي لذت برد گفت که آنوقت ايشان در تلويزيون آمد و گفت که آمريکا بناست حمله کند آقاي احمدي‌نژاد در مناظره به ايشان گفته، بود که چرا توي دل مردم را خالي کردي؟ اين سايت مي‌‌‌خواست بگويد آن موقع که ايشان گفته درست بوده است. الآن که بوش رسماً گفت مي‌‌‌خواستم اين کار را بکنم تاييد آن مدعاست که البته جوابش را دادند که بله مي‌خواست ولي نتوانست.

آقاي دکتر! آيا منافع ملي ما اقتضا مي‌‌‌کند که اجازه بدهيم اسرائيل بيايد در بوشهر، با آن‌ها بجنگيم اگر هيچ انگيزه ديني هم نباشد منافع ملي اقتضا مي‌کند که کشور خودمان را در معرض تهديد دشمن قرار ندهيم کساني که هستند در آن‌جا دارند با اسرائيل مي‌‌‌جنگند پدرش را هم در ‌‌‌مي‌‌‌آورند؛ ‌حداقل ما کمکشان کنيم؛ از جهت سياسي و غيره تا آن‌ها بتوانند بيني اسرائيل را به خاک بمالند که مالاندند.

آيا ‌حق اسرائيل بود که از نيل تا فرات بيايد؟ بله يکي از اهدافش ايران بود که حتي همدان را مي‌خواست بگيرد ولي امروز در داخل سرزمين‌هاي اشغالي در باتلاق خودش فرو رفته و ناتوان شده است اخيراً يکي از فرماندهان ارتش اسرائيل گفته بود که ما اگر بخواهيم دست به ماشه ببريم مي‌دانيم در معرض هزاران موشک از سوي حماس و از سوي حزب‌ا...، سوريه و ايران قرار خواهيم گرفت خودشان اين‌ها را مي‌‌‌فهمند. يعني چي؟ يعني اگر مي‌‌‌توانستند به ما حمله کنند لحظه‌‌‌اي درنگ نمي‌کردند. اين سياست امام است اسرائيل نابود خواهد شد و طولي نخواهد کشيد که نابود مي‌‌‌شود.(تشويق حضار)

بنابراين درباره کمک به فلسطين هم يک تکليف شرعي است که حضرت امام مرجع تقليد ما تعيين کرده است امام و ولي فقيه نائب حضرت بقيه‌ا... است به همه مسلمانان تکليف کرده و همه بايد اطاعت کنيم. هم منافع ملي ما آن را اقتضا مي‌‌‌کند. اما بحثي که شما راجع به چچن و آفريقا و... مطرح کرديد اتفاقاً نسبت به اين کشورهاي آفريقايي که شما نام برديد ايران اسلامي بيش‌ترين حمايت را از آن‌ها داشته است. و ‌زير بالشان را گرفته است؛ کمک‌‌‌هاي فکري به آن‌ها مي‌دهد برايشان سد ‌مي‌‌‌سازد برايشان فعاليت مي‌‌‌کند آن‌ها دارند فعال مي‌‌‌شوند تا بتوانند روي پاي خودشان بايستند‌

جناب آقاي دکتر! شما مي‌‌‌فرماييد که ما داريم يک طرف را حق مي‌‌‌بينيم و طرف ديگر را باطل؛ اين طور نيست نبايد سياه و سفيد ديد، يعني شما اسرائيل را هم مقداري حق مي‌‌‌دانيد؟ خوب اين‌که کراوات رجب طيب اردوغان نيز آن را قبول ندارد و آن را محکوم مي‌کند(تشويق حضار) ما بايد بگوييم زنده باد کراوات رجب طيب اردوغان؛ اين مسأله شبيه حرف آن بنده خدايي است که به هنگام مرگ مي‌گفت ما نفهميديم که بالاخره حق با علي بود يا معاويه!! مسأله فلسطين مسأله‌اي است که امروز همه دنيا حتي کفار به آن اعتراف دارند. نمي‌دانم شما چطور تحليل مي‌‌‌کنيد که اين طور نيست که يک طرف حق باشد و يک طرف باطل محض؛ نبايد سياه و سفيد ديد! اين را مقداري توضيح بدهيد.

اما راجع به کمک کويت و عربستان که شما ادعا کرديد چند برابر ما کمک کرده‌‌‌اند؛ کدام کمک؟ به چه کسي؟ مگر وزير جنگ عربستان سعودي نبود که بعد از جنگ سي و سه روز لبنان، نخست وزير اسرائيل را تشويق‌‌کرد که به لبنان حمله مجدد نمايد و اظهار داشت هزينه آن را خواهد پرداخت ولي اسرائيل جرأت نکرد؟ کدام حمايت؟ غزه ماه‌ها در محاصره بود، در جنگ بيست و دو روز چه کمکي کردند؟ مصر کمک کرد که حتي آن چندتا تونل را هم بست؟ عربستان کمک کرد؟ کدامشان حاضر شدند کمک مالي يا سياسي بکنند؟ تنها اين جمهوري اسلامي بود که مرد و مردانه ايستاد آقاي احمدي‌‌‌نژاد رئيس جمهور ايران آن روزها نهايت تلاش خود را کرد همايش «دوحه» در قطر را راه انداخت تا کشورهاي قطر و عربي را آوردند و از غزه حمايت کردند ولي عربستان حاضر نشد حتي در اين در کنفرانس دوحه شرکت بکند! مردم عربستان مي‌گويند که دولت ما هم پيمان با اسرائيل است، نه هم پيمان با حزب ا... و مردم فلسطين. فکر نمي‌کنم حتي خود مردم عربستان نيز با شما هم موضع باشند.(تشويق حضار)

زيبا کلام:

من نمي‌‌‌خواستم حقيقتش را بخواهيد وارد کالبد شکافي تفکرات سياسي آقاي روانبخش و همفکرانشان نسبت به مسائل خاورميانه بشوم چون فکر مي‌‌‌کردم بحث بيش‌تر در جنبه‌‌‌ منافع ملي حرکت بکند در اين حال مجبورم به دليل مسائلي که ايشان گفتند من يک سري چيزها را مطرح بکنم توي مطالبي که آقاي روان بخش گفتند، فرمودند که اسرائيل را به وجود آوردند که ضربه بزند به اسلام و کشورهاي اسلامي و جبنش‌هاي اسلامي خوب اين نکته را اين حرف را اين سخن را بارها و بارها شما شنديد که استکبار جهاني و استعمار، اسرائيل را در قلب خاورميانه به وجود آورده براي ضربه زدن به جنبش‌‌‌ها و جنبش‌‌‌هاي اسرائيل؛ اسرائيل در سال 1327 يعني 62 سال پيش تأسيس شده است؛ سؤال من از آقاي روانبخش اين است در طي اين 62 سال جنبش‌هاي اسلامي که در کشورهاي خاورميانه به وجود آمده است چندتا از آن‌ها از سوي اسرائيلي‌ها مورد هجوم قرار گرفته مستقيم يا غير مستقيم؟ انقلاب اسلامي ايران را بياييد نگاه بکنيم؛ سال‌هاي 56 تا 57 که انقلاب داشت مي‌شد، رژيم محمدرضا پهلوي مناسبات گسترده‌‌‌اي با اسرائيلي‌ها داشتند به صورت دو پهلو يا غير مستقيم اسرائيل را به رسميت شناخته بودند جايي سفارت فلسطين است سفارت اسرائيل بود شرکت‌‌‌هاي اسرائيلي در ايران توي کارهاي صنعتي و اقتصادي و عمدتاً کشاورزي يکي از بزرگترين پروژ‌هايي که دولت ايران داشت با اسرائيل پروژه‌‌‌ي معروف به دشت قزوين بود بنابراين اسرائيلي‌ها کم نبودند در ايران سؤال، اين جنبش اسلامي که به راه افتاده سال 56 سال 57 براي محمدرضا پهلوي چه کار توانستند بکنند چه سرکوبي کردند از جنبش اسلامي که به وجود آمده بود؟ آقاي روانبخش! چه کار کردند اين اسرائيلي‌ها؟ اين يک نمونه، که يک حرکت اسلامي به وجود آمده و حسب تئوري شما که معتقديد اسرائيل براي اين به وجود آمده بود خوب اسرائيلي‌ها بايد خيلي‌ها کار مي‌‌‌کردند ولي مي‌دانيد اسرائيلي‌ها خيلي زودتر از آمريکايي‌ها خيلي زودتر از انگليسي‌ها خيلي زودتر از ساير اروپايي‌ها از ايران خارج شدند يعني وقتي انقلاب شده بود هيچ چيزي از اسرائيل اين‌جا باقي نمانده بود. سليمان در خاطراتش مي‌‌‌گويد از سال 56 که هر وقت مهماني بود سفرا جمع مي‌شدند يورني دخراني کاردار يعني نفر اول اسرائيلي‌ها در ايران به ما مي‌‌‌گفت ايران اوضاعش نابسامان است و من قوياً به شما توصيه مي‌‌‌کنم از ايران خارج بشويد و خودشان شروع کرده بودند به خارج شدن. حسب تئوري آقاي روانبخش که اسرائيل به وجود آمده براي ضربه زدن به جنبش‌‌‌هاي اسلامي ما وقتي مي-بينيم جنبش اسلامي در ايران به وجود مي‌‌‌آيد اسرائيلي‌ها اين‌جا را زودتر از همه ترک مي‌‌‌کنند البته ما در دوران انقلاب به دليل همان احساسات ضد يهودي که داريم به دليل همان احساسات پاکي که نسبت به فلسطيني‌ها داريم، قطعاً آقاي روانبخش بايد يادشان بيايد اگرچه خيلي از شما نبوديد آن موقع يا حداکثر طفل خردسالي بوديد در جريان 17 شهريور، مردم ايران خيلي جدي مي‌‌‌کفتند يک گروه کماندويي ويژه از اسرائيل آمده بود اين‌ها هم از بالا با هلي‌‌‌کوپتر به مردم حمله کرده اند و هم کماندوهايشان روي زمين بوده‌‌‌اند و خيلي‌‌‌ها مي-گفتند ما مکالمه‌‌‌ي اين‌ها را شنيده‌‌‌ايم تو بي‌‌‌سيم با هم صحبت مي‌‌‌کردند يک زبان عجيبي بوده که شبيه زبان عبري و خيلي جدي گفته مي‌‌‌شده که کشتار 17 شهريور را يک نيروي ويژه‌‌‌اي که از اسرائيل آمده بود انجام داده است. اگر اشتباه نکنم حتي برخي از روزنامه‌‌‌ها يک چيزي شبيه يونيفرم علامت‌‌‌‌هايي که نظامي براي کشورهاي مختلف مي‌‌‌زنند عکس آن را در روزنامه کيهان چاپ کرده بودند گفته بودند آن کماندو‌هايي که آمده بودند 17 شهريور کشتار کردند اين علامت به اصطلاح نظامي اشان بوده است که براي يکي از واحدهاي ويژه‌‌‌ي اسرائيل است، بعد از 22 بهمن‌ روزنامه‌‌‌ها نوشتند که آن واحدي که کشتار 17 شهريور را انجام داده است دستگير شده است و از مردمي که در 17 شهريور بودند و يا عزيزانشان به شهادت رسيده بود خواستند در صبح جمعه 17 شهريور در ميدان ژاله بيايند در دادستاني انقلاب بيايند به اوين بيايند. آن‌ها، نه اسرائيلي بودند، نه سوئيسي بودند، نه آمريکايي بودند نه فرانسوي بودند؛ آن‌ها هموطنان شريف من و شما بودند که در ارتش شاهنشاهي ايران بودند.... (تشويق جمعي از حضار) البته بر اساس اعلام روز پنج شنبه 16 شهريور ساعت 10:30 11 شب سران رژيم شاه جمع مي‌‌‌شوند و با توجه به راهپيمايي‌‌‌‌هايي که روز عيد فطر و 5 شنبه‌‌‌اش روز 16 صورت گرفته بوده تصميم گرفتند در تهران و هفت، هشت تا شهر ديگر اعلام حکومت نظامي بکنند اعلام حکومت نظامي مي‌‌‌شود، از ساعت 12 آن شب يعني از ساعت 12 هفده شهريور در تهران و چند شهر ديگر اعلام حکومت نظامي مي‌‌‌شود آن واحدي که آمده بود به ميدان ژاله آن روز صبح 17 شهريور دستور تير داشت فرماندهشان به آن‌ها گفته بودند که متفرق مي‌‌‌کنيد به آن‌ها اخطار مي‌‌‌کنيد اگر که متفرق نشدند شليک مي‌‌‌کنيد خيلي ساده و آن‌ها هم دقيقاً همين کار را کردند آن‌ها به کساني که در ميدان ژاله جمع شده بودند آن روز صبح جمعه گفتند متفرق بشويد و وقتي متفرق نشدند گلن گدنگ را کشيدند و دست به تير شدند بچه‌ها فکر مي‌‌‌کردند مثل هميشه است حداکثر گاز اشک آور شليک مي‌‌‌کنند چون از فروردين ارديبهشت آن سال مرتباً در تهران تظاهرات بود و اصلاً سابقه نداشت که اينجوري ببندند به رگبار و خوب بستند به رگبار و البته شد 17 شهريور ببينيد، تنها چيزي که معلوم شد وجود نداشته در عالم واقعيت وجود يک نيروي ويژه از اسرائيل بوده که هواپيما يا هلي‌‌‌کوپتر آمده بودند به ايران من چقدر ديگر وقت دارم آقاي مجري؟

مجري: وقتتان باز است خودتان مي‌‌‌توانيد انتخاب کنيد من باز کورنومتر دارم آخرش به شما اعلام مي‌‌‌کنم

زيبا کلام:

اتفاقاً من مي‌‌‌خواهم يک مرحله بروم جلوتر بگويم که اگر اسرائيلي‌ها صهيونيستها خيلي بيل زن بودند دو تا بيل دم باغچه‌‌‌ي خودشان مي‌زدند اگر عرضه داشتند مي‌‌‌زدند. يعني چي؟ يعني آقاي روانبخش نه تنها اسرائيلي‌ها اصلاً وظيفه‌‌‌اي نداشتند هدفي نداشتند ماموريتي نداشتند يا حتي داشند، به آن‌ها واگذار شده است ولي عرضه نداشتند انجام بدهند، آقاي روانبخش! اسرائيلي‌ها اگر خيلي همت داشتند که جنبش‌‌‌هاي اسلامي را در ايران و ترکيه و اردن و لبنان و مصر و در جاهاي ديگر سرکوب کنند، بروند خود حماس را سرکوب بکنند که از کنار گوششان في الواقع يک جنش اسلامي صورت گرفته است... (تشويق حضار)

متاسفانه ما يک سري کلي‌ها را مي‌‌‌بافيم و چون در ايران راديو و تلويزيون و مطبوعات همه چيز و همه ارگان‌ها همه دست يک خط يک جناح هست حقايق پنهان مانده است. (تشويق جمعي از حضار)

همين مطالب را هي تکرار مي‌‌‌کنيم و بدبختي اين است که خودمان هم باورمان مي‌‌‌شود که مطالب حقيقت دارد (تشويق جمعي از حضار) اسرائيل را به وجود آورده‌‌‌اند براي اين‌که ضربه بزند به اين جوري که آقاي روانبخش گفته‌‌‌اند ضربه بزند به جمهوري اسلامي (تشويق جمعي از حضار) من واقعاً مي‌‌‌خواهم اصرار دارم که آقاي روانبخش نشان بدهند در اين شصت سال چند تا مورد را نشان بدهند که اسرائيلي‌ها ضربه زدند به جنبش‌‌‌هاي اسلامي حالا در ايران و در جاهاي ديگر که به وجود آمده است؟ بخش آخر عرايضم يا بسا ما شنيديم که گفته مي‌‌‌شود که يکي از دلايلي که صهيونيست‌‌‌ها استکبار جهاني اسرائيل را به وجود آورده‌‌‌اند اين است که منطقه خاور ميانه را منطقه بسيار بسيار مهمي از نظر انرژي از نظر نفت و گاز ما فکر مي‌‌‌کنيم اين آدمي که آمده تحصيل کرده است نفت و گاز که انرژي درست است صحبت مي‌‌‌کند خاورميانه از نظر نفت و گاز اين‌ها خيلي مهم است و اين‌ها غرب که به شدت نيازمند نفت و گاز خاورميانه است اين‌هم باز درست است غرب که مصرف کننده اصلي نفت و گاز خاورميانه است پيش بيني کرده‌‌‌اند آينده‌‌‌نگري کرده‌‌‌اندکه چون وابستگي غرب و جهان صنعتي دارد به نفت و گاز خاورميانه دارد بيش‌تر و بيش‌تر مي‌‌‌شود پس بنابراين اسرائيل را به‌عنوان يک جاي پا به وجود آورده‌‌‌اند کاري ندارم کدام يک از شماها اين حرف‌ها را نشنيده‌‌‌ايد توي اين چه مي‌‌‌دانم سال‌ها من از شما يک سؤال مي‌‌‌کنم ممکن است که واقعاً يک عده‌‌‌اي نشسته باشند و اسرائيل را به وجود آورده‌‌‌ باشند براي پاسداري از نفت و گاز خاورميانه براي اين‌که غرب جا پا داشه باشد در نفت و گاز خاورميانه اما فقط يک احتمال مي‌‌‌تواند اين چيز را ممکن کرده باشد آن هم کساني که جمع شده بودند حدود 60 الي 62 سال پيش مي‌‌‌خواستند اسرائيل را به وجود بياورند نقشه خاورميانه را چپکي گرفته بودند اين جوري گرفته بودند مي‌‌‌دانيد چرا چون نفت و گاز خاورميانه در جنوب آن است در خليج فارس است نه در آن‌جا. در عراق است در شمال عراق است در کويت است در امارات است در خوزستان است شما از اين درب که بيرون رفتيد يک نگاه بکنيد ببينيد آن‌جايي که نفت و گاز خاورميانه است منتها اليه جنوب خاورميانه است اسرائيل در منتها اليه شمال خاورميانه ايجاد شده است يعني آن‌جايي که اسرائيل ايجاد شده است به فاصله‌‌‌ي صدها کيلومتر است نه يک کپسول گاز وجود دارد نه يک بشکه نفت، منتهي خوب مثل همان بحث سرکوب کردن جنبش‌‌‌هاي اسلامي حرکتهاي اسلامي اين هم گفته مي‌‌‌شود خوب آدم‌هايي که مي‌‌‌گويند تحصيل کرده هستند در راديو مي‌‌‌آيند مي‌‌‌گويند در تلويزيون مي‌آيند مي‌‌‌گويند ما مي‌گوييم که عجب! پس اين‌جوري بوده، مرگ بر اسرائيل و.... ولي واقع مطلب اين است. خواهران و برادران به خاطر خدا به خاطر دين به خاطر قرآن به خاطر پيغمبر به خاطر هرچي برايتان مقدس است يک مقداري تاريخ را مطالعه کنيد ببينيد اصلاً اسرائيل چي بوده است فلسطين چي بوده است خاورميانه کجا بوده است اصلاً تاريخ چه جور بوده است و اين‌قدر نرويد دنبال تئوري‌هاي دايي جان ناپلئوني که به خاطر اين که اسلام را آزاد بکنيم...

بازداشت عبدالله شهبازي و داستان‌سرايي‌هاي متوهمانه تا لحظه آخر

بازداشت عبدالله شهبازي و داستان‌سرايي‌هاي متوهمانه تا لحظه آخر

عبدالله شهبازي كه حدود سه سال قبل با انتشار يك كتاب اينترنتي تعداد قابل توجهي از مسئولان سابق و فعلي استان فارس را به زمين‌خواري متهم كرده و در دادگاه بدوي و تجديدنظر محكوم به حبس شد، روز گذشته در حالي بازداشت شد كه تا آخرين لحظات قبل از دستگيري، مشغول داستان‌سرايي‌‌هاي متوهمانه بود.

به گزارش رجانيوز، شهبازي كه از توهم عميقي رنج مي‌برد و شگرد او در حذف و از ميان به در كردن افرادي كه به هر دليل با او مخالف هستند يا مشكلي دارند، بدنام كردن آن‌ها از طريق انتساب اتهامات متنوع اقتصادي، عقيدتي و حتي سوابق خانوادگي است، كمتر از سه سال قبل، كتابي اينترنتي با فرمت پي‌دي‌اف و عنوان "زمين و انباشت ثروت" منتشر كرد و در آن دست به تسويه حساب با تعدادي از مسئولان استان فارس زد.

متهم كردن مسئولان اصولگرا و عبور از مديران وابسته به جريان اصلاح‌طلب بدون كمترين تعرض به آن‌ها، از نكات قابل توجه اين اقدام شهبازي بود كه وي از آن به‌عنوان افشاگري ياد مي‌كرد. همان زمان، روزنامه كارگزاران، گزارش و عكس اصلي صفحه اول خود را به بازداشت موقت شهبازي در اواخر خداد سال 87 اختصاص داد تا در هم تنيدگي وي با اين جريان براي اجراي پروژه تخريب شخصيت مخالفانش بيشتر روشن شود.

در عين حال، رفتارهاي متوهمانه چند سال اخير شهبازي كه تا لحظه بازداشت در روز گذشته (چهارشنبه) نيز ادامه داشته، اعتبار فعاليت‌هاي تحقيقاتي و تاريخي او را نيز به‌شدت مخدوش كرده، به‌طوري كه برخي پژوهشگران معتقدند يافته‌هاي تاريخي او نيز اگر مشابه همين داستان‌سرايي‌ها باشد، اعتبار پژوهشي ندارد و بافته‌هاي يك ذهن متوهم است.

عصر روز چهارشنبه هنگامي كه مأموران كلانتري گلدشت معالي آباد به بلوار چمران خيابان محموديه رفتند تا شهبازي را به اتهام نگارش كتاب "زمين و انباشت ثروت" كه در آن به برخي از مسئولين لشكري و كشوري استان فارس اتهاماتي وارد شده بود، به حكم شعبه 16 دادگاه تجديد نظر استان دستگير و روانه زندان كنند، اتفاقات جالبي مي‌افتد.

پس از مراجعه مأموران به منزل شهبازي، همسر وي مي‌گويد كه او در شيراز نيست! اما مأموران با بيان اينكه حكم ورود به منزل را در اختيار دارند و ارائه‌ي آن، وارد منزل مي‌شوند.

نكته قابل توجه اينكه، مأموران پس از ورود به منزل در كنار راهروي ورودي، چند قبضه سلاح كمري و نظامي از جمله سيمينف (قناسه)، كلاشينكف، پنج پران و كلت به همراه 892 قطعه فشنگ نظامي كلاشينكف و 54 قطعه فشنگ كلت كمري كشف مي‌كنند.

در حالي كه مأموران پس از كشف اين مهمات حساس‌تر مي شوند و داخل منزل را به صورت دقيق تر بازرسي مي كنند، شهبازي را در حالي كه پشت لب تاپ خود مشغول نگارش آخرين مطالب در سايت شخصي‌اش بود، مي‌يابند و جالب اينكه دقايقي قبل از اينكه شهبازي در داخل خانه پيدا شود، در آخرين مطالب سايت خود نوشته است: «حوالي ساعت 4:15 بعد از ظهر امروز، چهارشنبه، در زماني كه در مسافرت هستم، مأموران نيروي انتظامي سرزده وارد خانه من شده و به تفتيش و بازرسي شديد خانه پرداختند...»

شهبازي پس از اينكه مأموران متوجه حضور او در داخل منزل شدند، با جمله "دستگيرم كردند" مطالب خود را پايان مي دهد.

وي پس از دستگيري شروع به فرياد و جنجال مي كند كه شما حق ورود به منزل من را نداريد،‌ شما حق جلب كردن من را نداريد و ... كه با حكم كتبي قاضي اجراي احكام مواجه مي شود.

شهبازي براي خارج شدن از اين وضعيت، با فرماندار شيراز تماس تلفني مي‌گيرد كه ظاهراً براي او نتيجه‌اي نداشته است.

پس از انتقال شهبازي به كلانتري با توجه به اينكه مهمات غير مجاز در منزل وي نگهداري شده است اداره اطلاعات خواستار انتقال وي به اين اداره مي شود كه برخي مسئولين استان، مانع از انتقال فوق شده و شهبازي را به حفاظت اطلاعات نيروي انتظامي منتقل مي‌كنند.

پس از تماس با فرماندهان نيروي انتظامي، گروهي ويژه براي بررسي مهمات كشف شده در منزل شهبازي از تهران روانه شيراز خواهند شد.

 جايزه فارين پاليسي به كروبي و سروش براي فحاشي: شما متفكريد!

نشريه فارين پاليسي نزديك به دستگاه سياست خارجي امريكا كه سال گذشته زهرا رهنورد را به‌عنوان نفر سوم در ميان 100 متفكر سال خود معرفي كرده بود، در سال 2010، سروش و مهدي كروبي را در ليست خود قرار داد.

به گزارش رجانيوز، اين نشريه امريكايي كه كروبي را در رده چهل و يكم ليست خود قرار داده، در توضيح علت اين انتخاب، از وي به‌عنوان فردي ياد كرده كه از سال گذشته تاكنون همچنان با شجاعت! ادعاهاي خود را تكرار مي‌كند.

همچنين، اين نشريه دليل قرار دادن سروش در رده چهلم ليست صد نفره خود را يك پيشگويي از او عنوان كرده مبني بر اينكه وي 10 سال قبل پيش‌بيني كرده بود جنبش سبزي در ايران به‌وجود خواهد آمد! البته اين نشريه زمان و مكان اين غيب‌گويي سروش را اعلام نكرده است.

100 چهره برتر كه در اواخر هر سال ميلادي در برخي نشريات معرفي مي‌شوند، در نشريات مشهوري مانند تايم و فارين پاليسي عمدتاً با انگيزه اسطوره‌سازي از شخصيت‌هاي همسو با نظام ليبرال سرمايه‌داري انجام مي‌شود و در كشورهاي با رويكرد ضدامريكايي نيز افرادي با جهت‌گيري‌هاي همسو با امريكا معرفي مي‌شوند.

فارين پاليسي كه در توضيح علت انتخاب كروبي به‌عنوان متفكر!‌هيچ توضيحي در زمينه تفكرات و انديشه‌هاي وي! نداده است، سال گذشته نيز پس از انتخاب رهنورد، مجبور به ارائه توضيح در اين زمينه شد، به طوري كه سوزان گلاسر سردبير نشريه در گفت‌وگو با راديو فردا رسانه سازمان سيا كه علاقه ويژه‌اي به برجسته كردن اين خبر دارد، گفت كه "مقصود ما از انتخاب زهرا رهنورد و معرفي او به عنوان يكي از متفكران سال 2009 اين نبود كه وي را واقعاً يك متفكر برجسته بدانيم، بلكه منظور ما اين بود كه موضوع جنبش سبز در ايران كه حركتي عليه نظام اسلامي اين كشور بوده است زنده بماند."

با اين حال، انتخاب كروبي به‌عنوان متفكر سال علاوه بر اينكه به اعتبار اين نشريه كه تلاش زيادي براي علمي نشان دادن وجهه خود دارد، ضربه وارد مي‌كند، دستمايه طنز در محافل سياسي و رسانه‌اي كشورمان نيز خواهد شد.
 

قطعنامه‌های شورای امنیت علیه ایران؛ لیست تحریم یا گرای ترور؟

قطعنامه‌های شورای امنیت علیه ایران؛ لیست تحریم یا گرای ترور؟

ترور دو استاد برجسته‌ای هسته‌ای کشورمان در حالی که نام یکی از آن‌ها در لیست قطعنامه 1747 شورای امنیت علیه ایران وجود دارد، نشان می‌دهد پیوست‌های این قطعنامه‌ها که بر اساس یافته‌های سرویس‌های جاسوسی غرب است، به معنی گرا دادن به جوخه‌های ترور است.

به گزارش رجانیوز، نام دکتر فریدون عباسی دوانی در پیوست قطعنامه 1747 شورای امنیت سازمان ملل به‌عنوان دانشمند وزارت دفاع ایران که با برنامه موشک‌های بالستیک در ارتباط است، در لیست افراد مورد تحریم قرار گرفته بود.

در عین حال، پس از خط و نشان کشیدن‌های فرمانده نیروهای نظامی امریکا در خاورمیانه و رئیس سرویس جاسوسی خارجی انگلیس، صبح امروز دو ترور همزمان در تهران به‌وقوع پیوست که دو دانشمند هسته‌ای کشورمان هدف آن‌ها بودند.

دکتر عباسی پس از آنکه دو موتورسوار بمب آهن‌ربایی را به خودروی وی در حالی که پشت چراغ قرمز در بلوار ارتش متوقف بوده، متصل می‌کنند، بلافاصله با همسرش از خودرو خارج می‌شود که در نتیجه این هوشیاری از سوء قصد جان سالم به‌در می‌برد.

در قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل تاکنون نام ده‌ها نفر از دانشمندان هسته‌ای کشورمان منتشر شده است که کشف این اسامی برعهده سرویس‌های جاسوسی غرب است. جان ساورز رئیس سرویس جاسوسی خارجی انگلیس سه هفته قبل اذعان کرده بود که برای توقف فعالیت‌های هسته‌ای ایران به یک سلسله عملیات‌های اطلاعاتی و امنیتی نیاز داریم.

شباهت های تاریخی در مسیر یکنواخت سیاست های آمریکایی

 

گزارش جوان از شباهت های تاریخی در مسیر یکنواخت سیاست های آمریکایی
حفظ حقوق بشر با حذف مخالف!

با نگاه به سابقه خشن و دور از حقوق بشر مهاجران انگلیسی به راحتی می توان تاریخ و عملکرد گذشته آنان در سرزمین امریکا را با رفتار امروزشان مطابقت و شباهت داد.


علی رضائی - رئیس پلیس فدرال امریکا (اف‌بی‌آی) به منظور شناسایی مخالفان سیاسی امریکا در نسشتی از رؤسای گوگل و فیس‌بوک خواست کنترل و ضبط مکالمات کاربران آنلاین شامل ایمیل، پست‏های فیس‏بوک و تلفن‏های اینترنتی را تشدید کنند.
این اقدام که همچون مصوبات دولت باراک اوباما به قصد فشار بر مخالفان انجام می شود، استراق سمع را چاره ای برای شناسایی و حذف مخالفان قلمداد کرده و به دنبال آن است تا قانون 1994 مبنی بر همکاری شرکت‏های ارتباطی در راستای ضبط و کنترل به موقع مکالمات مشترکین را به شرکت‏های اینترنتی نیز تحمیل کند.
شیوه ای که بر این اساس ایالات متحده امریکا به بهانه تامین امنیت داخلی در پیش گرفته، نه تنها داخل مرزهای امریکا منجر به نقض آرام و نرم حقوق بشر شده است که اکنون شاهدیم بانیان آن قصد انتقال افکار پریشان خود به سراسر جهان را دارند تا نقض حقوق و حریم شخصی افراد به عنوان یک وظیفه فراملی در کارنامه امریکا ثبت شود و در کنار فجایع و شکنجه های روزافزون زندان های مخفی امریکا که نمونه های خشن از نقض حقوق بشر است، طومار بلندبالایی را تشکیل دهد.
مطابقت رفتار امریکایی ها با اجدادشان
بی شک استمداد رئیس اف بی آی از روسای گوگل و فیس بوک برای تکمیل فهرستی است که استعمارگران با کشتار عظیم سرخپوستان بومی سرزمین امریکا آن را آغاز کرده اند و اکنون در ادامه این مسیر، تنها منش امریکایی ها در نقض حقوق بشر تغییر کرده و بینش آنان همان است که از دو قرن پیش بوده است.
در تاریخ امریکا پوشاندن برخی از حقایق امکان ناپذیر است؛ حقایقی دردناک که بخش سوزناک آن انسان را از غم ذوب می کند. زشت ترین جنایتی که استعمارگران سفیدپوست بر ضد سرخ پوستان مرتکب شدند این بود که سرخ پوستانی را که برای آنان خوراک و کادو می آوردند به قتل می رساندند. بدتر از آن سرخ پوستان را فریبکارانه به میهمانی دعوت می کردند و سپس در مسیر راهشان کمین می‌کردند و مهمانان خود را می‌کشتند.
با نگاه به سابقه خشن و دور از حقوق بشر مهاجران انگلیسی به راحتی می توان تاریخ و عملکرد گذشته آنان در سرزمین امریکا را با رفتار امروزشان مطابقت و شباهت داد.
مدعیان دروغین حقوق بشر، در قرن 21 هم به سان اجدادشان بر محور افکار پلیدی چون «جذب یار غار و حذف خار چشم» عمل می کنند؛ اما با شیوه ای نوین.
آنان با دعوت افراد و اقشار مختلف از کشورهای گوناگون برای ثبت نام در شبکه های اینترنتی نظیر فیس بوک نوعی میهمانی مجازی را شکل می دهند و سپس در وقت مقرر طعمه های خود را شکار می کنند؛ ابتدا با جذب و اگر نشد با حذف. تلاش اخیر رئیس اف بی آی برای شناسایی کاربران آنلاین در فضای سایبر نیز در همین حیطه می گنجد.
کدهای امریکایی برای نقض حقوق بشر
اینگونه اقدامات البته بخشی از توانایی آمریکایی ها در نقض حقوق و حریم شخصی افراد را اثبات می کند. این موارد شاخه های کوچکی از درخت تنومندی است که ریشه آن در قرون وسطی و ایام برپایی دادگاه های انگیزیسیون (تفتیش عقاید) شروع به رویش کرد و در جنگ های چند ده ساله مسیحیان اروپا که میان کاتولیک ها و پروتستان ها رخ داد، قوت گرفت. چنانکه هوگو گروسیوس، پدر حقوق بین الملل اروپایی در مقدمه کتاب جنگ و صلح می نویسد: «در زمان وی یعنی قرن شانردهم، ملت های مسیحی اروپایی در جنگ های خود با یکدیگر به نحوی رفتار می کنند که حتی بربرها نیز از آن شرم دارند.»
افراد مورد اشاره گروسیوس همانانی هستند که پس از سال 1492 سالی که ادعا می شود در آن زمان قاره امریکا توسط کریستف کلمب کشف شد و پیش از آن با جمعیت انبوه سرخپوستان ناشناخته بوده است! به این سرزمین مهاجرت می کنند و ادامه آدم کشی ها را در آنجا پی می گیرند.
روش های دیگری از نقض حقوق بشر که می توان در کارنامه سیاه امریکا مشاهده کرد نیز ریشه در همین حوادث دارد. حوادثی که با کدهای ویژه ای از جمله «وحشی خواندن گروه مقابل» و محو «خطرهای در پیش رو» با بهانه دروغ «حفظ تعادل و توازن» و « آزادی و ارتقای موازین حقوق بشر» آغاز شد و دنباله های آن در این سالها رونمایی شده است. حمله به افغانستان پس از تروریست خواندن اهالی آن دیار و تجاوز به خاک عراق با ادعای آزادی عراقی ها از چنگال ناملایمات روزگار و همچنین متهم کردن کشورهای مستقلی مانند ایران به نقض حقوق بشر، کدها و ابزاری است که ایالات متحده امریکا با ابراز آنها زیر سایه مجسمه منحوس آزادی، تاکنون چندین کاروان عروسی در عراق و افغانستان را به خاک و خون کشیده و در ادامه سعی دارد چهره اسلام و ایران را در بعد جهانی مخدوش کند.
حرکت عده ای در مدار تفکرات امریکایی
سیاست های نمایشی امریکا که سعی دارد بر اساس یک ادبیات فوق العاده قدیمی و سوخته مربوط به قرون وسطی پیشروی کند و امروز هم امریکایی ها را مدافع حقوق بشر نشان دهد و تمامی مخالفان دادگاه های مدرن انگیزیسیون را مهاجم به حقوق بشر تشبیه و تعریف کند، متاسفانه در افکار و الفاظ بسیاری از افراد رسوخ پیدا کرده و حقانیت و وجاهت قانونی یافته است.
سید محمد خاتمی یکی از آن افرادی است که قصد داشت از طریق گفت و گو با تمدن های خیالی، آزادی به رنگ حقوق بشر امریکایی را در جهان نقاشی کند. وی در اوایل دوران ریاست جمهوری خود طی دیداری با کریستین امانپور مجری شبکه سی ان ان، آمریکا را تمدن بزرگ و آبراهام لینکلن، رئیس جمهور مقتول آن را شهید قلمداد کرد.
این تفکرات رئیس جمهور سابق ایران، در آن دوران نه تنها ارمغانی را برای ایران و جهان نداشت، بلکه به مرور زمان دیپلماسی ایران را به مرزهای انفعال نزدیک کرد و در آخر هم کار را به جایی رساند که حقوق حقه مردم ایران در استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای نقض و تاسیسات هسته ای کشورمان به درخواست حافظان حقوق بشر(!) پلمب شد.
خاتمی نه فقط در ایام دور چنان رویه ای را داشت، بلکه در ایام نزدیک نیز به همراه همفکران خود از برخی کدهای ساخت امریکا، استفاده کرده است تا حمله به مخالفانش توجیه شود.
وی پس از انتخابات سال گذشته به همراه افرادی نظیر میرحسین موسوی و مهدی کروبی در قلمرویی قرار گرفتند که مدام تلاش داشتند تفکر مقابل خود را در افکار عمومی «تمامیت خواه» و «خشونت طلب» معرفی و حامیانشان را با شعارهای دروغی مثل «مبارزه برای آزادی» و «زنده باد مخالف من» و «اعتدال» برای رزم در میدان، توجیه و تشویق کنند.

حضور در همایش بسیج واكنش دكتر عباسی به ترور خود


حضور در همایش بسیج واكنش دكتر عباسی به ترور خود

دکتر بسیجی فریدون عباسی دوانی پس از واقعه تروریستی صبح امروز در همایش بسیج حضور یافت.

به گزارش جوان، در جریان اقدام تروریستی امروز علیه دکتر فریدون عباسی دوانی استادیار پایه 20 و استاد نمونه کشوری در سال 86 و همسرش از سوی عوامل آمریکا و رژیم صهیونیستی، خوشبختانه عارضه جدی متوجه این استاد برجسته نشد.
بر اساس این گزارش، دکتر عباسی و همسرش پس از این حادثه تروریستی در یک بیمارستان تحت مداوا قرار گرفتند و پزشک معالج ایشان، زخمها را سطحی عنوان کرد. دکتر عباسی پس از مداوا در یک همایش که به همت بسیج برگزار شده بود، شرکت کرد.

منكر حجاب نجس و کافر است  

 

 

 

منكر حجاب نجس و کافر است + سند

گروه تاریخ: پس از اعلام رسمی کشف حجاب از سوی رضا شاه در دی ماه 1314،دولت و سایر دستگاههای اجرائی موظف گردیدند برای پیشبرد این طرح، در ولایات بکوشند. به همین منظور از اقدامات تبلیغی و انتظامی در حد وسیعی بهره گیری شد و حتی مسئولین در بسیاری از موارد، کاربرد قوه قهریه را نیز اولویت قرار دادند. اما مبارزه علما با این فتوا در خور توجه است.

آیت الله حاج سید محمد خوانساری نیز در پاسخ به سوالی این چنان قاطعانه فتوا می دهد:

حضرت مستطاب حجه الاسلام آیه الله فی الانام آقای حاج سید محمد تقی خونساری دامت برکاته

متمنی است پاسخ پرسش زیر را لطفا مرقوم فرمایید.

آیا برای زنان حرمت کشف حجاب بنحوی که در این ایام متعارف است با ذله قطعیه در اسلام ثابت است یا خیر و نیز جلوگیری و نهی از این منکر در صورت امکان بر هر فردی از افراد مسلمانان واجب است یا نه

[پی نوشت:پاسخ]

بسمه تعالی شانه

جواب حرمت کشف بنحویکه امروزه در پای تخت تداول دارد علاوه بر آنکه ادله قضیه را در مثل صاحب جواهر اعلی الله مقامه که اول متحبر در [ناخوانا] دعوی ضرورت از دین کرده است که منکرش کافر و نجس است و جلوگیری از آن هم از باب نهی از منکر بر تمام افراد واجب است و تمام هم مقصر و مسئولند در اهمال به این وظیفه فرضیته
الاحقر محمد تقی الموسوی الخوانساری
 

 

 

 

کلید خوردن زودهنگام انتخابات در کشور، جنگ داخلی را در پی دارد


کلید خوردن زودهنگام انتخابات در کشور، جنگ داخلی را در پی دارد

عده‌ای که از هم اکنون برای انتخابات ریاست جمهوری 3 سال بعد شال و کلاه کرده‌اند، باید بدانند که نتیجه کلید زدن زودهنگام انتخابات در کشور، راه افتادن جنگ داخلی است.

وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی، تصریح کرد: عده‌ای که از هم اکنون برای انتخابات ریاست جمهوری 3 سال بعد شال و کلاه کرده‌اند، باید بدانند که نتیجه کلید زدن زودهنگام انتخابات در کشور، راه افتادن جنگ داخلی است.
به گزارش ایسنا، محمد حسین صفار هرندی در همایش هادیان سیاسی سپاه امام سجاد(ع) هرمزگان در بندرعباس با اشاره به مقوله جنگ نرم گفت: بر خلاف تصور عده‌ای که فکر می کنند ما در مقابل جنگ نرم حالت تدافعی و انفعالی داشته و دشمنان دست برتر دارند، بنده معتقدم که جنگ نرم یک مقوله ابتکاری از طرف ما بوده و بانی آن نیز حضرت امام راحل(ره) بودند.
وی از انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک جنگ نرم علیه استکبار جهانی یاد کرد و افزود: تمامی انقلاب های رخ داده در جهان طی چند قرن اخیر متأثر از دو انقلاب فرانسه و روسیه بودند که خدا را از صحنه حکومت حذف کردند، اما انقلاب اسلامی ایران بر خلاف سایر انقلاب‌ها معتقد بود که حکومت باید بر مبنای آیین و شریعت الهی باشد. همچنین تحولات ناشی از انقلاب اسلامی، تحولات فرهنگی بود، نه سیاسی و به همین دلیل دشمنان را دچار حیرت و سردرگمی کرد.
صفار هرندی با بیان این‌که در سال های اول انقلاب، دشمنان اقدام به مبارزه و جنگ سخت با این تحول فرهنگی صورت گرفته در ایران نمودند، گفت: شورش های مناطق مرزی در اوایل انقلاب و همچنین جنگ تحمیلی به عنوان نمونه‌های بارز جنگ سخت دشمنان در آن دوران است.
وی ادامه داد: پس از این‌که دشمن متوجه شد که با جنگ سخت، دامنه نفوذ انقلاب اسلامی در جهان گسترش پیدا کرده، به اشتباه خود پی برد و پس از پایان جنگ تحمیلی، اقدامات خود را از طریق جنگ نرم و تهاجم فرهنگی به ایران آغاز کرد. طی این سال ها که همزمان با سال های آغازین دولت سازندگی بود، با موج گسترده ای از بازگشت نویسندگان، شاعران، فیلمسازان، هنرمندان موسیقی و تئاتر و همچنین مورخان به داخل کشور شروع شد که حتی با استقبال رسمی برخی از مسوولان دولتی در فرودگاه مواجه می شدند.
وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی جنگ نرم دشمنان را شریک شدن گروهی از عناصر ضد انقلاب با مسوولان حکومتی دانست و افزود: طی سال های دهه دوم انقلاب با غفلت مسوولان یا برداشت غلط آنها، عناصر نفوذی دشمن در ارکان حکومت لانه کردند. پس از این سال ها بود که مسخره کردن ارزش‌های بسیجی و انقلابی در فیلم‌ها آغاز شد و مطبوعات جولانگاه عناصر ضد انقلاب شد و حتی مدتی بعد نیز حوزه اختیارات رهبری را نشانه گرفتند.
وی محیط اقدام جنگ نرم را اندیشه و دل آدمیان دانست و با بیان این‌که برای مقابله با این جنگ باید بصیرت و بندگی خود را تقویت کنیم، خاطرنشان کرد: برخی ها فکر می کنند که جنگ نرم یعنی فتنه 88، در صورتی که فتنه سال گذشته نتیجه درو کردن محصولی بود که عناصر نفوذی دشمنان در داخل کشور، سال‌ها پیش از آن در ذهن و دل عده ای کاشته بودند.
وی ادامه داد: پس از انتخابات ریاست جمهوری 88، جریان نفوذی خیابان ها را برای نیروهای طرفدار آمریکا قرق کرد که در نهایت شکست خوردند اما بیکار ننشسته و برنامه های آینده آنها رسوخ در میان اساتید دانشگاه و حتی حوزه علمیه است.
صفار هرندی در بخش دیگری از سخنان خود با انتقاد از کسانی که فکر می کنند صدور انقلاب نیاز به خرج کردن پول های کلان دارد، گفت: قدرت نرم ما در کشوری مثل مصر به کرسی نشسته است در صورتی که هیچ پولی در این منطقه هزینه نکرده‌ایم و اگر رییس جمهور ایران به این کشور سفر کند مطمئن باشید استقبالی بسیار باشکوه تر از مردم لبنان انجام می‌شود.
وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی با بیان این‌که حضرت امام(ره) با محبت و ولاء دل های جهانیان را به سمت انقلاب اسلامی جذب کرد، گفت: منبع قدرت نرم ما تمسک به ولایت است.
صفار هرندی در پاسخ به سوال یکی از حضار در خصوص بودجه های اختصاص داده شده به حوزه فرهنگی در سال جاری گفت: بودجه یک هزار و 500میلیارد تومانی رقمی اعجاب آور است که هنوز آثار عینی آن مشهود نیست و شاید علت آن تمرکز دولت بر طرح هدفمندسازی یارانه ها باشد که این هزینه ها عملیاتی نشده است. اگر چنین پولی در عرصه فرهنگی به درستی هزینه شود، می توان کاری کارستان کرد.

شیخی که سر از رادیو بغداد در آورد

شیخی که سر از رادیو بغداد در آورد

همان شیخی که در برابر عوامل سفاک ساواک فریاد می زد؛ والله العلی العظیم امروز خمینی حجت خدا روی زمین برای بشر است، چند سال بعد در بحبوحه جنگ تحمیلی صدایش از رادیو بغداد به گوش می رسید که؛ والله العلی العظیم خمینی-العیاذبالله- دین ندارد!

"حمید امیدی" عضو شورای نویسندگان روزنامه کیهان، در ستون سرمقاله امروز این روزنامه در مطلبی با عنوان «فراتر از عقلانیت» به بررسی سخنان رهبر فرزانه انقلاب در رابطه با اخلاص، بصیرت و عمل به موقع جوانان بسیجی در عرصه‌های سیاسی پرداخت.

متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:

"رهبرمعظم انقلاب در جمع هزاران نفر از بسیجیان سراسر کشور به تبیین نقش بسیج در تفکر راهبردی انقلاب اسلامی پرداختند و با اشاره به ارکان بسیج فرمودند:«اخلاص و بصیرت این دو عنصر تعیین کننده، دارای هم افزایی متقابلند به گونه ای که هر قدر بصیرت فرد بیشتر شود اخلاص او افزون تر خواهد شد و هر اندازه کسی مخلص تر باشد، خداوند نور بصیرت را در او بیشتر می کند.»

حقیقت آن است که امروز «بصیرت» گمشده خیلی‌هاست، حتی برای خواصی که نامشان با انقلاب گره خورده و همه حیثیت خود را از نظام و انقلاب دارند. در تاریخ اسلام تنها هوی و هوس ها مایه کاستی ها و انحراف ها نشده است. اگرچه به فرمایش حضرت علی(ع) هواپرستی بستر اصلی بوده، اما گاه انحرافات و سقوط ها ناشی از فقدان بصیرت است. حضرت دراین باره می فرمایند: «فقد البصر اهون من فقد البصیره» اگر بصیرت باشد، حتی چشم نابینای ظاهری هم، شرایط را به روشنی می بیند و با آگاهی بخشی به انسان او را از ورود به تاریکی و خطرات باز می دارد.

شاید برای روزهای جنگ سخت که دشمن بعثی با پشتیبانی قدرتهای جهانی به قصد براندازی نظام اسلامی وارد کارزار جنگ تحمیلی علیه کشورمان شد، صرف عنصر «عقلانیت» برای تشخیص حق از باطل کفایت می کرد. آن روز اگر کسی عناد و دشمنی با اسلام و انقلاب نداشت و اگر کمی قوه «تعقل» خود را به کار می انداخت به سادگی جبهه حق را شناسایی می کرد و خود را در صف مجاهدان قرار می داد. اما امروز و در شرایط فتنه و جنگ نرم که مرزهای حق و باطل در غبار فتنه گریها گم شده و تشخیص را مشکل کرده علاوه بر عقلانیت و بالاتر از آن به عنصری به نام «بصیرت» نیز نیاز است تا بتوان دوست را از دشمن شناخت.

اخلاص و بصیرت لازم و ملزوم یکدیگرند. نمی شود سوار بر اسب هوی و هوس و حب جاه و مقام تاخت و از بصیرت دم زد. شاید امروز یک نوجوان بسیجی بپرسد؛ چرا من نوجوان که تازه به بلوغ فکری و اجتماعی رسیده ام می توانم حق را بشناسم و مرزهای دشمن را تشخیص دهم و مقابل آن بایستم، اما برخی کسانی که موی سر و روی خود را در مبارزه و انقلاب و جنگ و مسئولیت های عدیده حکومتی و اجتماعی سفید کرده اند، قادر به این تشخیص نیستند و یا می فهمند و کاری نمی کنند؟!

پاسخ به این سوال تأمل برانگیز را از فرمایشات رهبرمعظم انقلاب در جمع بسیجیان وام می گیرم؛ «در حوادث سال گذشته، فتنه گرانی برای دست یافتن به قدرت، مصلحت کشور را نادیده گرفتند و به حقانیت روشن یک راه، پشت کردند، به گونه ای که دشمنان درجه یک ملت از اقدامات آنان به هیجان و شوق آمدند و از آنان حمایت کردند، اما عده ای این حقایق روشن را ندیدند و نمی بینند. البته برخی هم با وجود اینکه این حقایق را درک و فهم می کنند اما به علت ظلمت دل و هواهای نفسانی حاضر نیستند به این فهم خود ترتیب اثر دهند.» همان شیخی که در بحبوحه مبارزات انقلابی خود، هنگامی که عوامل سفاک ساواک وی را دوره کرده بودند تا دستگیرش کنند، جلوی همه آنها فریاد می زد؛ والله العلی العظیم امروز خمینی حجت خدا روی زمین برای بشر است، چند سال بعد در بحبوحه جنگ تحمیلی صدایش از رادیو بغداد به گوش می رسید که؛ والله العلی العظیم خمینی-العیاذبالله- دین ندارد! بعضی ها نمی دانند و گمراهند و برخی می فهمند و باز پای در مسیر تباهی و تاریکی گذاشته و مصداق یخرجونهم من النور الی الظلمات می شوند و این نیست جز غلبه هوی و شهوت.

«اخلاص» آن نوجوان بسیجی است که او را به سوی «نور هدایت» رهنمون می کند. خدا بر درجات امام راحل(ره) بیفزاید که می فرمود: «من همواره به خلوص و صفای بسیجیان غبطه می خورم و از خداوند می‌خواهم در صحرای محشر من را با بسیجیانم محشور گرداند... در این دنیا افتخارم این است که خود یک بسیجی ام.»

اخلاص، یعنی راه و حرکت انسان فقط به سوی «خدا» باشد. در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران که چکیده و ثمره قرنها اسلام خواهی، آزادی طلبی و مبارزه برای حاکمیت اسلام و ان شاءالله زمینه ساز و مقدمه حکومت جهانی حضرت حجت(عج) است، این موضوع اهمیت وثیقی دارد. واقعیت تلخی است، اما اینکه امروز بعد از گذشت سه دهه از عمر انقلاب، برخی که خود زمانی از مسئولان رده اول نظام بوده، از دایره یاران انقلاب جدا می شوند و در صف معاندان و دشمنان قرار می گیرند، ریشه در همین نکته دارد که خود را از مسیر الهی دور کرده و بر توسن هواهای نفسانی سوار شده اند.

تاریخ اسلام سرشار از الگوهای اخلاص و بصیرت است. امام سجاد(ع) در وصف حضرت ابوالفضل(ع) می فرماید: «کان عمنا العباس نافذ البصیره» عموی ما عباس(ع) نافذ البصیره بود و بصیرت بالایی داشت. می دانست کجا آمده و می خواهد چه بکند. وقتی هم در میدان نبرد رجز می خواند می فرمود؛ به خدا قسم اگر دستان مرا از بدنم جدا کنید هرگز از حمایت دین و امام زمانم دست برنمی دارم. یاد کنیم از مرحوم آیت الله اراکی(ره) که درباره بنیانگذار جمهوری اسلامی اعتقاد داشت؛ اگر کسی تخیل کند یعنی در خیال کسی بگذرد که قیام امام ]خمینی[ از روی هوای نفس و شهرت طلبی بوده باید از تخیل خود استغفار کند دیگر چه رسد تفّوه کند به این کلمه.

حضرت امام(ره) با اخلاصی که داشت آماده همه چیز بود. از تبعید و زندان گرفته تا شهادت. با بصیرت به کار خود عقیده داشت و سرانجام حکومتی تشکیل داد که خواسته همه انبیاء و اولیاء الهی در طول تاریخ بوده و علیرغم 30 سال توطئه و دشمنی نه فقط کمترین آسیبی ندیده بلکه اقتداری پرشتاب نیز داشته است. مردم ایران اسلامی هم بصیرت خود را در کنار بصیرت امام یافتند که در وقت جنگ و شب حمله گوی سبقت را از هم می ربایند و علیه کفر می شورند و در هنگامه فتنه نیز سلحشورانه پای در میدان دفاع از آرمانهای امام و رهبرگذاشته و تا پای جان از نظام اسلامی خود محافظت می کنند.

رهبرمعظم انقلاب همچنین «عمل به موقع» را یکی از خصوصیات بارز بسیجیان دانسته و به آن سفارش می نمایند. «عمل» مطلوب، کارساز، اثرگذار و درخور تحسین زمانی است که در وقت خود و به موقع صورت پذیرد. بزرگترین و بهترین کارها اگر در وقت خودش انجام نشود آن اثر لازم را نداشته و چه بسا اثر معکوس بگذارد.

در این دوران که مهلکه آخرالزمان است برای عبور از گردنه ها و پرتگاه‌ها همه ما به این سه عنصر یعنی اخلاص، بصیرت و عمل به موقع نیاز داریم. اتفاقاً دشمن هم در جنگ نرم این سه عنصر کارساز را مورد هدف حمله های خود قرار می دهد.

اگر هوشیار نباشیم و از ستون ولایت که خیمه انقلاب را برافراشته نگاه داشته، دور شویم همان می شود که یا قرآنهای بر سر نیزه فریبمان می دهد و یا جرینگ جرینگ سکه های معاویه های زمان."

 

 

برای حمایت از اسلام باید جمهوری اسلامی را سرنگون کنیم!

برای حمایت از اسلام باید جمهوری اسلامی را سرنگون کنیم!

فریبا داوودی مهاجر که به تازگی در یک برنامه زنده تلویزیونی دست به کشف حجاب زد، در گفت‌وگوی خود با سایت کاریکاتوریست سابق نشریات اصلاح‌طلب ادعای بامزه‌ای را مطرح کرده و مدعی شده که مردم ایران "اگر ایرانی هستند و اگر به فکر حفظ دین خود هستند، باید جمهوری اسلامی را برچینند و نظامی ایجاد کنند که همه افراد بتوانند آزادانه و در پناه دموکراسی آنطور که می‌خواهند زندگی کنند."

به گزارش شبکه ایران، مشاور سابق وزرای دولت اصلاحات و همکار فعلی نهادهای وابسته به وزارت امور خارجه آمریکا، در یک مصاحبه مفصل با یکی از سایت‌های ضدانقلاب مطالب جالبی را درباره نحوه فعالیت خود و دوستانش علیه جمهوری اسلامی ایران و وضعیت اصلاح‌طلبان در ایران بیان کرده است.

استفاده ابزاری اصلاح‌طلبان از مردم

مهاجر که سابقه عضویت در شورای مرکزی سازمان غیر قانونی ادوار تحکیم را در کارنامه خود دارد، خواسته طیف اصلاحات در ایران را تنها "کسب قدرت" دانسته و با متهم کردن این افراد به استفاده ابزاری از مردم، گفته است: استراتژی اعلام شده اصلاح‌طلبان فشار از پایین و چانه زنی از بالا به معنای استفاده از هر ابزاری از جمله مردم برای چانه زنی در بالا و کسب قدرت سیاسی در چارچوب نظام جمهوری اسلامی بود. آن‌ها به قدرت مردم تکیه می‌کردند تا بتوانند این لابی را در بالا برای سهم خواهی از قدرت انجام دهند.

نترسید؛ با رسانه‌های آمریکا و انگلیس همکاری کنید

این تحلیلگر مسائل زنان در تلویزیون دولتی آمریکا VOA همچنی از اصلاح‌طلبان ایران دعوت کرد تا مانند او به راحتی با شبکه‌های تلویزیونی و رسانه‌ای مخالف جمهوری اسلامی ایران همکاری کنند.

خانم مهاجر در این زمینه، این طیف از سیاسیون را به سردرگمی متهم کرده و مدعی شده است: امروز اصلاح‌طلبان فاقد استراتژی هستند؛ چون اگر داشته باشند هم توانایی اعمال آن را ندارند. یکی از اشتباهات آن‎ها که هنوز ادامه دارد، استفاده نکردن از امکانات رسانه‌ای در دنیاست. آن‌ها تصور می‌کردند اگر با رسانه‌های خارجی مصاحبه نکنند، انگ جاسوسی و ارتباط با بیگانه نخواهند خورد.

برای حمایت از اسلام باید جمهوری اسلامی را سرنگون کنیم!

فریبا داوودی مهاجر که به تازگی در یک برنامه زنده تلویزیونی دست به کشف حجاب زد، در بخش دیگری از گفت‌وگوی خود با سایت کاریکاتوریست سابق نشریات اصلاح‌طلب، ادعای بامزه‌ای را مطرح کرده و مدعی شده که مردم ایران "اگر ایرانی هستند و اگر به فکر حفظ دین خود هستند، باید جمهوری اسلامی را برچینند و نظامی ایجاد کنند که همه افراد بتوانند آزادنه و در پناه دموکراسی آنطور که می‌خواهند زندگی کنند."

عضو رسمی بنیاد NED که از سازمان‌های معروف در زمینه براندازی حکومت‌های مخالف ایالات متحده است، همچنین به میرحسین موسوی هم انتقاد کرده و او را فقط یک "سمبل" برای ضدانقلاب دانسته و ضمن تهدید تلویحی او به حذف از این جریان، گفته است: به هر حال آقای موسوی برای تدوام حتی یک رهبری سمبولیک، باید بیشتر انرژی مردم را برای مقابله با نظام ایران همسو کند؛ وگرنه به مرور زمان روش‌های دیگری برای تدوام مبارزه جای روش های امروزی را خواهد گرفت.

اعتراف تلویحی به انفعال جریان مخالف نظام

مشاور فرهنگی دولت اصلاحات و همکار وزارت ارشاد "عطاءالله مهاجرانی" در پایان این مصاحبه، در پاسخ به این پرسش که اینده مخالفان ایران را چگونه می‌بینید، ضمن تایید تلویحی انفعال شدید این جریان، تلاش کرده تا به تهدید نظام برای آینده بپردازد.

فریبا داوودی مهاجر گفته است: جنبش‌های اجتماعی می‌توانند با عرض‌های مختلف در یک جامعه وجود داشته باشند و همینطور می‌توانند به شکل نهفته در جامعه جاری و ساری باشند. جنبش سبز متولد شده است و هنوز در مرحله رشد و بلوغ است و اصولا نمی‌توان به دلیل برخورد حکومت با یک جنبش اجتماعی و سرکوب ان نتیجه گرفت که جنبش نبوده است.

ادعای مضحک حامیان موسوی پس از ترورهای دیروز


ادعای مضحک حامیان موسوی پس از ترورهای دیروز

برخی از سایت های ضد انقلاب سعی دارند این مساله را به تنش ها و رقابت های داخل کشور سیاسیون ارتباط دهند.

با وجود آشکار بودن دست سرویس های جاسوسی  بیگانه در حادثه ترور دو استاد هسته ای (دکتر شهریاری و دکتر عباسی)،برخی از سایت های ضد انقلاب سعی دارند این مساله را به تنش ها و رقابت های داخل کشور سیاسیون ارتباط دهند.
به گزارش جوان آنلاین، سایت جرس از سایتهای اقماری حامی موسوی و وابسته به اتاق فکر لندن  به نقل از شخصی که ادعا کرده از دانشجویان دکتر عباسی است، در این زمینه مطالب هجوی را نوشته و با اشاره به خطوط سیاسی دکتر عباسی، تلاش کرده ترور وی را به حاکمیت و سیاسیون مقابل مشی وی نشان دهد.
ادعای جرس در این زمینه پس از ترور دکتر مسعود علی محمدی استاد هسته ای ایران در اواخر سال گذشته نیز با ادبیاتی مشابه مطرح شد و اکنون آنان قصد دارند خارج از دایره عقلانیت هرگونه ترور و حذف فیزیکی افراد توسط منافقین وابسته ای که دست آنان برای ملت رو شده است را به حاکمیت و مسائل داخلی کشور ربط دهند.
این درحالی است که اسناد فراوانی اثبات می کند که ترور اساتید هسته ای ایران توسط مثلث جاسوسی غرب و به طور برنامه ریزی شده طراحی می شود.
محتوای سخنان چند ماه گذشته رئیس سازمان جاسوسی انگلیس، ذکر اسامی افرادی نظیر دکتر عباسی در قطعنامه 1747 به عنوان افراد مرتبط با فعالیت های هسته ای ایران و سند محرمانه دستور پترائوس بخش آشکاری از این اسناد است.